کتابی را ورق میزنم. داستان جویبر و ذلفا را میخوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاهرنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شبها در مسجد میخوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه بود؛ و همان ذلفا که به پدر ِ متحیر از این خواستگاری گفت: «من باید راضی باشم و چون پیامبر او را فرستاده است من راضیام» و به اعتبار پیامبر و بیهیچ تردید و درنگی، به همسری جویبر ِ فقیر و زشترو درآمد.
به فکر فرو میروم و میزان فرمانبُرداری خودم را میسنجم… آیا من نیز نسبت به امر ولیام(عج) اینچنین مطیعم؟
و شاید کمی، میزان اهمیت عبادتِ تعبدی را درک میکنم…
یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
.:: ای مؤمنین! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامرتان نیز فرمان ببرید (نساء/۵۹) ::.

