کتابی را ورق میزنم. داستان جویبر و ذلفا را میخوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاهرنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شبها در مسجد میخوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه بود؛ و همان ذلفا که به پدر ِ متحیر از این خواستگاری گفت: «من باید راضی باشم و چون پیامبر او را فرستاده است من راضیام» و به اعتبار پیامبر و بیهیچ تردید و درنگی، به همسری جویبر ِ فقیر و زشترو درآمد.
به فکر فرو میروم و میزان فرمانبُرداری خودم را میسنجم… آیا من نیز نسبت به امر ولیام(عج) اینچنین مطیعم؟
و شاید کمی، میزان اهمیت عبادتِ تعبدی را درک میکنم…
یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
.:: ای مؤمنین! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامرتان نیز فرمان ببرید (نساء/۵۹) ::.




















۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
شما مطمئن باشید که اگه ولی امر ما هم یه دختری رو به من معرفی کنن حتما میرم باهاش ازدواج میکنم
خیلی چیزای دیگه گفتن که … ( آیکن آه )
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . خسته نباشید .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
به نام خدا
سلام
چی می تونم بگم !
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
راستی چرا دیگه فتو بلاگتون رو به روز نمی کنید ؟
کوثر: سلام. از این که پیگیر فتوبلاگم هستی ممنون. این اواخر خیلی مشغول بودن و کمتر از خونه بیرون رفتم و طبعا سوژههای کمتری داشتم. به زودی انشاءالله
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت رسول،امام حسن مجتبی و حضرت رضا ،
از شما دعوت میکنیم به این چند نفر رای بدید …
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
خدایا می دونم که :
المتقدم لهم مارق و المتأخّر عنهم زاهق
پس منو اینجوری کن:
و اللازم لهم لاحق
شهادت امام رضا تسلیت
"چشمان من برای تو" آقای هشتمم
من را به من نشان بده آقا، ببین مرا…!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام…شهادت امام رضا رو تسلیت می گم…خوشحال می شم سری بزنی…
راستی پرسیده بودین که چجوری هم مدرسه می رم هم دانشگاه…به سختی…و دور از شچم دانشگاه
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چقدر عاشق این جور نوشتنتم کوثر
باحال می نویسی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
یه چیز دیگه هم هست
انصاری ها همشون باحالند
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
هیچی نمی تونم بگم
چون می دونم که نیستم اما می خوام باشم
یا علی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.مرسی خبر دادین
ببخشید دیر سر زدم.
.حیف این جور نوشتنا نیس که حسش نیاد
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
مهم اینه که ادم از اطاعت کردن خدا سیر نشه . پشیمون هم نشه.
خوش بو باشید
همین! مال هیچکس نیست!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام آبجی . کجایی بابا دلمون تنگ شده واستون .
مشهد هستی یا نه ؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اطاعت خدا لذت بخش ولی سخته …!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
راستی میزان اهلیت اهل ولا در کجا نهفته است؟
در سَری که نیست و یا دلی که سپرده شده؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
بنام …
….
اطاعتمان هم بوی خودمان دارد… پس اطاعت نمی کنیم…. یادمان رفته خودمان هم از اوییم و مال او.
فقط باید یادبگیریم خوب برای او باشیم که هر چه گفته برای خودمان گفته… برای همین خودمان که هم روح است و هم جسم.
انگار این خاک . این زندگی دنیایی مال خدایی دیگر است …
دنیا هم جز قوانین اوست…
وقتی نمی توانیم در این دنیا آنطور که خواسته عمل کنیم آنوقت انجا …
همه حرف ما از آن دنیا برای فرار است…. برای راحت شدن…
نه.
باید اول درست دنیایی زندگی کنیم تا بتوانیم بپریم…
فرصت از دست می رود.
هر روز و هر ثانیه که کم کار کنیم….
در خودمان فرو می رویم…
خیلی از کار های به ظاهر فرهنگیمان برای فرار از خودمان است و اینکه در خودمان گم شویم….
حتی خیلی از درس خواندنمان یا حتی تفریحاتمان….
هر کاری که ما را گم کند … سقوط است و حجاب….
همین!
جای سه نقطه ها…
ببخشید زیر حرفم زدم…
باز هم سکوت.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . به روز نمیکنید ؟!!! منظریما .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
مطلب جالبی بود
هم اصلش و هم نقل و تذکرش
احتمالا ما هم اگر به اندازه آن دو مطیع بودیم سرامد می شدیم
چقدر خوب است انسان ها به خاطر فرمانبرداری از بهترین محبوب شهره خاص و عام باشد
مدتی است مطالبم از فیض نقد کارشناس قرآنی بی نصیب مانده
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
من هم خوشم آمد.مطلب جالبی بود
موفق باشید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
دعا زوری!
منتظر نظر نباش.
نظرم نمیاد.
دیدی این خبرنگارا به هر کی میرسن یا میپرسن احساستون چیه یا میگن توصیه ای برای ملت ندارین؟!
نظر دادن برای این متن مثه همین دو جمله ی اخیره!
——
خوبییییییییییییییی؟
خوش میگذره؟
مشهدی؟
عیدت مبارک.
دلم تنگ شده هاااا خفن.
تو دعا منو که فراموش نمیکنی؟
محتاجمااااااا.تو خجالت نمیکشی باعث میشی یه مسلمون احتیاجش رو تو ملاء عام داد بزنه؟خب میگم دعا کن بگو چشم دیگه!
قربونت.
یا علی.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سال خوبی داشته باشین
بوی سنگ و بوی آب
بوی سبزه، بوی ماهی
بوی برگ و بوی خاک
بوی آسمون آبی
بوی کوه و بوی قله
بوی دره، بوی غار تنهایی
بوی بارون، بوی نم
بوی سقف بارونزدة خونة خالی
بوی رفتن زمستون، بوی قلیون توی ایون
بوی گلهای بهاری
جلوهای از شکفتن طبیعت
و نو شدن دلهای غبارگرفتة سرمازده
تا بوی زندگی از ناودان دل آسمان سرازیر شود
و ضرب آهنگ عشق از حنجرة پروانهها
تا بوی بهار است
زندگی روان است
و عشق جاری است
در دلها
و درختان شکوفه میدهند
و بنفشهها باز میشوند
و یخها آب خواهند شد
در دلها
چه شورانگیز است
شنیدن صدای پای آمدن نوروز
و شورزدن دل برای عید
و انتظار سینه سرخها برای جوانة درخت
بوی بهار پرشده در آبی آسمان شهر
زمان فریاد میزند تازگی را
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
………
……….
………….
عیدتم مبارک
[پاسخ]