ثانیه شمار

چشمام رو باز کردم. صبح شده بود. آفتاب کاملا بالا اومده بود؛ اما ساعت ۵:۳۰ رو نشون می‌داد. سعی کردم یه کم دیگه بخوابم.
چشمام رو بستم… خوابم نمی‌برد. دوباره به ساعت نگاه کردم. هنوز ۵:۳۰ بود. متوجه ثانیه شمارش شدم. سر جاش وایستاده بود و هر یک ثانیه یک‌بار تکون خفیفی می‌خورد. داشت برای حرکتی به اندازه‌ی یک ثانیه، تقلا می‌کرد؛ ولی توان لازم رو نداشت… باطریش خالی کرده بود.

ساعت رو برداشتم، یه نگاه به ثانیه شمارش که انگار داشت جون می‌داد کردم. باطری رو با گوشه‌ی ناخنم بیرون آوردم و گفتم: «بیا! بیا که دیگه کاری ازت نمیاد! دیگه تموم شدی!»

ناخواسته یادم افتاد به وقتی که بیرونم می‌کشن و می‌گن : بیا! بیا که دیگه وقتت تمومه…
فقط امیدوارم که توی اون لحظه برای یک ثانیه موندن تقلا نکنم.

.

تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ تراوشات ذهن من٬ رلیجس! | تعداد بازدیدها: 4 نفر | ۲۵ نظر

هندوانه یا گردو؟!

تا به حال به گیاه‌ها و انواع آن‌ها دقت کردید؟ دیدید چقدر متفاوتند؟!

بعضی گیاهان ظریفند و حساس و برخی مقاومند و سخت.
بعضی خودرو‌ هستند و در هر مکان مساعدی رشد می‌کنند و برخی را باید به شیوه‌ی گلخانه‌ای مراقبت کرد؛ چون‌که حساسند و آسیب‌پذیر.
بعضی بوته‌اند و بعضی درختی تنومند.
بعضی در کوهستان به بار می‌نشینند و بعضی در زمین‌های نرم و مسطح.
بعضی رشد عمودی دارند و به آسمان رو می‌کنند و برخی افقی رشد می‌کنند و در زمین پر حجم می‌شوند.
بعضی را گیاه هرز گویند و از جا برکنند و بعضی دیگر را دارو خوانند و دُر بها دانند.(این جمله‌اش به سبک کلیله و دمنه بود!)
بعضی ثمر می‌دهند و برخی نه.
بعضی خود ظریفند و ثمرشان چون هندوانه و برخی بزرگند و قوی، و ثمری می‌دهند همچون گردو!
بعضی گل می‌دهند و زیبا هستند، فقط! و برخی به خار می‌مانند ولی پُرمغزند.
بعضی آب زیاد می‌طلبند و بعضی به چند قطره اکتفا می‌کنند.
بعضی همیشه سرسبزند و بعضی دیگر چه زود زرد می‌شوند!
بعضی از سرما زرد می‌شوند و بعضی را آفتاب می‌خشکاند.
بعضی…

چقدر شبیه به ما آدمها!


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ تراوشات ذهن من٬ فرهنگی | تعداد بازدیدها: 1 نفر | ۳۲ نظر