نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۵م, اسفند ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 178 نفر

 

کتابی را ورق می‌زنم. داستان جویبر و ذلفا را می‌خوانم. همان جویبر که مهاجری فقیر، کوتاه قد و نازیبا و سیاه‌رنگ بود و چون کسی را در مدینه نداشت، شب‌ها در مسجد می‌خوابید. و همان که پیامبر فرستادش به خواستگاری ذلفا، دختر زیبای زیاد ‌بن لبید انصاری، که از محترمین اهل مدینه و مکه بود؛ و همان ذلفا که به پدر‌ ِ متحیر از این خواستگاری گفت: «من باید راضی باشم و چون پیامبر او را فرستاده است من راضی‌ام» و به اعتبار پیامبر و بی‌هیچ تردید و درنگی، به همسری جویبر ِ فقیر و زشت‌رو درآمد.

 

به فکر فرو می‌روم و میزان فرمان‌بُرداری خودم را می‌سنجم… آیا من نیز نسبت به امر ولی‌ام(عج) این‌چنین مطیعم؟

و شاید کمی، میزان اهمیت عبادتِ تعبدی را درک می‌کنم…

 

یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

.:: ای مؤمنین! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامرتان نیز فرمان ببرید (نساء/۵۹) ::.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من٬روح زندگی
برچسب ها: ,
  1. 043 گفته است:

    سلام
    شما مطمئن باشید که اگه ولی امر ما هم یه دختری رو به من معرفی کنن حتما میرم باهاش ازدواج میکنم
    خیلی چیزای دیگه گفتن که … ( آیکن آه )

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    سلام . خسته نباشید .

    [پاسخ]

  3. فانوس گفته است:

    به نام خدا
    سلام
    چی می تونم بگم !

    [پاسخ]

  4. فانوس گفته است:

    راستی چرا دیگه فتو بلاگتون رو به روز نمی کنید ؟


    کوثر: سلام. از این که پیگیر فتوبلاگم هستی ممنون. این اواخر خیلی مشغول بودن و کمتر از خونه بیرون رفتم و طبعا سوژه‌های کمتری داشتم. به زودی انشاءالله

    [پاسخ]

  5. محمدمهدی گفته است:

    ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت رسول،امام حسن مجتبی و حضرت رضا ،

    از شما دعوت میکنیم به این چند نفر رای بدید …

    [پاسخ]

  6. علی اکبر گفته است:

    خدایا می دونم که :
    المتقدم لهم مارق و المتأخّر عنهم زاهق
    پس منو اینجوری کن:
    و اللازم لهم لاحق

    شهادت امام رضا تسلیت
    "چشمان من برای تو" آقای هشتمم
    من را به من نشان بده آقا، ببین مرا…!

    [پاسخ]

  7. کوثر گفته است:

    سلام…شهادت امام رضا رو تسلیت می گم…خوشحال می شم سری بزنی…
    راستی پرسیده بودین که چجوری هم مدرسه می رم هم دانشگاه…به سختی…و دور از شچم دانشگاه

    [پاسخ]

  8. هانیه گفته است:

    چقدر عاشق این جور نوشتنتم کوثر
    باحال می نویسی

    [پاسخ]

  9. هانیه گفته است:

    یه چیز دیگه هم هست
    انصاری ها همشون باحالند

    [پاسخ]

  10. بارقه گفته است:

    سلام

    هیچی نمی تونم بگم
    چون می دونم که نیستم اما می خوام باشم

    یا علی

    [پاسخ]

  11. آب حیات گفته است:

    سلام.مرسی خبر دادینببخشید دیر سر زدم..حیف این جور نوشتنا نیس که حسش نیاد

    [پاسخ]

  12. سرگیجه گفته است:

    سلام
    مهم اینه که ادم از اطاعت کردن خدا سیر نشه . پشیمون هم نشه.
    خوش بو باشید
    همین! مال هیچکس نیست!

    [پاسخ]

  13. پریشون گفته است:

    سلام آبجی . کجایی بابا دلمون تنگ شده واستون .
    مشهد هستی یا نه ؟

    [پاسخ]

  14. محمدمهدی گفته است:

    اطاعت خدا لذت بخش ولی سخته …!

    [پاسخ]

  15. آرمان گفته است:

    راستی میزان اهلیت اهل ولا در کجا نهفته است؟
    در سَری که نیست و یا دلی که سپرده شده؟

    [پاسخ]

  16. سید مهدی گفته است:

    بنام …
    ….

    اطاعتمان هم بوی خودمان دارد… پس اطاعت نمی کنیم…. یادمان رفته خودمان هم از اوییم و مال او.
    فقط باید یادبگیریم خوب برای او باشیم که هر چه گفته برای خودمان گفته… برای همین خودمان که هم روح است و هم جسم.
    انگار این خاک . این زندگی دنیایی مال خدایی دیگر است …
    دنیا هم جز قوانین اوست…
    وقتی نمی توانیم در این دنیا آنطور که خواسته عمل کنیم آنوقت انجا …
    همه حرف ما از آن دنیا برای فرار است…. برای راحت شدن…
    نه.
    باید اول درست دنیایی زندگی کنیم تا بتوانیم بپریم…
    فرصت از دست می رود.
    هر روز و هر ثانیه که کم کار کنیم….
    در خودمان فرو می رویم…
    خیلی از کار های به ظاهر فرهنگیمان برای فرار از خودمان است و اینکه در خودمان گم شویم….
    حتی خیلی از درس خواندنمان یا حتی تفریحاتمان….
    هر کاری که ما را گم کند … سقوط است و حجاب….
    همین!
    جای سه نقطه ها…
    ببخشید زیر حرفم زدم…
    باز هم سکوت.

    [پاسخ]

  17. امید گفته است:

    سلام . به روز نمیکنید ؟!!! منظریما .

    [پاسخ]

  18. جلیلی گفته است:

    سلام
    مطلب جالبی بود
    هم اصلش و هم نقل و تذکرش
    احتمالا ما هم اگر به اندازه آن دو مطیع بودیم سرامد می شدیم
    چقدر خوب است انسان ها به خاطر فرمانبرداری از بهترین محبوب شهره خاص و عام باشد
    مدتی است مطالبم از فیض نقد کارشناس قرآنی بی نصیب مانده

    [پاسخ]

  19. گمشده در تاریکی گفته است:

    سلام.

    من هم خوشم آمد.مطلب جالبی بود

    موفق باشید

    [پاسخ]

  20. چکاوک گفته است:

    سلام.
    منتظر نظر نباش.
    نظرم نمیاد.
    دیدی این خبرنگارا به هر کی میرسن یا میپرسن احساستون چیه یا میگن توصیه ای برای ملت ندارین؟!
    نظر دادن برای این متن مثه همین دو جمله ی اخیره!
    ——
    خوبییییییییییییییی؟
    خوش میگذره؟
    مشهدی؟
    عیدت مبارک.
    دلم تنگ شده هاااا خفن.
    تو دعا منو که فراموش نمیکنی؟
    محتاجمااااااا.تو خجالت نمیکشی باعث میشی یه مسلمون احتیاجش رو تو ملاء عام داد بزنه؟خب میگم دعا کن بگو چشم دیگه!
    دعا زوری!
    قربونت.
    یا علی.

    [پاسخ]

  21. شیوا گفته است:

    سال خوبی داشته باشین

    بوی سنگ و بوی آب

    بوی سبزه، بوی ماهی

    بوی برگ و بوی خاک

    بوی آسمون آبی

    بوی کوه و بوی قله

    بوی دره، بوی غار تنهایی

    بوی بارون، بوی نم

    بوی سقف بارون‏زدة خونة خالی

    بوی رفتن زمستون، بوی قلیون توی ایون

    بوی گل‏های بهاری

    جلوه‏ای‏ از شکفتن طبیعت

    و نو شدن دل‏های غبارگرفتة سرمازده

    تا بوی زندگی از ناودان دل‏‏ آسمان سرازیر شود

    و ضرب آهنگ عشق از حنجرة پروانه‏ها

    تا بوی بهار است

    زندگی روان است

    و عشق جاری است

    در دل‏ها

    و درختان شکوفه می‏دهند

    و بنفشه‏ها باز می‏شوند

    و یخ‏ها آب خواهند شد

    در دل‏ها

    چه شورانگیز است

    شنیدن صدای پای آمدن نوروز

    ‏ و شور‏زدن دل برای عید

    و انتظار سینه سرخ‏ها برای جوانة درخت

    بوی بهار پرشده در آبی آسمان شهر

    زمان فریاد می‏زند تازگی را

    [پاسخ]

  22. مهدیا گفته است:

    ………
    ……….
    ………….
    عیدتم مبارک

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ بیست و هفتم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ سی و دوم
نگارهٔ بیست و پنجم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon