میگفت: یک شب قلب پدرم گرفت و آنقدر حالش بد شد که همهمان گفتیم رفتنی است. ما دست و پایش را ماساژ میدادیم و او داشت به مرد همسایهمان که قبلا مرحوم شده بود سلام میکرد. ما میگفتیم: «بابا جون! او اینجا نیستش». او میگفت: «آمده من را با خودش ببرد».
بعد از چند دقیقه حال بابا بهتر شد و ما دیدیم شروع کرده به گریه کردن. میگفت: «آمده بود من را ببرد. بعد گفت حالا تو انگار هنوز توی خونه کمی کار داری؛ ما میرویم کربلا
تو بعدا بیا!»
¤¤¤ به مردهها غبطه خوردم. تصمیم دارم بمیرم!!!
چیکار کنم دیگه! بسکه سوء تعبیر و سوء برداشت شد و ملت پیغام خصوصی گذاشتند، مجبور شدم آخرش رو با یک آیکون تموم کنم بلکه…
اصلش همهی مشکلها سر اینه که هیششششششکی حرف دل آدم رو نمیفهمه! هیششششکی …
- پستهای مشابه:
- رفتن یا نرفتن…
- رفاقت جهل و نفاق




















۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
…. هی خواهر …
فکر کنم اگر کسی هم قرار باشه بیاد دنبال من ، شمری ، عمری .. کسی باشه …!!
حالا مهم نیست ، فقط حرمله و مغیره نباشن ….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام ….اگه قبل مرگ موتو قبل ان تموتو بشیم اونوقت باید انتظار بکشیم ……زیبا بود
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
عجب … عجب… عجب…
در مورد پست قبلتون سعی میکنم در اولین فرصت بهش بپردازم چون هنوز چیزی به ذهنم نرسیده که بنویسم!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
آخوند های بی سواد دارای توهم دقیقا همینطور هستند که الان وضع مردم فلک زده ایران زمین شایسته تمدن ایرانی نیست در توهم سیر میکنی بیدار شو دختر خانم بیدار شو
کوثر:
دو تا سوال:
آخوندهای بیسواد به من چه ربطی دارند؟
این مطلب چه ربطی به آخوندها اعم از باسواد و بیسواد داره؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
آخوند های بی سواد دارای توهم دقیقا همینطور هستند که الان وضع مردم فلک زده ایران زمین شایسته تمدن ایرانی نیست در توهم سیر میکنی بیدار شو دختر خانم بیدار شو
آدرسی ازت نمیبینم!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
تصمیم خوبی نیست اصلاً .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
گاهی فکر می کنم تنها راه زیارتت مرگ باشد
اگر اینگونه است پس مرگ بیا و مرا در کام گیر
بیا پس
.
انگار امیدی هست
شاید هم گوشها کر گشته
و یا صدای ما به گوشها نمی رسد
همین!
ممنون که به ما سر می زنی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
کاش راه حل اش همین بود.
کاش
کاش
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
نه تو رو خدا دس نگه دار.ما حالا حالا با شما کار داریم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. اگه صرفا بخاطر رفتن به کربلا میخواید بمیرید راه های دیگه ای هم هست. ولی کلا اینکه مشتاق مرگ باشید خوبه. من تایید میکنم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام گلم.ممنونم از محبتت.دعام کن
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام

دوست دارم تبادل لینک کنیم
هستی؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام کوثر
ببین ، من هم دوست دارد بمیرد
چه کار کند ؟
راهی پیدا کردی خبرم کن .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
راستی عشقم کشید لینکت کردم .
حرفی داری ؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
ددددددد حالا جوونی هزار تا آرزو داری برای کربلا رفتن راهای دیگه ای هم غیر مردن وجود داره
مثلا راه زمینی راه هوایی و راه قطاری
اصلا خودم می برمت کربلا تادیگه از این آرزو ها نکنی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.




چه عجب تو یه فکری به حال دوستات کردی.
بلکه راحت بشن از دستت.
ببینم حالا کی بیکار بوده واست پیغام خصوصی داده.
ای کلک.
تو هیچیت به آدم نمیمونه.خب دعا کن تا زنده ای بری کربلا بنده خدا.
—————————————–
کلن گفتم بخندیم.
التماس دعا.
یا علی.
کلا هر کاری کنی خیلی عزیزی برام. میدونستی؟!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
خیلی روان می نویسی خوشم اومد..
مثل آب زلال ..
زلال بمونی ..
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
می فرمایند:"دیدار به سه چیز دست دهدو رستگاری پدید آید, پاکی دل و دیده و پاکی گوش از آن چه شنیده"
(کعبه و بتخانه بهانست, مقصود تویی تو! باید فوا’د و قلبم صیقلی بشه تا کربلا رو زیارت کنم . )
با آرزوی کسب رضای پروردگار برای همه
[پاسخ]