نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱ام, شهریور ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 2,419 نفر

نسرین: شنیدی؟
کوثر: چیو؟

– یکی از استادامون می‌گفت توی دانشگاه …، یه آقای دکتری که دکترای جامعه‌شناسی داره، داره تدریس می‌کنه که جلسه‌ی اول درسش، بزرگ روی تخته می‌نویسه لائیک و توی کلاساش هم، خدا و پیغمبر رو انکار می‌کنه.
–  

– می‌گفت یه بار هم یکی از دانشجوهاش بلند شده گفته: «استاد! اینا اعتقادات ما هستن و برامون محترمند، شما نمی‌تونید اون‌ها رو زیر سؤال ببرید.» استاده بهش گفته: «شما یا برو این درس رو حذف کن، یا نمره‌ی پایان ترم نمی‌گیری!»
–  به همین راحتی؟!

– آره. تازه وقتی رفتن به رئیس دانشگاه گفتن، گفته خودمون این رو می دونیم؛ اما چیکار کنیم استاد نداریم جایگزینش کنیم!
مگه می‌شه؟!

– استادمون می‌گفت: بر شما واجبه که درستون رو ادامه بدید و مدارج تحصیلی رو طی کنید تا بتونید جای این افراد بشینید و دانشگاه‌ها رو از لوث وجود این آدما پاک کنید.
– راست گفته.

– وقتی استادمون اینو گفت، من یادم به تو افتاد و گفتم کوثر حتما باید درسش رو بخونه و دکترای جامعه‌شناسی‌اش رو بگیره تا جای همچین استادی رو بگیره. تو باید استاد دانشگاه بشی!
– حتما حتما. من هم بر شما واجب می‌دونم که درسِت رو ادامه بدی تا بعد از گرفتن دکترا، جای همچین اساتیدی رو بگیری.

***

۱- جالبه که توی دانشگاه‌های یک مملکت اسلامی کسی اجازه داره ضد دین فعالیت کنه و مسئولین دانشگاه هم نتونن (نخواهند) کاری بکنن و جالب‌تر از اون این ادعا است که کسی نیست جایگزینش کنن!

۲- موندم که با این اوضاع و احوال، بین رفتن به حوزه‌ی علمیه و تحصیلات کلاسیک، واقعا کدوم یکی مهم‌تره! آیا بچه‌های مستعد مذهبی، باید با همون سطح ایمانی که دارند، برن و مستقیم جای همچین آدمایی رو بگیرن یا می‌شه یه طلبه، یه روحانی تأثیرگذار شد و به رشد معنوی کسایی که قراره در آینده چنین جایگاهی داشته باشن، کمک کرد؟!

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 2٫50 امتیاز از 5)
Loading...
قرارگرفته در شاخۀ: دین و مذهب٬ روزانه‌ها
برچسب ها: , , ,

  1. مریم گفته است:

    [wall] آخه شنونده باید عاقل باشه… تو این مملکت که نمیشه جم خورد…! همه تو زندانو زیر شکنجه ان! همه روزنامه ها توقیفن! مردم حق نفس کشیدن ندارن ! بعد یه استاد تو یه کلاس این مملکت خفقان زده همچین چیزی گفته و رئیس دانشگاه مثل آدمای لیبرال دموکرات هیچی نگفته؟؟؟؟ آخه تو خودت خری یا خودتو به خریت زدی رفیق؟؟ اینا رو دیگه ننویس آدم دلش به حال شما میسوزه… [sick]

    [پاسخ]

    آخه شنونده باید عاقل باشه. تو این مملکت نمی‌شه جم خورد؟ همه رو شکنجه می‌کنن؟ همه روزنامه‌ها توقیفن؟ مردم حق نفس کشیدن ندارن؟ دلم به حالت سوخت که هم شکنجه شده‌ای و هم نمی‌ذارن نفست در بیاد!

    [پاسخ]

    نه خانم…شکر خدا که هیچ روزنامه ای توقیف نیست…هیچ کس هم زندان نیست!!!!! سرتونو زیر برف کردین؟؟؟؟ یا شوخی دارین با ما؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  2. اوکالیپتوس گفته است:

    نمیدونم مطلب درسته یا نه.
    اما اگه صحت داشته باشه این اتفاق رو اتفاق بدی نمیدونم…
    همونجور که بقیه اساتید میان و روی تخته مینویسن ” اسلام” بعضی ها هم میان و مینویسن “لائیک” یا هر تئوری دیگه ای. اصلاً با این روشه که حقیقت معلوم میشه.
    اسلامی که با خفه کردن مخالف هاش ادامه حیات بده جز با تعصب و کور کورانه قبول کردن دین چیزی نصیب مردم نمیکنه.

    [پاسخ]

  3. مریم گفته است:

    اون رئیس دانشگاهی که این عوضی روگذاشته و اون عوضی تری که رئیس دانشگاهه رو گذاشته بگیر برو بالا!!!استاد متعهد کم نداریم اما همین الان برو ببین دختررو با چه تیپی برای استادی قبول میکنن و دوستم که با چادر رفته بود باهاش چه برخوردی داشتن.

    [پاسخ]

  4. فاطمه گفته است:

    بنظر من برو حوزه. و همه اونایی که استعداد مذهبی دارن باید برن حوزه. حوزه بشون نیاز داره. ازت خواهش میکنم

    [پاسخ]

  5. دیاکو گفته است:

    قومی متفکر اندر ره دین
    قومی به گمان فتاده در راه یقین
    میترسم از دور بانگ براید روزی
    که ای بی خردان راه نه انست و نه این

    [پاسخ]

  6. یک استاد گفته است:

    اگر در دانشگاه درس بخوانی وتا مدارج عالیه دکتری هر رشته ای(جامعه شناسی) پیش بروی و واقعا کار عمیق علمی بکنی و یافته های جدیدی به دست آوری وپس از آن جرآت بیان نطرات خود را داشته باشی آنگاه از طرف قشریون متهم به کفر و بی دینی خواهی شد.همانطور که ابوعلی سینا می سراید:کفر چو منی گزاف و آسان نبود،محکم تر از ایمان من ایمان نبود ، در دهر چو من یکی و آن هم کافر ، پس در همه دهر یک مسلمان نبود…………………………………. ویا شیخ اشراق حکیم سهروری با اشاره و اجازه قشریون مرتد اعلام شده و به قتل می رسد…………………………. و این قصه ادامه دارد.

    [پاسخ]

  7. یک استاد گفته است:

    شیخ اشراق حکیم سهروردی

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما


:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen:

*در این وبلاگ، امکان درج پیغام خصوصی وجود ندارد و تمامی نظرات، براساس نظر مدیر وبلاگ، به صورت عمومی منتشر خواهد شد.


نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ هفتادم
نگارهٔ شصت و هفتم
نگارهٔ شصت و ششم
نگارهٔ هشتم
* فرشته

خواب چقـــــدر خوب و آرامش‌بخش است.
می‌گویند «خواب» برادر «مرگ» است.

* منتظران!
* هایکوکتاب
* قحطی‌زده
* صفحهٔ ۶۰۰

sharh-e-esm «به دوستان گفتم: هر کس آمد و غذا خواست به او بدهید. اگر گفت: کم است، بیشتر بدهید. اگر رفت و دوباره برگشت، باز هم به او بدهید و نگویید قبلاً غذا گرفتی… با این کار می‌خواستم از برانگیختن حرص و طمع مردم برای جمع‌آوری غذا جلوگیری کنم. مطمئن بودم که کمک‌ها از شهرهای دیگر خواهد رسید.»

* صفحهٔ ۶۷
* صفحهٔ ۷۱
* صفحهٔ ۱۳۶




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  •