به آخر خط که رسیدی، بدون که مسیر رو اشتباه اومدی. مسیر درست آخر ندارد…
به آخر خط که رسیدی ننشین زمین و زانوی غم بغل بگیر. البته ناراحتی هم دارد؛ اما خوشحال باش که فهمیدی؛ که خدا بهت فهماند. خب گاهی فهماندنش درد هم دارد. بلند شو تا دیر نشده برگرد. ببین از کجا به بیراهه زدی.
به آخر خط که رسیدی؛ نقطه را بگذار؛ اما یا حسین بگو و بیا سر خط. خودش کمکت میکند.
یا حسین (ع)!
پارسال وظیفهی تهیهی گزارش از مراسم دههی محرم به عهدهی ما گذاشته شده بود. هر شب یک گزارش از مراسم عزای ابیعبدالله(ع) در حسینیهی سیدالشهدا(ع)، کانون فرهنگی رهپویان وصال…
شب سوم به دنبال سوژه، رسیدیم به مرضیه خانم ۶ سالهای جهت مصاحبه:
مصاحبه کننده: امام حسین(ع) چرا جنگیدن و شهید شدن؟
مرضیه: به خاطر این که آدمای بدی بودن که میخواستن به اونا آب ندن، امام حسین(ع) با اونا جنگید!
نکته: مرضیه در یک خانوادهی مذهبی رشد کرده است!
شنیدن این استدلال خیلی ناراحت کننده بود؛ آنقدر که خواستم این قسمت از مصاحبه را حذف کنم؛ اما بعد، به امید این که کسی یا کسانی بشنوند و متأثر شوند و حرکتی کنند، به طور کامل آن را روی سایت قرار دادم.
*حرکت لازم نیست بزرگ و جهانی باشد؛ آشنا کردن خواهر و برادر کوچکتر خودمان هم یک حرکت است!
کماند خانوادههایی که از این جهت به فرزندانشان بینش دهند؛ مدارس هم که وقت این جور کارها را ندارند(!)؛ هیئات هم که
…. وقتی ما با روضهی «آب، آب…» و «العطش، العطش…» سینه میزنیم و دم میگیریم، نتیجهای بیشتر از این عایدمان نمیشود…
برچسب ها: , حسینیه سیدالشهداء, رهپویان وصال, محرم
کمی که در احوالات دوستانی که فعالند در جامعه، دقیق میشوم؛ تفاوتی را احساس میکنم میان روحیات آنهاییشان که در جریان فعالیتهای کاری یا امور فرهنگی- مذهبی با آقایان در ارتباطند و آنهایی که ارتباطاتشان به جهت کاری، با آقایان کمتر است.
میبینم که دستهی دوم روحیهی انعطافپذیرتری دارند نسبت به دستهی اول…
با خود فکر میکنم دلیلش باید روشن باشد. دستهی اول به جهت برخورد با آقایان، و به خاطر حفظ حدود، مجبورند محکمتر باشند در رفتار و در گفتار؛ تا اینکه حد تقوا را رعایت کنند. اینها ناخواسته کمتر منعطفاند و برخی رفتارشان مردانهتر است و در بسیاری امور جسورانهتر رفتار میکنند. شاید بتوان خانم مرضیه دباغ را نمونهای برجسته از این گروه دانست…
دستهی دوم اما بیشتر طبق طبیعت خود عمل میکنند و روحیهی زنانهشان مشهودتر است…
و من احساس میکنم روحیهی دستهی دوم را بیشتر دوست دارم؛ بالاخره هر جنسی را خداوند برای کاری ساخته است!
(۱)
یاایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین (بقره/۱۵۳)
صبر…
هر چی بیشتر این واژه تکرار میشه، بیشتر برام غریب میشه و ناشناخته…
(۲)
کار باید مرحله به مرحله پیش بره… اما نمیفهمم چرا باید بین این مراحل، اینقدر فاصله باشه…
مرحلهی اول: امروز
مرحلهی دوم: ۱۰ روز بعد
مرحلهی سوم: یک هفته بعد
مرحلهی چهارم: دو هفته بعد
مرحلهی پنجم: ۱۲ روز بعد
مرحلهی ششم: یک روز بعد(!)
مرحلهی هفتم: دو هفته بعد…
دیگه شاکی میشم: دو هفته؟!!!
میگه: آره. شما که این همه صبر کردی، این دو هفته هم روش…
و خدا میدونه که مراحل بعدی چند تا از این «ده روز» و «دو هفته» و «یک ماه»های دیگه داره.
(۳)
حضرت علی علیهالسلام فرموده: آدم صبور، ظفر رو به چنگ خواهد آورد، ولو بعد از یک زمان طولانی… (نهجالبلاغه، حکمت ۱۵۳)
(۴)
نمیدونم کسی که هیچ کاری ازش برنمیاد جز صبر کردن؛ اون هم در زُمرهی صابرین هست؟ مأجوره؟ یا…
عجیب است!
انسان «خلیفة الله فی الارض» است؛
یعنی که من،
جانشین خدا هستم در زمین…
آخر،
من ِ جانشین،
چه شباهتی به خدا دارم؟! ![]()


