یادمه قبلنا تو قصهها، آدم بدا شکست میخوردن، مردم دوستشون نداشتن و به سزای اعمالشون میرسیدن.
ولی الآن، آدم بدای قصهها بزرگ میشن، قوی میشن، مشهور میشن، پولدار میشن و به خوبی و خوشی زندگی میکنن.
قبلنا وقتی آدما دروغ میگفتن، دماغشون دراز میشد.
الآن آدما وقتی دروغ میگن راهشون کوتاه میشه.
قبلنا آدما وقتی بقیه رو آزار میدادن کوچیک میشدن، قد یه بند انگشت.
الآن آدما وقتی ظلم میکنن، بقیه کوچیک میشن(!)، قد یه موش.

قصههای حالا قصهی موش و گربه است. توشون بد و خوب نِسبـیـه. گاهی موشه بدجنسی میکنه و گاهی گربه. امروز با هم دست میدن و رفیق میشن، فردا به هم گیر میدن و گلاویز میشن.
قصههای امروز، قصهی بد و خوب نیست، قصهی منفعتطلبیه و سودجویی …

