اطاعت بیچون و چرا
۱۵ اسفند ۱۳۸۶
کتابی را ورق میزنم. داستان جویبر و ذلفا را میخوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاهرنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شبها در مسجد میخوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه بود؛ [...]
» ادامه...


