آقای دکتر، شهرتش به سختگیری بود. آن زمان رئیس بخش جامعهشناسی دانشگاه شیراز بود و استاد راهنمایمان بود در پایاننامه. میگفتند دکترای جامعهشناسیاش را از آنور آب گرفته است و همسرش خارجی است و دخترش هم در فرانسه تحصیل میکند. شنیده بودم اگر خود را دانشجوی شایق و لایق نشان دهی، این استاد سختگیر، حسابی تحویلت میگیرد و در حین کار، کمکت میکند. این شد که شدم علاقمند به تحقیق، و یک دانشجوی مثبت!
آقای دکتر ِ خارج تحصیلکرده، بسیار آنتایم بود و بارها بیش از وقت کلاسش را برای ما صرف میکرد. استاد بسیار دقیق بود و روی بعضی مطالب خیلی حساس؛ مثلا شیوهی نگارش پایاننامه، و این که غلط املایی نداشته باشد و از علائم نگارشی – مخصوصا کاما(،)- به درستی استفاده شده باشد و شیوهی صحیح منبعنویسی رعایت شده باشد… دقیق میخواند و با خودکار قرمز محل قرارگرفتن کاما، نقطه و نقطهویرگول را مشخص میکرد. با این حساسیتی که استاد داشت، ترجیح دادم پایاننامه را خودم تایپ کنم. از همان فصول اول شروع کردم به تایپکردن؛ و وقتی برای اولین بار مطالب تایپشده را جهت تایید، نزد استاد بردم، نظرش جلب شد…
پایاننامه وقت زیادی میگرفت. غیر از کتابخانه که پاتوق اصلیمان بود، اینترنت را زیر رو کردم و تمام ۱۵ روز تعطیلی عید آن سال را به ترجمهی ۲۰۰ صفحه مقالهی انگلیسی گذراندم. فیشبرداری میکردم و بعد دستهبندی و نهایتا تایپ… اشکالات ریز و درشت را از استاد میپرسیدم و او با حوصله و اشتیاق پاسخ میداد.
کمکم تحقیق رو به پایان بود. مدل نظری تحقیق را که برای تایید خدمت استاد بردم، نگاهی انداخت و گفت: «غلط است؛ برو درستش کن!» بدون هیچ توضیح اضافی!!! منتظر ماندم تا کلاس خلوت شد و از استاد راهنمایی خواستم. گفت: «متغیرها و شاخصهایت را خیلی ریز کردهای. مگر رسالهی دکتراست؟! برو مدل را در حد لیسانس تنظیم کن!»
مانده بودم از این صحبت خوشحال باشم یا از این استدلال تعجب کنم! ![]()
بالاخره پایان نامه به اتمام رسید. با ۲۸ منبع فارسی و ۱۳ منبع انگلیسی و ۸۳ صفحه مطلب.
چند روز پیش، رفته بودم خدمت استاد تا نمرهی پایاننامه را بگیرم. مثل همیشه سلام گرمی کرد و دربارهی یکی دو موضوعی که قبلا مشورت کرده بودم – و خوب به خاطرش مانده بود- سؤال کرد و در آخر پرسید: «اسم کوچکت چه بود؟»… نمره را روی برگهای نوشت. قبل از این که داخل پاکت بگذارد تا تحویل کارشناس رشته بدهم؛ دقیق شدم… نوزده تمام! خودش میگفت کمتر کسی از دست من این نمره را میگیرد… تا بیایم تشکر کنم، بدون مقدمه گفت: «مقالهات را فرستادهام چاپ کنند!» پرسیدم: «مقالهی من؟» گفت: «بله. همین پایاننامهات را به عنوان مقالهی علمی فرستادم برای چاپ.» این بار که بین دو انتخاب ِ خوشحالی و تعجب، مردد ماندم؛ ترجیح دادم کمی مبهوت شوم! استاد ادامه داد: «بهندرت پیش میآید مقالهی کارشناسی چاپ شود. چاپ مقاله مال ارشد به بالاست؛ اما کار خوب ارزش چاپ شدن دارد.» تشکر کردم و با خوشحالی پرسیدم: «حالا کجا قرار است چاپ شود؟» گفت: «دیگر کار نداشته باش، یک جای علمی – تحقیقی..» باز پرسید: «گفتی اسم کوچکت چه بود؟» جواب که دادم، گفت: «بهشت را یادم باشد… چاپ که شد خبرت میدهم. به ما سر بزن!»…
***
¤ استاد در عین جدی بودنش متواضع بود. فراموش نمیکنم روزی را که به دفترش مراجعه کردم و آقای دکتر پس از اتمام کار، تا نزدیک پلهها بدرقهام کرد و من از شرم و خجالت داشتم عرق میریختم!
¤ هر چه در دانشگاه یاد گرفتم از همین تحقیق بود. در جریان پایاننامه بود که نظریههای مختلف را که قبلا فقط شب امتحان خوانده بودمشان، یادگرفتم و از رشتهی تحصیلیام لذت بردم و روش تحقیق را آموختم.
¤ خوشحالیام را تقسیم کردم!!!
- پستهای مشابه:
- بسم الله
- نامه هاشمی به رهبر؛ اعتراض یا تهدید؟!




















۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
حال ما گرفته هست . شما هم هی از این مطالب بزنید .
خدایا چرا من …………. ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چرا حالم گرفته هست ، خب به روزم سر بزنید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چه شوق و ذوقی توی این نوشته موج می زنه.
خوش به حال تون.
یه جای این یادداشت رو البته نفهمیدم. یعنی چی "بهشت را یادم باشد…"؟
در کل خیلی یادداشت شادی اور و امیدبخشی بود.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
احـــــسنت ! ایوالله !…هییییییییچ صحبتی ندارم !
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. آفرین. مثل همیشه عالی و بدون اشکال.همیشه کارات تکه

[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
احسنت…




واقعا لذت بردم از اینهمه ظریفی و نکته سنجیتون!
کامنت بی نظیری بود!
صد در صد پایان نامه تون رو همینطور نوشته بودید که باید در میان کارشناسی ها منتها در حد ارشد به بالا چاپ بشه!
تبریک میگم به این همه ظرافت و دقت!
یا علی مظلوم!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
همیشه نکته بین و دقیق بودی . موفق باشی راستی موضوع پایان نامه ات چی بود؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
خیلی جالب بود
التماس دعا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
به نام خدا
سلام
این تجرنه خوبیه اما حالا اگه قرار بود از رسالت دفاع کنی و استاد راهنمات توی جلسه دفاعیه ازت تمجید میکرد….این قدر دلپذیر بود که "سر و دستار ندانم که کدام اندازم"!
موفق باشی!
پیروز و پرشور باشید.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
با سلام
مطالب خوبى در وبلاگتان دارید.
نوشتهاى روان، با محتوا و به دور از ابتذال و سطحىنگرى
نوشتههاى مذهبىتان هم جالب بود ـ البته در همان حال و هوایى که نوشته بودید ـ
ان شاء الله موفق باشید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
البته این از نتایج داشتن دوست خوبی مثل منه .
خودت خوب میدونی …
در ضمن پنج شنبه میبینمت و خودت میدونی چه اتفاقی می افته!!
پس فعلا برو خوش باش
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
خانم دلارام علی ، فعال اجتماعی ، در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در طول یک اعتراض مسالمت آمیز در تهران ، که برای پایان دادن به تبعیضات موجود در نظام قانونی این کشور ترتیب داده شده بود ، دستگیر شد . او و سایر معترضین توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در نتیجه این ضرب و شتم دست چپ دلارام علی شکسته شد . وی مدت کوتاهی پس از این دستگیری آزاد شد ، اما در خرداد ماه ۱۳۸۶ توسط شعبه ۱۶ دادگاه انقلاب در تهران ، محاکمه شده و به دنبال این محاکمه به جرم شرکت در یک تجمع غیر قانونی و تبلیغ علیه نظام و اختلال در نظم عمومی ، گناهکار شناخته شد . در تیر ماه ۸۶ نیز دادگاه او را به ۳۴ ماه حبس و ۱۰ ضربه شلاق محکوم نمود . طبق گفته دلارام علی وکیل وی در طول دادگاه اجازه صحبت نداشته است . او به قید التزام به قول شرف آزاد بود تا اینکه در روز ۱۳ آبان ۱۳۸۶ گزارش ها از آن حکایت می کرد که مقامات قضایی به دلارام علی و وکلایش طی تماسی تلفنی گفته اند که دادگاه تجدید نظر حکم تجدید نظر شده او را صادر کرده است . حکم به صورت کتبی به دلارام ابلاغ نشده است. تحت قوانین جمهوری اسلامی ایران ، اجرای حکم پیش از ابلاغ کتبی آن به شخص مورد نظر غیر قانونی است . دلارام علی هم چنین شکایتی را به خاطر عدم توجه به درمان وی در طول بازداشت ، به همراه سایر افرادی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند تسلیم دادگاه کرد ، اما در ماه مهر امسال ، دادگاه همه افراد پلیس حاضر در تجمع اعتراض آمیز ۲۲ خرداد ۸۵ را از اتهام تبرئه کرد .
ادامه را در وبلاگ حامی دلارام مطالعه بفرمایید.
با قرار دادن لینک آزادی دلارام در وبلاگ خود به آزادی دختری آزاده ، دلارام علی یاری رسانید.
با سپاس
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. بهههههههههههههههههه پس داری مشهور میشی
حالا کجا چاپ شده؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
……
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
با سلام و تبریک
از مطلب خوبتان استفاده کردم
رخ اندیشه مباحثی را در مورد زندگی انسان آغاز کرده است .مفتخر می فرمایید اگر نقد کنید .
سپاسگزار خواهم بود نظرتان را در مورد تبادل لینک بدانم .
مستدام باشید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . شما توی چهله ما شرکت نمی کنید . یاعلی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
همیشه , چه در روزهای مدرسه و چه در روزهای فعلی دانشگاه معلم ها و استاد های سخت گیر و حساس را به شدت به انعطاف پذیرهایش ترجیح داده و می دهم!
خوش به حالت که خوبش نصیبت شد!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اگه اشتباه نکنم مل اینکه کاری کردید …
لوگو رو میگم
دوباره ؟؟؟؟؟
عالی است فقط کمی….
ممنون که سر زدید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
. بسیییییییییییییییی مبارکه. انشالله چاپ که شد آدرس میدید دیگه؟ فکر کنم کم کم باید از شما امضا بگیریم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام من ساناز ıستم
خیلی مطالبی ıست که باید با شما مفصل بحث کنم.
اول بفرمایید چرا من که قبلاً از روی نا آگاهی شیعه بودم و خودم هم نمی خواستم نمی تونم الان به اهل سنت بپیوندم؟ مگه شما نمیگید وحدت مسلمانها….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام خانوم پژوهشگر!به نظر من ارتباط و نظر سنجی از هم رشته ای های خودتون به توفیقاتتون می افزاید استادددددددددددددددددد


مففق باشی!توی همه ی زمینه های مورد علاقه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام – وبلاگ جالبیه و تبریک میگم – وبلاگی هم من جدیداً راه انداختم راهنمایی کنید خوشحال میشم .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . این آرشیو نظرات از کجا اومده ؟!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام

خوبی
منم از طریق (¸.•*¨ساناز¸.•*´¨) با وبلاگ شما آشنا شدم و مطالبتون و خوندم .
مطالب خوب و قشنگی بود .
به منم سر بزن و اگه دوست داشتید تبادل لینک کنیم .
موفق باشید .
یا حق
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
داشتم دنبال عکس برا ولادت امام رضامیگشتم.. اومدم اینجا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. حاضر !!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
بسی خوش به حال شما دانش جوها
بیچاره ما ها
راستی ما هم (البته ما که نه)یه استاد داریم خیلی محشره (البته استاد ما نیست که استاد دانشگاه علوم پایه است) به سوالات ما دانش آموزان بی سواد این قدر با حوصله جواب می ده فکر کنم کل مملکت بشناسنش (پروفسور ثبوتی رو می گم)
به هر حال شما لینک شدید
منتظرتونم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام




نکته ی اخلاقی: انسانهای موفق از فضا نیومدن هممون میتونیم موفق باشیم اگر تنبل نباشیم
دعا کنید خدا مارم شفا بده
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
چه طوری خانم خانما
سری بهم نمی زنی؟؟ قهری؟؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اما از این استادا خیلی خیلی کم پیدا میشن . نه ؟ حیف !
موفق باشید .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام


هر چند که دیر شده ولی منم تبریک میگم .
خیلی خوشحال شدم .
امیدوارم همیشه موفّق باشید .
[پاسخ]