زندگی عاقلانهی بیعشق،
مثل چرخخیاطی بدون روغن است.
خوب که نچرخد جیرجیرش هم هوا میرود!
قلبم را پُر کرده بود؛ پُر ِ پُر،
تا وقتی که خالی میشود،
خالی ِ خالی شود.
خالی که شد، خودش نشست!
با عطسهی وبلاگی ۱۰۰ در ۱۰۰ مخالفم!
قبلا وقتی نمیشد جلوی عطسه رو بگیرم؛ جلوی دهن رو میگرفتم!
دیدم برای سلامتیام مضره؛
عطسهام رو بردم یه جای دیگه!!
البته واقعا همهاش عطسه نیست.
مطالبی رو که مناسب این وبلاگ ندیدم، بردم اونجا. ![]()
انگار فقط آمده بود که
قلب متلاطمم را آرام کند،
روح افسردهام را تازه کند،
و برود…
میگوید “نمیفهمی”. این روزها زیاد تکرارش میکند.
آمار نفهمیهایم که بالا زد؛ گفت نمیفحمی!


