زردآلو

۰۸ دی ۱۳۸۵

از وقتی که یادم می آید در حال سفر بودیم و اثاث‌کشی. شیراز به دنیا آمدم، ولی در ایران بزرگ شدم!
از این شهر به آن شهر… یک سال این‌جا، دو سال آن‌جا، سه سال هم جای دیگر… سالی یک بار، گاهی هم دوبار می‌آمدیم شیراز و بعد از یک هفته هم بر می‌گشتیم ولایتمان!
آرزویم بود که برای یک سال هم که شده، مدارس شیراز را تجربه کنم. سر کلاس‌هایی بنشینم که همه‌شان شیرازی‌اند. همه با لهجه‌ی شیرازی با هم حرف می‌زنند و دیگر لازم نیست دقت کنی به کلام همکلاسی‌هایت تا ببینی چه اصطلاحاتی در فرهنگشان بیشتر رواج دارد و همان‌ها را به کار بگیری! (چه‌می‌دانستم که این‌جا، از هر ۱۰ نفر، یکی‌شان هم شیرازی نیست!)
آخرش قسمتمان شد و پیش‌دانشگاهی را شیراز گذراندیم…. بی هییییییچ جذابیت یا اتفاق خاصی!

از سوم ابتدایی در مدرسه فعال بودم. (البته یک جورهایی می‌شود گفت فعالمان کردند!) اولش را با خواندن سرود شروع کردیم و کمی بعد هم دکلمه‌ی شعر و اجرا و … تا رسیدیم به راهنمایی. آن موقع دیگر غیر از سرود و شعر، زده بودیم توی کار تهیه و تنظیم و کارگردانی و اجراء نمایش! (آن هم از نوع طنزش!) در دبیرستان هم شده بودیم یک پای کارهای فرهنگی مدرسه. از اجرا و دکلمه‌ی شعر و مناجات نامه‌ی خواجه عبدالله انصاری و نمایش و ستاد اقامه‌ی نماز(!) و… تا تواشیح و تواشیح و تواشیح! عجب حالی می‌داد این تواشیح! یادش بخیر.
پیش‌دانشگاهی هم که …. هیییچ! یکی دوبار رفتم دفتر تربیتی مدرسه و پیشنهاد اجرای یکی دو برنامه دادم؛ اما خبری نشد. چون خودم هم با هیچ‌کدام از بچه‌ها آشنا نبودم، دیگر کلا هیچ خبری نشد. (آن موقع هنوز نمی‌دانستم یک مَن شیرازی، چقدر بخار دارد!!!)
خلاصه کارهای فرهنگی‌مان همه‌اش محدود بود به مدرسه و حتی فکرش را هم نمی‌کردیم که خارج از محیط مدرسه و هم سن و سالان نیز بشود کار فرهنگی کرد؛ آن هم نه فقط برای یک مدرسه، که برای شهر و بلکه کشور….

تا این‌که یک روز، همین گل‌دختر خودمان، بعد از یک‌سال آشنایی، بنده را به یک مجموعه‌ی بسیار کوچک فرهنگی (و البته با اهداف بسیار بزرگ) دعوت کرد.
مدت همکاری‌ام با آن مؤسسه‌ی فرهنگی بسیار کوتاه بود، اما به جرأت می‌توانم بگویم آموخته‌هایم از این مؤسسه، خیلی بیشتر بود از آن دو سه سالی که در مجموعه‌ی فرهنگی بزرگی مثل کانون فعالیت می‌کردم.
شاید یکی از دلایلش همان کوچک بودن محیط مؤسسه بود و این که آموزش یکسانی در زمنیه‌ی اطلاعات سیاسی، فرهنگی، بررسی نیازها، شیوه‌ی ارائه‌ی خدمات فرهنگی و … به اعضا داده می‌شد و یک جورهایی همه با هم رشد می‌کردند و پیش می‌رفتند. یعنی اختلاف سطح معلومات اعضا را سعی ‌می‌کردند کم کنند.
ضمن این‌که بین اعضا یک ارتباط بسیار دوستانه (از نوع گروه‌های نخستین) برقرار بود و به همه‌ی اعضا امکان اظهار نظر داده می‌شد و حتی نظرات ناپخته‌ی بعضی از تازه واردین (مثل بنده) هم نقد که نمی‌شد هیچ، بعضا به اجرا هم درمی‌آمد که البته خودش تشویق و تقویتی بود برای انگیزه و کار و ابتکار.
مؤسسه، چارت سازمانی مکتوبی نداشت (شاید هم داشت و من ندیدم)؛ اما خوب می‌دانم که تصمیم‌گیرنده‌ی نهایی، همه‌ی اعضا بودند، بالاتفاق.
وقت اجرای طرح‌ها که می‌شد، از هر کدام از اعضا، هر کاری، در هر زمینه‌ای، برمی‌آمد انجام می‌داد: یکی خرید ملزومات می‌کرد و یکی مطالب را جمع‌آوری می‌کرد؛ یکی تایپ می کرد و یکی ویرایش؛ یکی واسطه جور می‌کرد و یکی سیاهی لشگر(برای کمک)؛ یکی پی‌گیر کارهای اداری می‌شد و یکی به شیوه‌ی مهد کودک‌ها، بچه ها را سرگرم می‌کرد؛ یکی قیچی می‌زد و یکی میوه می‌خو… ببخشید! یکی از درختشان میوه می‌چید و ما می‌خوردیم(چه زردآلوهایی بود، یادش بخیر!).
خلاصه حد و مرزی برای وظایف تعریف نشده بود. شاید چون کسی آن‌جا در پی کم کاری نبود، کار آن‌جا اجباری نبود. (اُهُع! ردیف و قافیه‌اش جور شد، احتمالا در من نیز استعدادی نهفته است… باید رویش کار کنم!) شاید وجود این همه شور و نشاط، به دلیل همین عدم تعریف وظایف بود، چون چیزی تعاملات و  فعالیت‌ها و توانایی‌ها را محدود نمی‌کرد.
از زیباترین و پرشور‌ترین (و به قولی باحال‌ترین!) فعالیت‌های مؤسسه، اجرای سه طرح بزرگ جوانه‌ی سپید بود در سطح شهر شیراز (که البته تجربه‌اش به درد انتخابات و تبلیغات ستاد انتخاباتی جناب رئیس جمهور -در شیراز- هم خورد).

حالا چه ‌شد که ما دچار نوستالجی (!) شدیم و این‌ها را نوشتیم، نمی‌دانم! شاید برای این که آخرش بگوییم:
همه جا می‌شود کار کرد، کارهای بزرگ؛ حتی اگر چند نفر باشیم… حتی‌تر اگر یک نفر باشیم؛ پس:

تقوموا لله مثنی و فردی

آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1385/10/zardaloo/trackback/

۵۰ نظر برای "زردآلو"

سلام … چی بگم . خب همون آیه ای که نوشتید دیگه. بله همه جا میشه کار کرد. باید مرد کار بود …

[پاسخ]

جالب بود. این که کسی وظیفه ای نداشت و فقط روی تخصص خودش کار میکرد خیلی جالب بود . یه سوال دارم . دبیری ؟ مسئولی ؟ هیچی نداشتین ؟ اختلاف نظرارو چجوری حل میکردین ؟

[پاسخ]

انجام کارهای بزرگ مستلزم داشتم دلهائی بزرگه

[پاسخ]

سلام. خوندم ولی فعلآ نظرم نمیاد…
باشه بعد

[پاسخ]

سلام
روایتی بود که می فرمود:
کمر مرا دو نفر شکستند
یکی دشمن عاقل و یکی دوست نادان
البته قریب به مزمون
این که خیلی ها با وجودی که خودشون معتقد به ارزشی هستند و بهش عمل می کنند با این حال عمل به این ارزش رو کار امل ها می دونند البته از نوع مدرنیس نشده ش نشان از عدم باور جایگاه ارزش ها تو زندگی آدم ها داره
اگه با دقت به زندگی همین افراد نگاه بکنیم رگه هایی از عدم پایبندی به اعتقاد و مذهب درش می بینیم.
اصولا کسی که ارزش ها رو باور و یقین داره خودشو و ارزش هاشو دست کم نمی گیره
اما خدایی خیلی زیبا بود
اما نمی دونم چرا این قدر کشکول بود؟
اعیاد مبارک
یاعلی

[پاسخ]

سلام . البته هر کی هر کی هم نبود که در جواب جناب امید با اجازه کوثر خانوم عرض کنم که مسئول داشتن ولی اینقدر تفاهم حاکم بود که کار به جاهای باریک و حکمرانی نمی کشید …. چه خاطرات شیرینی رو که برام زنده کردی با این یادآوری هات … هنوز نتونستم توی قم همچین مجموعه ای پیدا کنم . .. نظرات تکمیلی بعدا ارسال خواهد شد

[پاسخ]

شازده کوچولو | ۸۷/۰۵/۱۵ ؛ در ساعت ۲۲:۲۴

خوشگل بود
گرچه سر سری خوندم
حالا ناراحت نشو بعدا میخونم
منم لینک!

[پاسخ]

امیدوارم قدت مثل نگاهت بلند باشه!!
اومدم بگم :خوندم قشنگه مخصوصا پستهای قبلیت…ببخشید قبلیتون
-یادم باشد دیگر با کسی زود دختر خاله نشوم-
خوشحال میشم کامنتی به نام کوثر داشته باشم
من به کامنت زیاد داشتن اهمیتی نمیدم دوست دارم اگه ۲ نفر میان نظر میدن
دوستهای خوبی باشن..
یا علی

راستی گول این آمار رو هم نخور ۱۰۴۶
۴۶ تاش خودم بودم

[پاسخ]

به قول تو همه جا میشه کار کرد با هر چیزی!مثلا با اسم زردآلو آدما رو بذاری سر کار که یه مطلب خیلی بلند رو بخونن!!!!بعدم ببینن که زردآلویی در کار نیس
ولی واقعا شیرازی ها بی بخارن!خوشم نیومدآبجی یادته چقدر برا ۲۲ بهمن نمایش تمرین می کردیم

[پاسخ]

سلام
باید عرض کنم خدمتتون که قالبتون آدم رو یاد خواجه حافظ شیرازی می ندازه!
جاری باشید….

[پاسخ]

مهدیاآئینه داران | ۸۷/۰۵/۱۵ ؛ در ساعت ۲۲:۲۴

سلام ننه
دوما نوستالوژزی نه نوستالجی
اولا :حالو اینا یکه گفتین چکیده و تبیین و هدف و ضرورت و طرحنامشو بوگو تا من بو خونم ….

منم به روزما .هم خودم هم وبه….

[پاسخ]

سلااااااااااااااااااااااااممممممممممم
خوبی؟
منم دیدم از این جمع ها تو تهران.تو "کفا" دیدم.کانون فرهنگ و اندیشه دانشجویان.

اما یه مدت که گذشت.آدما که عوض شدن.یکم مدلش تغییر کرد.خیلی وقته سر نزدم بهشون.شاید بیشتر برا اینکه بچه های قبلی نیودن.

ولی یه اردو رفتیم باهاشون.اردو نگوووووووو.چقدر زیبا بود و دور از سخت گیریهای آدمیزادی.
دلمو کشتی.خدا نگهت داره.

[پاسخ]

سلام. راستش قبلا تو روح ازاد می نوشتم. الان هم این جا. منظورتان را از تشابه اسمی رو نفهمیدم؟؟ خلاصه خانه جدیدتان هم مبارک. مرز عشق رو هم دیدن سلام برسونین.یا حق

[پاسخ]

السلام…امیدوارم باز هم از این نوع آپدیت ها داشته باشید…و معمولا این نوع نوشته ها در قسمت نتیجه گیری ارزشمن میشه…و باعث میشه که افراد کمی از نوک بینی خودشون جلوتر و جلوتر و دورتر ها و حتی دور و بر خودشون رو ببینن…آدم در زمینه ای که تخصص داره بنویسه بهتره…یعنی همین کاری که شما کردید…یعنی حرف را گفتن و اتصال به قرآن که منجر به تفکر روی قرآن میشه و برگشتن و دوباره خوندن مطلب…امیدوارم که نهضت فعال سازی قرآن در دنیای مجازی رو راه بیندازید و بزرگ کنید و نشر بدید و کارهای بزرگی بکنید…یا حق !

[پاسخ]

اون اولش خیلی خوب بود همون موقع که شما ازش یاد کردی اما نذاشتند .
تکروی ها ، کج سلیقه گی ها ، منیت ها ، بی برنامه گی ها ، بی تدبیری ها همه و همه در دراز مدت کار دست نفر اول تشکیلات داده . خدا کنه بتونه جمعش کنه.

[پاسخ]

سلام
همین گل دختر که گفتی لینکتون رو دادند ت ابخونیم

همون جمله اخر رو فهمیدم

ولی شیراز هم یادش بخیر

از طرف بنده اگر وقت کردید به مزار قبور شهرتو نبرید و ز طرف من برای عزیز که در خاک دارم و دیگر متوفیان ان شهر فاتحه برفستید

یا محمد و یا علی

[پاسخ]

سلام
خوب کارا رو که شما کردین زردالو ها رو هم که خودتون خوردین پس ما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته نتیجه اخلاقی ما را بس آبجی
ولی خاطرات شیرین رو یادآوری کردن هم شیرینه ها نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

مدتی بعد .خداحافظ .از این کوچه گذر باید کرد

[پاسخ]

مهدیا آیینه دارن | ۸۷/۰۵/۱۵ ؛ در ساعت ۲۲:۲۴

این که زمین پایین ترین و پست ترین قسمت هستیه یه چیز بدهی است ما رو زمین راه می ریم این یعنی چی ؟ منظور اینه که قبل از آون جایی نیست و بقیه مراتب بعد از اون میان

[پاسخ]

سلام
خانمی قدم به چشمم گذاشتی
هنوز کامل نخوندم که نظر بدم
دوستتتتتت دارم
التماس دعا

[پاسخ]

آجیل بید نه زرد آلو …….
آجیل میوه

[پاسخ]

سلام ………خوبید ؟ خوندم تا نصفه ….حالا چرا زرد الو؟…….منم آپم وقت بود خوشحال میشیم مزین کنید

[پاسخ]

هوالمحبوب
عیدت مبارک آبجی
……داشتیم آپ کنی و خبر ندی

[پاسخ]

چرا این از اون آیکونا نداره که داره سوت می زنه؟؟

همین

[پاسخ]

سلام . دیدین این دنیا ارزش دلخور شدن از آدما رو نداره !؟

[پاسخ]

ینام او .سلام ابجی جونم عیدت مبارک .///اره میشه اصلا به ظنر من هیچی ایجا هیچی نشدنی نیست همه چی به خودمون برمیگرده .میدونی اراده کنمی حله همه چی .اراده همان مفهوم خواستنه …کار فرهنگی تو کانون با جاهای دیگه خیلی فرق میکنه .میدونی کار فرهنگی اهای دیگه مثل دانشگاه و بسیج و …خلی جواب نمیده خیلی کم ….اما کانون خداییش یه چیزه دیگه ست جوش بچه هاش صفا و صمیمیتش …و در کل همه چیزش …خدا رو شکر .الحمدالله .

راستش ممنون بابت لینک فکر میکنم قبلا گفتم که لینک دادم …یا حق موفق باشی .التماس دعا

[پاسخ]

میدونستی فصل زرد الو نیست گفتی تا ملت ….!!!!!!!!امامن گیلاس میخوام .

…….همه جا میشه کار کرد اما برا من هیچ جا کانون نمیشه گرچه زردالو که سهله اصلا درخت نداره !!!ا

[پاسخ]

سلام
عیدتون مبارک
به روزم

[پاسخ]

سلام حضر به تبادل لینک هستی
موفق باشی راستی وبلاگ رو دیدم خوبه الکی نمی گم

[پاسخ]

سلام
پس شمام تقریبا مثل مایید اما با این تفاوت که شما رو تحویل می گیرن ما رو نه می ریم می گیم می خوایم یه کار خیر بکنیم می گن باشه وای چه کار خوبی بعد می گن اما می دونید ما نمی تونیم کاری براتون بکنیم ما می گیم مسئولیتش با خودمون می گن خوب برید بکنید می گیم مجوز می گن بدوید
به وبلاگ مجموعه ی دانش آموزی موج نو هم سر بزنید
http://mojenogroup.blogfa.com
راستی تو وبلاگ خودمم منتظرتون هستم اگه موفق هستید تبادل لینک کنیم
عیدتونم مبارک!!!

[پاسخ]

همون خونه به دوشه | ۸۷/۰۵/۱۵ ؛ در ساعت ۲۲:۲۴

سلام..ممنون از حضورتون و اعیاد مبارک

[پاسخ]

سلام .
عید سعید غدیر خم ، عید اکبر
برعاشقان اهل بیت مبارکباد

[پاسخ]

دلم تنگ شد اومدم یه سر بزنم…

[پاسخ]

سلام
عیبی نداره کجا باشی و چیکاره باشی و کی دعوت کرده باشه و چه تصمیمی گرفته باشی مهم اینه که….
بیخیال عیدت مبارک
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب علیه السلام

به روزم

غدیر بزرگترین عید تمام ادیان!

[پاسخ]

خوشحالمون کردید که اومدید ممنون که راهنمایی کردید ما یه گروه جوونیم(یا شایدم نوجوون) که یه جایی شروع کردیم که هنوز این نوع گروه ها جا نیفتاده و خیلی موانع هم داریم اما داریم تلاش می کنیم که گروه رو سرپا نگه داریم
همیشه منتظر راهنمایی های خوب شما هستیم

[پاسخ]

سلام عزیز
عید شما هم مبارک باشه
فعلا بای
×یاسی×

[پاسخ]

با اجازه وبلاگتونو گذاشتم تو پیوندام

[پاسخ]

عید تو هم مبارک
احساساتی می شویم

[پاسخ]

سلام
روز بعد از عیدتون مبارک
خانمی پس عکسای یاس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ]

سلام
من توی یک فرصت مناسب مطالبتون رو خوندم.
خوشحال میشم اجازه بدین تبادل لینک کنیم
فعلا بای
×یاسی×

[پاسخ]

سلام
یادم نیست واسه پست قبلتون کامنت گذاشتم یا نه ولی باهاش خیلی حال کردم!واسه پست این بارتون هم باید بگم همین که تونستید«با یه گل بهار نمی شه»و «یه دست صدا نداره » را نقض کنید جای احسنت داره!

[پاسخ]

بله…
ما هم شدیم از خوانندگان.
هنوز وخت نکردم بخونمش اگه خوندم و خوشم اومد (که بعید می دونم ) حتما کامنت می ذارم!!!!!!!!!!
شوخی بید؟!؟!

[پاسخ]

خواندیم. خوشمان آمد!
ما هم باهاتون بودیم حالا که این طور شد!
به جرات و طبق شناختی که من از شما دارم می تونم بگم که شما بزرگ ترین کلکسیون کار فرهنگی هستید که من طی عمرم شناختم!!!!
البته بین هم دوره های های خودمون!
آخه از وقتی با ه مآشنا شدیم هر کس یه جایی رو برای کار فرهنگی پیدا کرد و همون جا موند
اما شما تا قطره ی آخر همه ی موسسات فرهنگی را چشیدید و الان هم با دست پر دارید کار می کنید.
خدا می دونه اگه دانشجو و طلبه نبودی و وقتت آزاد تر بود سر از چند تا موسسه دیگه در م آوردی؟!؟!؟!؟!؟

[پاسخ]

سلام آبجی . می بینم که ………

[پاسخ]

به نام خدا
سلام
امیدوارم از این به بعد هم موفق باشید.
یا علی … التماس دعا

[پاسخ]

سلام به روز کن دیگه ابجی ! زرد الو شدیم از بس زرد الووووووووووووو دیدیم که !

[پاسخ]

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [cool] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [batting-eyelashes] [straight-face] [worried] [crying] [love-struck] [blushing] [smug] [sigh] [watching-sad] [thinking] [broken-heart] [devil] [sick] [nerd] [silly] [rose] [day-dreaming] [applause] [drooling] [whistling] [wall] [nail-biting] [I-dont-know] [angel]
*اگر پیغامتانخصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمه‌ی خصوصی را درج کنید.




© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس