نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۹م, آبان ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 149 نفر

آقای دکتر، شهرتش به سخت‌گیری بود. آن زمان رئیس بخش جامعه‌شناسی دانشگاه شیراز بود و استاد راهنمایمان بود در پایان‌نامه. می‌گفتند دکترای جامعه‌شناسی‌اش را از آن‌ور آب گرفته است و همسرش خارجی است و دخترش هم در فرانسه تحصیل می‌کند. شنیده بودم اگر خود را دانشجوی شایق و لایق نشان دهی، این استاد سخت‌گیر، حسابی تحویلت می‌گیرد و در حین کار، کمکت می‌کند. این شد که شدم علاق‌مند به تحقیق، و یک دانشجوی مثبت!

آقای دکتر‌ ِ خارج تحصیل‌کرده، بسیار آن‌تایم بود و بارها بیش از وقت کلاسش را برای ما صرف می‌کرد. استاد بسیار دقیق بود و روی بعضی مطالب خیلی حساس؛ مثلا شیوه‌ی نگارش پایان‌نامه، و این که غلط املایی نداشته باشد و از علائم نگارشی – مخصوصا کاما(،)- به درستی استفاده شده باشد و شیوه‌ی صحیح منبع‌نویسی رعایت شده باشد… دقیق می‌خواند و با خودکار قرمز محل قرارگرفتن کاما، نقطه و نقطه‌ویرگول را مشخص می‌کرد. با این حساسیتی که استاد داشت، ترجیح دادم پایان‌نامه را خودم تایپ کنم. از همان فصول اول شروع کردم به تایپ‌کردن؛ و وقتی برای اولین بار مطالب تایپ‌شده را جهت تایید، نزد استاد بردم، نظرش جلب شد…

پایان‌نامه وقت زیادی می‌گرفت. غیر از کتاب‌خانه که پاتوق اصلی‌مان بود، اینترنت را زیر رو کردم و تمام ۱۵ روز تعطیلی عید آن سال را به ترجمه‌ی ۲۰۰ صفحه مقاله‌ی انگلیسی گذراندم. فیش‌برداری می‌کردم و بعد دسته‌بندی و نهایتا تایپ… اشکالات ریز و درشت را از استاد می‌پرسیدم و او با حوصله و اشتیاق پاسخ می‌داد.

کم‌کم تحقیق رو به پایان بود. مدل نظری تحقیق را که برای تایید خدمت استاد بردم، نگاهی انداخت و گفت: «غلط است؛ برو درستش کن!» بدون هیچ توضیح اضافی!!! منتظر ماندم تا کلاس خلوت شد و از استاد راهنمایی خواستم. گفت: «متغیر‌ها و شاخص‌هایت را خیلی ریز کرده‌ای. مگر رساله‌ی دکتراست؟! برو مدل را در حد لیسانس تنظیم کن!» مانده بودم از این صحبت خوشحال باشم یا از این استدلال تعجب کنم!

بالاخره پایان نامه به اتمام رسید. با ۲۸ منبع فارسی و ۱۳ منبع انگلیسی و ۸۳ صفحه مطلب.

چند روز پیش، رفته بودم خدمت استاد تا نمره‌ی پایان‌نامه را بگیرم. مثل همیشه سلام گرمی کرد و درباره‌ی یکی دو موضوعی که قبلا مشورت کرده بودم – و خوب به خاطرش مانده بود- سؤال کرد و در آخر پرسید: «اسم کوچکت چه بود؟»… نمره را روی برگه‌ای نوشت. قبل از این که داخل پاکت بگذارد تا تحویل کارشناس رشته‌ بدهم؛ دقیق شدم… نوزده تمام! خودش می‌گفت کمتر کسی از دست من این نمره را می‌گیرد… تا بیایم تشکر کنم، بدون مقدمه گفت: «مقاله‌ات را فرستاده‌ام چاپ کنند!» پرسیدم:‌ «مقاله‌ی من؟» گفت: «بله. همین پایان‌نامه‌ات را به عنوان مقاله‌ی علمی فرستادم برای چاپ.» این بار که بین دو انتخاب ِ خوشحالی و تعجب، مردد ماندم؛ ترجیح دادم کمی مبهوت شوم! استاد ادامه داد: «به‌ندرت پیش می‌آید مقاله‌ی کارشناسی چاپ شود. چاپ مقاله مال ارشد به بالاست؛ اما کار خوب ارزش چاپ شدن دارد.» تشکر کردم و با خوشحالی پرسیدم: «حالا کجا قرار است چاپ شود؟» گفت: «دیگر کار نداشته باش، یک جای علمی – تحقیقی..» باز پرسید: «گفتی اسم کوچکت چه بود؟» جواب که دادم، گفت: «بهشت را یادم باشد… چاپ که شد خبرت می‌دهم. به ما سر بزن!»…

***

¤ استاد در عین جدی بودنش متواضع بود. فراموش نمی‌کنم روزی را که به دفترش مراجعه کردم و آقای دکتر پس از اتمام کار، تا نزدیک پله‌ها بدرقه‌ام کرد و من از شرم و خجالت داشتم عرق می‌ریختم!

¤ هر چه در دانشگاه یاد گرفتم از همین تحقیق بود. در جریان پایان‌نامه بود که نظریه‌های مختلف را که قبلا فقط شب امتحان خوانده بودم‌شان، یادگرفتم و از رشته‌ی تحصیلی‌ام لذت بردم و روش تحقیق را آموختم.

¤ خوشحالی‌ام را تقسیم کردم!!!

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
برچسب ها: , , ,
  1. امید گفته است:

    حال ما گرفته هست . شما هم هی از این مطالب بزنید .

    خدایا چرا من …………. ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    چرا حالم گرفته هست ، خب به روزم سر بزنید

    [پاسخ]

  3. حسن اجرایی گفته است:

    چه شوق و ذوقی توی این نوشته موج می زنه.
    خوش به حال تون.
    یه جای این یادداشت رو البته نفهمیدم. یعنی چی "بهشت را یادم باشد…"؟
    در کل خیلی یادداشت شادی اور و امیدبخشی بود.

    [پاسخ]

  4. ص . رها گفته است:

    احـــــسنت ! ایوالله !…هییییییییچ صحبتی ندارم !

    [پاسخ]

  5. زائر دلتنگ گفته است:

    سلام. آفرین. مثل همیشه عالی و بدون اشکال.همیشه کارات تکه

    [پاسخ]

  6. آرمان گفته است:

    احسنت…
    واقعا لذت بردم از اینهمه ظریفی و نکته سنجیتون!
    کامنت بی نظیری بود!
    صد در صد پایان نامه تون رو همینطور نوشته بودید که باید در میان کارشناسی ها منتها در حد ارشد به بالا چاپ بشه!
    تبریک میگم به این همه ظرافت و دقت!
    یا علی مظلوم!

    [پاسخ]

  7. گل دختر گفته است:

    همیشه نکته بین و دقیق بودی . موفق باشی راستی موضوع پایان نامه ات چی بود؟

    [پاسخ]

  8. حمید گفته است:

    سلام
    خیلی جالب بود
    التماس دعا

    [پاسخ]

  9. دو خواهر گفته است:

    به نام خدا

    سلام
    این تجرنه خوبیه اما حالا اگه قرار بود از رسالت دفاع کنی و استاد راهنمات توی جلسه دفاعیه ازت تمجید میکرد….این قدر دلپذیر بود که "سر و دستار ندانم که کدام اندازم"!
    موفق باشی!
    پیروز و پرشور باشید.

    [پاسخ]

  10. حق شناس گفته است:

    با سلام
    مطالب خوبى در وبلاگتان دارید.
    نوشته‌اى روان، با محتوا و به دور از ابتذال و سطحى‌نگرى
    نوشته‌هاى مذهبى‌تان هم جالب بود ـ البته در همان حال و هوایى که نوشته بودید ـ
    ان شاء الله موفق باشید

    [پاسخ]

  11. پریشون گفته است:

    سلام
    البته این از نتایج داشتن دوست خوبی مثل منه .
    خودت خوب میدونی …

    در ضمن پنج شنبه میبینمت و خودت میدونی چه اتفاقی می افته!!
    پس فعلا برو خوش باش

    [پاسخ]

  12. دوستان دلارام گفته است:

    خانم دلارام علی ، فعال اجتماعی ، در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در طول یک اعتراض مسالمت آمیز در تهران ، که برای پایان دادن به تبعیضات موجود در نظام قانونی این کشور ترتیب داده شده بود ، دستگیر شد . او و سایر معترضین توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در نتیجه این ضرب و شتم دست چپ دلارام علی شکسته شد . وی مدت کوتاهی پس از این دستگیری آزاد شد ، اما در خرداد ماه ۱۳۸۶ توسط شعبه ۱۶ دادگاه انقلاب در تهران ، محاکمه شده و به دنبال این محاکمه به جرم شرکت در یک تجمع غیر قانونی و تبلیغ علیه نظام و اختلال در نظم عمومی ، گناهکار شناخته شد . در تیر ماه ۸۶ نیز دادگاه او را به ۳۴ ماه حبس و ۱۰ ضربه شلاق محکوم نمود . طبق گفته دلارام علی وکیل وی در طول دادگاه اجازه صحبت نداشته است . او به قید التزام به قول شرف آزاد بود تا اینکه در روز ۱۳ آبان ۱۳۸۶ گزارش ها از آن حکایت می کرد که مقامات قضایی به دلارام علی و وکلایش طی تماسی تلفنی گفته اند که دادگاه تجدید نظر حکم تجدید نظر شده او را صادر کرده است . حکم به صورت کتبی به دلارام ابلاغ نشده است. تحت قوانین جمهوری اسلامی ایران ، اجرای حکم پیش از ابلاغ کتبی آن به شخص مورد نظر غیر قانونی است . دلارام علی هم چنین شکایتی را به خاطر عدم توجه به درمان وی در طول بازداشت ، به همراه سایر افرادی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند تسلیم دادگاه کرد ، اما در ماه مهر امسال ، دادگاه همه افراد پلیس حاضر در تجمع اعتراض آمیز ۲۲ خرداد ۸۵ را از اتهام تبرئه کرد .

    ادامه را در وبلاگ حامی دلارام مطالعه بفرمایید.

    با قرار دادن لینک آزادی دلارام در وبلاگ خود به آزادی دختری آزاده ، دلارام علی یاری رسانید.

    با سپاس

    [پاسخ]

  13. جوان پارسی گفته است:

    سلام. بهههههههههههههههههه پس داری مشهور میشی حالا کجا چاپ شده؟

    [پاسخ]

  14. سید مهدی گفته است:

    ……

    [پاسخ]

  15. رخ اندیشه گفته است:

    با سلام و تبریک

    از مطلب خوبتان استفاده کردم
    رخ اندیشه مباحثی را در مورد زندگی انسان آغاز کرده است .مفتخر می فرمایید اگر نقد کنید .

    سپاسگزار خواهم بود نظرتان را در مورد تبادل لینک بدانم .

    مستدام باشید

    [پاسخ]

  16. طلبه گفته است:

    سلام . شما توی چهله ما شرکت نمی کنید . یاعلی

    [پاسخ]

  17. قطع و وصل گفته است:

    همیشه , چه در روزهای مدرسه و چه در روزهای فعلی دانشگاه معلم ها و استاد های سخت گیر و حساس را به شدت به انعطاف پذیرهایش ترجیح داده و می دهم!
    خوش به حالت که خوبش نصیبت شد!

    [پاسخ]

  18. مجتبی گفته است:

    اگه اشتباه نکنم مل اینکه کاری کردید …
    لوگو رو میگم
    دوباره ؟؟؟؟؟
    عالی است فقط کمی….
    ممنون که سر زدید

    [پاسخ]

  19. 043 گفته است:

    سلام. . بسیییییییییییییییی مبارکه. انشالله چاپ که شد آدرس میدید دیگه؟ فکر کنم کم کم باید از شما امضا بگیریم

    [پاسخ]

  20. (¸.•*¨ساناز¸.•*´¨) گفته است:

    سلام من ساناز ıستم
    خیلی مطالبی ıست که باید با شما مفصل بحث کنم.
    اول بفرمایید چرا من که قبلاً از روی نا آگاهی شیعه بودم و خودم هم نمی خواستم نمی تونم الان به اهل سنت بپیوندم؟ مگه شما نمیگید وحدت مسلمانها….

    [پاسخ]

  21. جرجیس_000 گفته است:

    سلام خانوم پژوهشگر!به نظر من ارتباط و نظر سنجی از هم رشته ای های خودتون به توفیقاتتون می افزاید استادددددددددددددددددد
    مففق باشی!توی همه ی زمینه های مورد علاقه

    [پاسخ]

  22. امیر گفته است:

    سلام – وبلاگ جالبیه و تبریک میگم – وبلاگی هم من جدیداً راه انداختم راهنمایی کنید خوشحال میشم .

    [پاسخ]

  23. ص . رها گفته است:

    سلام . این آرشیو نظرات از کجا اومده ؟!

    [پاسخ]

  24. منتظر تنـها گفته است:

    سلام
    خوبی
    منم از طریق (¸.•*¨ساناز¸.•*´¨) با وبلاگ شما آشنا شدم و مطالبتون و خوندم .
    مطالب خوب و قشنگی بود .
    به منم سر بزن و اگه دوست داشتید تبادل لینک کنیم .
    موفق باشید .
    یا حق

    [پاسخ]

  25. اسماعیل گفته است:

    داشتم دنبال عکس برا ولادت امام رضامیگشتم.. اومدم اینجا

    [پاسخ]

  26. ملانقطی گفته است:

    سلام. حاضر !!

    [پاسخ]

  27. پگاه گفته است:

    سلام
    بسی خوش به حال شما دانش جوها
    بیچاره ما ها
    راستی ما هم (البته ما که نه)یه استاد داریم خیلی محشره (البته استاد ما نیست که استاد دانشگاه علوم پایه است) به سوالات ما دانش آموزان بی سواد این قدر با حوصله جواب می ده فکر کنم کل مملکت بشناسنش (پروفسور ثبوتی رو می گم)
    به هر حال شما لینک شدید
    منتظرتونم

    [پاسخ]

  28. تدارکاتی133 گفته است:

    سلام
    نکته ی اخلاقی: انسانهای موفق از فضا نیومدن هممون میتونیم موفق باشیم اگر تنبل نباشیم
    دعا کنید خدا مارم شفا بده

    [پاسخ]

  29. بارقه گفته است:

    سلام

    چه طوری خانم خانما

    سری بهم نمی زنی؟؟ قهری؟؟

    [پاسخ]

  30. MJA_0000 گفته است:

    اما از این استادا خیلی خیلی کم پیدا میشن . نه ؟ حیف !
    موفق باشید .

    [پاسخ]

  31. فانوس گفته است:

    سلام
    هر چند که دیر شده ولی منم تبریک میگم .
    خیلی خوشحال شدم .
    امیدوارم همیشه موفّق باشید .

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ سی و یکم
نگارهٔ نوزدهم
نگارهٔ سوم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ سی و دوم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon