زنگ تفریح وبلاگی!
۱۱ بهمن ۱۳۸۵
ایام سوگواری ابی عبدالله رو تسلیت میگم و آرزو میکنم که انشاءالله عزاداریهاتون مورد قبول سیدالشهدا قرار گرفته باشه و ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکرده باشید.
…………
دوست عزیزم یاسی بنده رو به بازیای که به شب یلدا معروف شده دعوت کردن…
ظاهرا قضیه اینه که باید در مورد پنج تا چیز بنویسم که بقیه ازش بی اطلاعند… من این پنجتا رو انتخاب کردم:
۱- دبیرستان، ریاضی خوندم و با اینکه عاشق الکترونیک بودم؛ الان دارم علوم اجتماعی میخونم… البته این رشته هم رشتهی خیلی جالبیه.
۲- یه خواهر دارم که اِند مهربونیه و این روزا بیشتر از قبل ابراز احساست میکنه که احتمالا ناشی از دوریه!
… دو تا خواهر با روحیات کاملا متفاوت!
۳- دو تا برادر هم دارم که از یکیشون همیشه مشورت میگیرم و به یکیشون مشورت میدم و علقهی روحیم با کوچیکه بیشتره.
۴- این هم یه خاطره:
دوم یا سوم دبیرستان بودم که قرار شد با بچهها یه نمایشی رو برای نیمهی شعبان اجرا کنیم. بعضی از ماها نقش مرد رو باید بازی میکردیم؛ لذا نیاز به ریش مصنوعی داشتیم. راحتترین چیزی که میشد ازش استفاده کنیم، پنبه بود که با سیریش میچسبوندیمش…
اما سیریش خیلی دوام نداشت و یهو میدیدی وسط نمایش ریشت افتاد!
بچهها برای این مشکل، یه راه حل پیدا کردن و اون استفاده از چسب مایع بود!!!
چشمتون روز بد نبینه! چسب رو که به صورتمون میزدن، آتیشمون میزد.
اما چون چند دقیقه بعد دردش ساکت میشد، خیال میکردیم به همین راحتی تموم شد و دیگه مشکلی نیست. همه قبول کردن به جای سیریش از چسب استفاده کنن.
نمایش که تموم شد، باید گریمها رو پاک میکردیم و تازه اونجا بود که متوجه شدیم: مگه این پنبهها کنده میشن! ![]()
با آب گرم و الکل و هرچی دستمون اومد امتحان کردیم و نشد!
آخرش به هر درد و بدبختی بود این پنبهها رو کندیم و با صورتهای زخم و زیلی برگشتیم سر کلاس! از اون روز تا مدتی ته ریش داشتیم
۵- یکی از بزرگترین نعمتایی که خداوند بهم داده، دوستای خوب هست که همیشه شکرگزارش هستم… شاید تو همهی عمرم یه دوست داشتم که از دوستی باهاش پشیمون شدم. الحمدالله…
من هم از دوستای خوبم سبوی عشق(خواهر گلم)، خاله لیلا، چکاوک، طهورا و شیطونک برای ادامهی این بازی دعوت میکنم. ![]()
آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1385/11/zang-e-tafrih/trackback/




[پاسخ]
ته ریشت منو کشته!

خاطره ی باحالی بود.
اتفاقآ منم دوستای خوبی دارم اما از دوستی با یکیشون پشیمونم. ولی اون ول کن نیست که! تازه بازی شب یلدا هم دعوتم می کنه!
[پاسخ]
خوبه والا مردم برای خودشون مسابقه میزارن / طرح میدن / جالبه . موفق باشید . راستی به جایا الکل و آب جوش این جیزا میتونستیم از تیغ استفاده کنید .
[پاسخ]
سلام. جالبناک بود بسی.
[پاسخ]
سلام
فیلم جالبی بود
من فقط نفهمیدن محمد منصوری با قطططططام ازدواج کرد یا نه؟
التماس دعا
یا حسین
[پاسخ]
یا حق
سلام
خدا زیادش کنه !!!
۵ امی رو می گم هر چی بیشتر باشه بهتره البته امام علی گفتن زیادش اگه دردسر ساز بشه خوب نیست !!!
به روزم هستم.
تا حق …
[پاسخ]
سلام عزیز.
تعجب کردم دیدم هنوز این بازی ادامه داره.
میدونی که دو هفته ایه خودمو انداختم تو دردسر.برای همین الان بیشتر از همه به دعای گل ترین دوستام نیاز دارم.
ممنون دعوتم کردی.حتمن سعی میکنم شرکت کنم تو این بازی… فقط چون تو گفتیاااا.
قربون مهندس انسان سازی و اجتماع سازی خودم برم.
التماس دعا یادت نره.
یا حسین بن علی (ع)
[پاسخ]
سلام
ای بابا می ذاشتی واسه یلدای ساله دیگه
ولی ته ریشه با حال بودا…………………………
یا علی
[پاسخ]
سلام کوثر جان!!
چه جالب منم به بازی شب یلدا وعوت شده بودم…میای اعترافاتم رو بخونی؟؟
[پاسخ]
سلام
اینم یلدای شما که خوندیم
در ضمن به روز هستم
یا حسین
[پاسخ]
سلام
خداوند دوستانتون و همینطور خاطرات خوبتونو براتون نگه داره و هر روز بیترشون کنه. مطالب خوبی نوشتین اما نمی دونم چرا من سمت راست بالای وبلاگتونو می خونم با این نوشته ها قانع نمیشم.
احتمالا ایراد اساسی دارم
یاعلی
[پاسخ]
سلام… ، …
[پاسخ]
سلام . با اینکه خیلی وقته از اعترافات شب یلدا گذشته ولی جالب بود . البته بیشتر شبیه بیوگرافی بود تا شب یلدا!!! فقط مورد آخر ………
[پاسخ]