پست‌های مربوط به مهر ۱۳۸۶

رها

۳۰ مهر ۱۳۸۶

بالاخره اتوبوس رسید. پر از دانش‌جوی دختر است. حتی قسمت مردانه هم دختر‌ها نشسته‌اند… دستم را به میله‌ای محکم می‌کنم. یک روزی شاید من هم مثل این‌ها شوق دانشگاه داشتم؛ اما الان، حتی فارغ التحصیلی‌ام هم خوشحالم نمی‌کند… نمی‌دانم چرا هر چه کتاب خوب می‌خواهی، در این شهر فرهنگی -شیراز- پیدا نمی‌شود؟ اصلا بگذار ببینم [...]

» ادامه...

گوهران بازیافتی!

۲۴ مهر ۱۳۸۶

- صدای زنگ در که به صدا دراومد، پشت سرش صدای بلندی شنیده می‌شد: بازیافتی… سبدهاتون رو بیارید… بازیافتی…(۱) صدای یه زن بود. در رو که باز کردم، دیدم کارگرای مرد بازیافت، از جمله راننده، همگی جای خودشون رو به کارگرای زن دادند با کلاه‌های زردرنگ. سه کارگر زن: راننده‌ی وانت، یه نفر که یکی‌یکی [...]

» ادامه...

من علمای روشن‌فکر می‌خواهم!

۱۹ مهر ۱۳۸۶

از وقتی اعلام شد قرار است اخراجی‌ها از شبکه‌ی ۳ سیما پخش شود؛ دوباره حرف و حدیث‌های موافقین و مخالفین زنده شد. با یکی دو ساعت وب‌گردی و خواندن نظرات مختلف، در نهایت به وبلاگ کارگردان فیلم رسیدم. جامع بود از اخبار و نظرات گوناگون… مطلبی با عنوان علمای قم و اخراجی‌ها بیش‌تر نظرم را جلب [...]

» ادامه...

بوفه

۱۵ مهر ۱۳۸۶

ساختمان جدید دانشگاه را که دوسال پیش، در یک برّ بیابان بنا کردند، سرخوش بودیم از این‌که بالاخره محل تشکیل کلاس‌هایمان شده است یک ساختمان مستقل در عوض سه ساختمان در سه نقطه از شهر. بعضا هم قرضی و اشتراکی! در بنای دانشگاه نوساخته، مثل هر مکان دولتی دیگر، نمازخانه‌ای تعبیه نشده بود. اما خدا [...]

» ادامه...

زُهد زورکی!

۰۸ مهر ۱۳۸۶

انگار نمی‌توانم خواسته‌هایم را فراموش کنم و در دعاهایم، به خودم مشغول نشوم! قبل از دعا، خواسته‌ها را می‌گذارم‌شان گوشه‌ی ذهنم؛ اما آخر سر، از دستم در می‌روند! کاش در این شب‌ها، لیست دوستانم، آن‌قدر طولانی باشد که دیگر وقتی برای درخواست خواسته‌هایم نماند! دعایم کنید!

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس