دیروز رئیس تماس گرفت و گفت فردا ساعت ۹ بیا دبیرستان رهپویان وصال، با مدیر کل تشکیلات اجتماعی دفتر امور بانوان و خانواده ریاست جمهوری، سرکار خانم نقوی، دیدار داریم!
گفتم باشه…
اما نمیدانم چرا هیچ حس خاصی نداشتم و برخلاف بعضی از جلسهها برایش لحظه شماری نمیکردم!
مثل این که یک جلسهی عادی داشتیم.
ما برای معرفی اولین گروه متخصص کامپیوتر و اینترنت بانوان مسلمان و همچنین معرفی پایگاه جامع اینترنتی ویژهی بانوان مسلمان (که در دست تهیه داریم) به این جلسه میرفتیم که رئیس خودش زحمت گزارشات و فعالیتهای گذشته و حال و آینده را کشیده بود و من فقط باید در آن جلسه حضور می داشتم؛ به همین راحتی! ![]()
صبح با ۱۰ دقیقه تأخیر به دبیرستان رسیدم. هنوز خبری از میهمانان محترم نبود. به محض ورود، رئیس یک دوربین دیجیتال سامسونگ از کیفش درآورد و داد دستم و گفت تهیهی عکس با شما!
اولین عکس را به سفارش مدیر محترم دبیرستان، از خیر مقدم کوچکی که اصلاً در بدو ورود، و حتی در حین حضور هم، دیده نمیشد گرفتم! (شاید برای این که سندی باشد برای بعدها، از حضور سرکار خانم نقوی و البته ادای احترام مسئولین دبیرستان.)
حدود ۵ دقیقه بعد سرکار خانم نقوی، مدیر کل تشکیلات اجتماعی دفتر امور بانوان و خانواده، به همراه سرکار خانم یاراحمدی، یکی از معاونین مشاور محترم استاندار فارس در امور بانوان وارد شدند.
نمیدانم چرا این قدر همه چیز ساده بود و طبعا ما هم ریلکس. (بخوایم فارسی رو پاس بداریم، باید مثلا بگیم باآرامش
)
به محض ورودشان به دفتر کوچک دبیرستان، همه به احترام بلند شدیم- البته بلند که شده بودیم از قبل- و سلام کردیم. و ایشان هم از اولین نفر که بنده بودم، تا آخرین نفر، مصافحه کردند و حال و احوال. همین مراسم یک بار دیگر، با فاصلهی چند ثانیه، با حضور سرکار خانم یاراحمدی تکرار شد!
(جلسه با حضور مسئول محترم خواهران کانون، مدیر اجرایی خواهران، مسئولین تشکل دانشجویی، میعاد وصل، نخبگان، آموزشگاه رهپویان و جناب رئیس و بنده که مثلا معاون ایشون هستم
برگزار می شد.)
لحظهای بعد، همه آرام سر جایشان نشسته بودند و من به خاطر تهیهی عکس، یا به عبارتی گزارش تصویری، جای خاصی برای نشستن نداشتم؛ و این خیلی خوب بود!
اصلش ما یک جا بند نمی شویم و حالا یک موقعیتی پیش آمده بود که در یک جلسهی رسمی- که البته فقط اسمش رسمی بود و از دید جامعهشناسی، به خاطر جو صمیمی و خودمانیاش، از زمرهی جلسات غیر رسمی به حساب میآمد- به بهانهی تعویض زاویهی دید، در جلسه و در محیط بستهی دفتر بچرخیم.
چی می گفتم؟!
آهان… دربارهی خانم نقوی و شباهتشان به ما! و نزدیکی روحیات و عقایدشان… و سادگی و بیآلایشیشان و همراهیشان با اهداف و ایدههایمان…
و از صحبتهایشان بگویم و این نقل قول از آقا که: ورود به کار فرهنگی، خودش هدف است…
و از فعالیتهایشان در سال ۷۵ در تشکیلات آقای پناهیان در دانشگاه تهران میگفتند و از شباهت کار آن تشکیلات با کانون…
و این که گفتند: هر صحبتی دربارهی سازمانهای دولتی در استان و خودِ استانداری دارید، دربارهی همکاری یا عدم همکاری و یا حتی سنگاندازی آنها (به همین رُکی!
) در کارهای مجموعهی رهپویان، بفرمایید تا امشب به سمع و نظر استاندار محترم، جناب آقای رضازاده برسانیم…
و این که میگفتند: با این که سنی ازم گذشته است، اما هنوز خودم را دانشجو میدانم، با روحیهی دانشجویی…
و این که در پایان جلسه در مقابل درخواست خواهران مبنی بر معرفی یک راه ارتباط مستقیم با ایشان، شمارهی همراهشان را دادند و اعلام کردند که امروز عصر در حرم مطهر شاهچراغ هستند و میتوانیم در آنجا به ایشان مراجعه کنیم…
و این که با وبلاگ آقا سید آشنا هستند…
و این که خودشان وبلاگ نویساند…
(هر چی رئیسمون سعی کرد آدرس وبلاگشون را بگیره فایده نداشت، گفتند بعداً آدرس رو میدم خدمتتون… اما رئیس ما کوتاه بیا نبود،
در آخرین جواب خندیدن و گفتن وبلاگم هک شده!!!
البته باز هم رئیسمون کوتاه نیامد و گفت: مغرب میرم شاهچراغ و آدرس رو میگیرم ازشون! گفتم: مگه نمیگن هک شده؟ گفت: میگیم شما آدرس بدین تا ما از هکرتون پسش بگیریم!
)
البته از همان اوایل جلسهی کوتاه ما، جناب آقایان پاریابی و بانشی، از اعضای هیئت مدیرهی کانون، هم جهت معرفی کاملتر کانون و چارت سازمانیاش و فعالیتهایش، در جلسه حضور پیدا کردند که اتفاقا بیشتر وقت جلسهی ما بانوان محترم(!) را -که اصل جلسه هم به منظور معرفی فعالیت بانوان بود خدمت مشاورین محترم بانوان- به نفع کانون، یعنی هم بانوان و هم آقایان، گرفتند… و نتیجه این شد که فرصتی برای بانوان محترم حاضر در جلسه، جهت معرفی فعالیتها و البته مهمتر از معرفی، بیان مشکلات (که همیشه مهمترینش مالیه!) نماند و به همین راحتی و در ملأ عام و در حضور دو مشاور محترم بانوان، حق بانوان پایمال شد!!!
(برداشت سوء ممنوع!
ما خودمون یه پا آنتی فمینیستیم!
)
و چه جالب بود کلام سرکار خانم نقوی در بدرقهی آقایان: عاقبت به خیر شوید انشاءالله… چقدر مختصر و مفید… اصلش همه چیز در همین یک جمله هست.

اشتباه نشده! خودمون سایز بزرگش رو نذاشتیم!
کلام آخر ایشان در جمع بانوان حق پایمال شدهی حاضر(!)، که حالا دیگر همه سرپا بودند و دور ایشان را گرفته بودند، این بود: ما تمام سعیمان را میکنیم، ولی منتظر کمک مالی نباشید!!! اما همین قدر که تصور ما از جو شیراز عوض شد و فهمیدیم که چنین حرکتهایی در اینجا موج میزند و دیدیم که شما هستید، بسیار خوشحال شدیم.
همین کلام آخر چقدر به دلمان نشست… این که همراستا بودن حرکتت را با حرکت برخی دولتزنان(!) کشور ببینی، و یا شاید هم برعکس… همراستایی حرکت برخی از دولتزنان(!) را با حرکت خودت ببینی……
اصلا چه فرقی دارد؟؟؟!! این که هر دو طرف در یک مسیرند کفایت میکند؛ حالا چه فرقی دارد که اولی با دومی همراستا شده و یا دومی با اولی؟!!! خلاصهاش احساس خوبی است.![]()
و عجب سوژهای را در آخر از دست دادم!!!
لحظهای که خانم مدیر کل تشکیلات اجتماعی دفتر امور بانوان و خانواده، در کنار پژوی زرشکی رنگی که احتمالا مال استانداری بود، ایستادند و دستی به نشانهی خداحافظی بلند کردند. (اگه گرفته بودم، از اون عکسای خبری مشت میشدا!
)
و باز هم مثل همیشه در آخر مراسمِ عکاسیمان، تعدادی از خواهران حاضر در جلسه، دورمان را گرفتند تا عکسها را ببینند.(حالا ما نمیگیم که بیشتر میخواستن عکس خودشون رو ببینن!
) و باز هم تکرار همان داستان همیشگی که: «این عکسی که من توش هستم رو نزنید توی وبلاگا!» ![]()
(اصلش شیطونه میگه باید عکس بعضیها رو بزرگ کرد و با زیر نویس اسم و مشخصات طرف، چسباند صفحهی اول سایت رهپویان!!!
)
این یکی از مشکلات همیشگی تهیهی گزارش تصویری در بین خانمهای محترم هست. به قول یکی از همین رفقا، آنقدر عکسهای امروز توسط اشخاص ذیربط(!) فیلترینگ خواهد شد که به گمانم از بین آن همه عکس، تنها عکسی از میوه و شیرینی بماند!![]()
و متأسفانهتر این که خودم هیچ عکسی ندارم از دیدار امروز
- پستهای مشابه:
- چرا، چی را، چطور بنویسیم؟



























۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . از گزارش ممنون

[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
خسته نباشید
گزارش جالبی بود
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام


ننه چقد شما مهندین.الهی خیر از جوونیت ببینی بری اسلام و مسلمین کار میکنی .ببینم آخرش یه کدومتون جوی خانم ازیناره میگیرین یو نه .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
ببخشید شما میکرفونم دارین………
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
بابا عالی بود اجرتون با……..کی دوست داری باشه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
جالبه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. خب اصولا چون خود بانوان محترم معمولا …. دیگه بله خب آقایون هستن که …. بله دیگه خب ….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . خیلی خوبه . خیلی خوبه / کی فکر میکرد یه هیئت صد نفره به لطف حضرت زهرا به جایی برسه که مشاور رئیس جمهور خودش با پای خودش بیاد توی یکی از قسمت هاشون . اونم بعضی ها عین خیالشون نباشه !
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
می شود گفت شروع یک تحرک خوب! و در نوشتن هم می شود گفت بعضی ها البته راه افتاده بودند اما الآن خیلی خوب شده…
آسمان شو ، ابر شو ، باران ببار…آب اندر ناودان ناید به کار…یا حق !
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام الکم.حوصله نداشتم بقیش رو بخونم.

همون مال خودتو خوندم.

ولی نظرم نمیاد… نظر تو چیه؟
التماس دعا.یا علی.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اینایی رو که گفتی که دو ساعت پشت تلفن برام گفتی که!
به روزش کن بابا!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
راسیییییییییییییییییییییییییی
اسم وبلاگ متروکه من کو؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجاس که باید بگم حم……….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام

خب همشو همینجا می نوشتی. ما رو دربه در کردی از این وبلاگ به اون وبلاگ…
خانم نقوی باید روحیه ی جالبی داشته باشن. همینکه روحیه ی دانشجوها و کلآ جوونا رو درک می کنن، خیلی خوبه…خدا حفظشون کنه.
مثل اینکه جدی جدی داریم مهم میشیم ما بانواناااااااا ! یهو دیدی رو دست آقایون زدیم و اداره ی امور مهم مملکت افتاد دست خانما! (خدا رحم کنه اونوقت)
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام ننه

دارم ناامید میشما
ایطوری نه تنها جوی خانم ازیناره نمیگیری جوی منم نمگیری در نتیجه ……
تا کی گزارش کار قراره بوخونیم؟هاننه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام…حکومت و معیارهای اسلامی…انتخابات…شوراها…یاران وصال…یا حق
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.اینبار داره نظرم میاد
۱٫اولا وبلاگ جای گزارشهای رسمی نیست(البته حتما خودتون بهتر میدونید)
۲٫چرا برای دیدار با یک مسول اونم تو نظام اسلامی باید استرس داشت؟یا اینکه تاحالا مسولین بد رفتار کردند یا اینکه ما بد عادتشون کردیم.که به هر حال ان شالله عادتهای طاغوتی ترک بشه.
۳٫این مدرسه غیردولتی منظورتون همون غیر انتفاعیه دیگه نه؟مرفه با دردش کردید؟
۴٫ظاهرا رهپویان هم داره تو شیراز بدجور گردوخاک میکنه.خیر باشه ان شالله.ولی آفت شهرت و موفقیت,غرور و تکبره که ان شالله شما مصون باشید.
۵٫دیگه…کثرالله کامنتکم.چندتا از این کامنتای خوب رو به ما بدید.
۶٫موفق باشید.هم اکنون نیازمند…
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
وقتی پستت تکراریه چرا آف میذاری……مگه نبینمت …..
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
به نام خدا
سلام
از اینکه با وبلاگتون آشنا شدم خوشحالم .
امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشید .
یا علی … التماس دعا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
"اولین عکس را به سفارش مدیر محترم دبیرستان، از خیر مقدم کوچکی که اصلاً در بدو ورود، و حتی در حین حضور هم، دیده نمیشد گرفتم!"
.
.
لابد به خانم نقوی یه چراغ قوه دادین که بتونه پیداش کنه و بخونه!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
ای ووی ای که هنوزم گزارشه ننه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
http://www.bintjbeil.org/media/pics/1163009113.jpg
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام علیکم
دیدار غیرمنتظره نام جالبی است اما ما را بیاد چیزی انداخت که زبانمان را قفل کرد …
انشاءالله در رکاب حضرت ولیعصر(عج) شهیده شوید …
االتماس دعا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
دیدار خوب و احتمالا پر ثمری براتون بوده اما از همه جای جلسه گفتین اما از این که نتیجه این جلسه چی بوده حرفی نزدین احتمالا نتیجه سفر هنوز مشخص نشده
انشالله که خیره
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
==============================================
×××××××××××××به روزیم ومنتظر حضور سبز تون ××××××××××××××××
××××××××××××خاک پایتان طوطیای چشمانمان باد×××××××××××××××
==============================================
××××××××××××یا حق امام حسن مجتبی پشت وپناه تون×××××××××××
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
==============================================
سلام
گزارش بسیار جالب و زیبایی بود به خصوص که خیلی قشنگ نوشته بودید
مارو هم دعا کنید منتظر حضور سبز تون هستیم
یا حق امام حسن مجتبی پشت وپناه تون
==============================================
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام .
همشهری عزیز .
آیا می شود به جوانان اعتماد کرد ؟
شرکت در انتخابات شوراهای شیراز با حمایت از نامزدهای معرفی شده از طرف کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز :
با رای دادن به هر یازده نفر می شود تیمی یکدست و همنظر جهت خدمت به مردم آماده کرد .
آیا این بار هم فقط شعارست ؟
امتحان می کنیم .
رای به یاران وصال .
این سایت اصلی یاران وصال :
http://www.yaranevesal.ir/
اینم حال و هوای جدید سایت کانون برای یاران وصال :
http://www.rahpouyan.com/
اینم مصاحبه حجت الاسلام انجوی نژاد درین مورد :
http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=250&aid=2054
این هم طرح اماده شده :
http://www.rahpouyan.com/images/hami.jpg
این پیام را از طریق مسنجر و وبلاگ ها و …… تبلیغ کنید .
یا علی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام مجدد…می توانید تشریف بیاورید…یا حق !
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام برایتان آرزوی موفقیت می کنم … جویبار لحظه هاتان جاری یاعلی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
می گم چه خبر شده توی این کانون این چند سالی که ما نبودیم! (یعنی دورادور بودیم ها، اما از نزدیک نبودیم!) خب من هم همون رو می گم: خدا آخر و عاقبت همه مان، (تان، شان و…) را به خیر کند ان شاالله! به کلبه امام رضایی ما هم لینک بدید جای دوری نمی ره! اجرتون با آقا! یا ضامن آهو!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام ….
میشه اولا شماره ی همراته ایشون (خانم نقوی) رو به ما بدید؟
دوما مشاور رئیس جمهور کودوم کشکیه؟ بابا
سوما این خانم نقوی رو اگه من نبینم ! میدونم چی بهش بگم.
چهارما لطف کنید هم خودتان هم اون آقا سید انجوی نژادتان را یه کاری کنید که دیگه نه خبری نه اثری ازش بشنویم؟
پنجما مگه تصور ایشان قبل از این دیدار در مورد شیراز وبوی یار ووضع بی مثالش چی بوده؟
التماس دعا ….
یامحمد وعلی
[پاسخ]