هندوانه‌های کمرشکن

.
هندوانه را دیده‌ای؟ وقتی می‌خواهی بلندش کنی لیز می‌خورد. یک‌ دستی نمی‌شود. هندوانه‌ی بزرگ که انتخاب کنی توی دستت نمی‌آید. پوست صاف و لیزش یک طرف، سنگینی‌اش هم یک طرف. هر طرفش را بگیری از دستت سُر می‌خورد. در می‌رود. مثل ماهی…

هندوانه را که می‌خری به قد و اندازه‌ی خودت هم نگاهی بینداز؛ تا نه کمر تو بشکند نه هندوانه!


تحت دسته‌ی: اجتماعی٬ تراوشات ذهن من٬ دست‌نوشته | تعداد بازدیدها: 1 نفر | ۲۳ نظر

هاله نورانی رئیس جمهور

نمی‌دانم چرا بعضی‌ها دل‌شان می‌خواهد همه چیز را یک جور دیگر تعبیر و تفسیر کنند. بعضی‌ها انگار عشق‌شان در زندگی گیردادن است و بعضی‌های دیگر هم بدبینی به عالم و آدم. و همین می‌شود که از ساده‌ترین حرف‌ها برداشت‌هایی عجیب و غریب می‌کنند و آن‌قدر آن را تکرار می‌کنند که آدم واقعا در درک مفاهیم ابتدایی صحبت‌ها و واقعیت‌ها تردید می‌کند.

آقای رئیس جمهور در آخرین پست وبلاگی‌شان، به بررسی کوتاهی از دیدگاه غیرماتریالیستی حضرت امام(ره) می‌پردازند و به این مورد اشاره می‌کنند که امام در سیاست‌شان هیچ‌گاه ماده را مستقل از معنا ندانستند و به سیاست هم حتی از منظر معنوی می‌نگریستند. امام با اعتقاد به این که این انقلاب متعلق به امام زمان(عج) بوده و صاحب اصلی این انقلاب امام زمان است، همه‌ی توفیقات را در این مسیر، از الطاف الهی و عنایت ولی عصر می دانستند؛ و در مقابل، هرگز مشکلات و کمبودها را به پای حضرت ولی عصر ننوشتند.
و در پایان این مطلب به یکی از سخنرانی‌های خودشان اشاره کرده‌اند در مورد تاییداتی که امام زمان نسبت به مسلمین عالم و بلکه مستضعفان دارند و این که موفقیت‌های ما نیز از عنایات آن حضرت است و سپس اشاره‌ای می‌کنند به بازتاب‌هایی که این صحبت‌ها در محافل و خبرگزاری‌ها داشته که: احمدی‌نژاد ادعای ارتباط با ولی عصر را دارد و از او فرمان می‌گیرد و احتمالا همو هم دستور گران شدن فلان کالا را به احمدی‌نژاد داده است و…

و همین پست ساده‌ی آقای رئیس جمهور می‌شود دست‌مایه‌ی دیگری برای همان محافل که: احمدی‌نژاد ادعا کرده کسانی که هاله‌ی دور سرم را نمی‌بینند کورند!
من نمی‌دانم واقعا این چه شهامتی است در ساخت دروغ و انحراف مطالبی که اصلش هم موجود است و در دست‌رس همگان است و نمی‌دانم عده‌ای تا کی قرار است شنونده‌ی این صحبت‌های منحرف باشند و مؤید آن‌ها. و بدون این که به خودشان زحمت بدهند و اصل مطلب را بخوانند و تحلیلش کنند، صرفا به دلیل عدم رضایت از اقدامات دولت و یا وابستگی به فلان جناح مخالف، دنباله‌ی تحریفات را می‌گیرند و به تمسخر در موردش مطلب می‌نویسند و کاریکاتور می‌کشند.

¤ دیروز مطلب مشابهی را در وبلاگ بر ساحل سلامت دیدم که نویسنده (خانم توحیدلو) در آن سعی کرده بود با ارائه‌ی چند عدد و رقم، سوء استفاده‌ی رئیس‌جمهور را از ایدئولوژی ملت نشان بدهد!

در قسمتی از نقد ایشان این‌گونه آمده است:

این هاله نور که می فرمایند دلیلی بر حقانیت ایشان نیست. به فرض اینکه تمام جماعت منتقدین ایشان به زعمشان کور هم باشند و نبینند. ایشان باید آنچنان عمل کنند که برای توجیه به آن هاله ها نیاز نباشد. کما اینکه گمان نکنم حتی در زمان پیامبر نیز مخاطبان و یاران حضرت، ایشان را در هاله نور دیده باشند. یا اگر دیده اند حداقل اشاره ای بدانها نشده است. دستمایه قرار دادن این واژه ها و این عبارات به نظرم نوعی وهن اعتقادات مذهبی است.

پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر مطلب رئیس‌جمهور را به دقت بخوانید و به موارد استفاده از واژه‌ی هاله‌ی نور دقت کنید.
آن هاله‌ی نوری که ایشان از آن یاد می‌کنند برخلاف تصور خانم توحیدلو و بعضی دوستان دیگر، هاله‌ای نیست که اطراف سر ایشان در گردش باشد و ایشان مردم را به دلیل ندیدن این هاله نابینا خوانده باشند. در اولین پاراگراف از نوشته‌ی رئیس‌جمهور می‌خوانیم:

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، “سیاستمداران”  بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از  نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند.

واضح است که در این کلام منظور از هاله، هاله‌ی متافیزیکی اطراف یک جسم نیست؛ بلکه تاییدات و عنایات خداوند است و دست یاری او که به هاله تشبیه شده است؛ آن هم نه عنایاتی که محدود به زمان خاص بوده و یا شامل حال شخص خاصی شده باشد (آن‌گونه که عده‌ای آن را به خود رئیس‌جمهور نسبت داده‌اند)؛ بلکه هاله‌ای بر فراز کشور و بلکه جهان. فکر نمی‌کنم کسی که فقط کمی به تاریخ کشور پیش از انقلاب و در جریان انقلاب و پس از آن واقف باشد منکر الطاف الهی در این جریان باشد. کم نبوده‌اند نظریه‌پردازان و جامعه‌شناسان و سیاست‌مداران و منتقدینی که انقلاب ایران را در این عصر یک اتفاق بزرگ و خارق‌العاده برشمرده‌اند.
در کل ِ مطلب رئیس‌جمهور، حتی برای یک‌بار هم اشاره‌ای هرچند کوچک، به هاله‌ی متافیزیکی اطراف هیچ انسانی نشده است که حالا این سوال پیش بیاید که مگر مردم عصر پیغمبر هاله‌ای نورانی اطراف ایشان دیده‌اند؟!
عجیب است واقعا برداشت‌هایی که از صحبت‌ها می‌شود. خدا نکند یک کسی در موقعیت حساسی قرار بگیرد، آن‌وقت است که نفس‌کشیدنش هم حتی تفسیر می‌شود!

¤ ایشان در بخش دوم از نقد صحبت‌های رئیس‌جمهور، به زعم خود به تحلیل کمی این قضیه پرداخته‌اند و با شمارش بعضی واژگان که دارای بار ارزشی هستند (احتمالا به تقلید از تکنیک تحلیل محتوا) سعی کرده‌اند نشان دهند که آقای احمدی‌نژاد در تلاش‌اند که با خرج کردن امور معنوی، به منافع شخصی خود برسند و برای توجیه مشکلات دولت نهم و عملکرد ضعیف‌شان (به قول خانم توحیدلو) به امور معنوی متوسل شوند و تلاش کرده‌اند که خود را هم‌بسته با انقلاب و بنیان‌گذارش معرفی کنند!

این تحلیل از لحاظ علمی و منطقی کاملا مخدوش است. چرا که صرف شمارش واژگان، بدون در نظر گرفتن جهت بارارزشی و شدت آن و فارغ از در نظر گرفتن موضوع پدیده‌ی مورد بررسی، نام تحلیل را به خود نمی‌گیرد و چیزی را اثبات نمی‌کند.
و ظاهرا خانم توحیدلو فراموش کرده‌اند که موضوع این گفتار رئیس جمهور دقیقا بررسی جایگاه معنویت و عوامل غیر مادی در زندگی و سیاست است و البته بخش وسیعی از این مطلب، اختصاص به بررسی این معنویت در سیاست و مشی امام خمینی دارد. قطعا انتظار ندارید که در متنی با این موضوع، بیش‌ترین تعداد تکرار کلمات، به‌جای واژه‌های خدا، الهی، معنوی، نام مبارک امام زمان و حضرت امام خمینی -که خانم توحیدلو برشمرده‌اند- به‌طور مثال مربوط به کلمه‌ی آمریکا یا انرژی هسته‌ای یا اصل ۴۴ باشد؟!

این تحلیل(!) به این می‌ماند که به خانم توحیدلو اعتراض کنیم که: «به چه دلیل در این پست وبلاگ‌تان که در ارتباط با ویژگی‌های مثبت زنانه است، به تعداد حدود ۳۰ بار از واژگان زن، زنانه، جنس دوم و فمینیست استفاده کرده‌اید؟» و بعد هم نتیجه بگیریم که خانم توحیدلو یا یک فمینیست است و یا به دلایلی دارد سنگ آن‌ها را به سینه می زند!

¤ به دولت انتقاد دارید درست؛ اما به خاطر خدا منصفانه انتقاد کنید.


تحت دسته‌ی: بازی بزرگان!٬ کمی نقادی | تعداد بازدیدها: 29 نفر | ۱۶ نظر

چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌روم؟

با این که از آشنایی‌ام با پیش‌رفته‌ترین سیستم مدیریت فارسی، پارسی‌بلاگ، مدت زیادی می‌گذرد؛ اما در بلاگفا می‌نویسم و این‌جا را به آن سیستم پیش‌رفته -که بعد از تغییرات اخیر، این صفت را هم از رویش برداشتند- ترجیح می‌دهم. از آن‌جا که این سوال که چرا به پارسی‌بلاگ نمی‌آیی، از سوی بعضی دوستان گاه‌گاهی مطرح می‌شود؛ گفتم بد نیست پستی در این ارتباط بزنم تا هم دلیلش را توضیح داده باشم و هم امیدوار باشم آقای مهندس بخوانند و ترتیب اثری بدهند. باشد که روزی، ما نیز پارسی‌بلاگی شویم!!! (هرچند با این همه تبلیغات وردپرسی و امکاناتی که وردپرس دارد بعید می‌دانم به پارسی‌بلاگ بیندیشیم!)

اولین بار وقتی مهر ۸۵ وارد پارسی‌بلاگ شدم؛ قبل از هر چیز صفحه‌ی اول شلوغ پلوغ پارسی‌بلاگ توی ذوقم زد. صفحه‌ی اول با حجم بالایی که داشت، پر بود از لینک و لیست وبلاگ که طراحی خشن و نازیبای صفحه به شلوغی آن بیش‌تر دامن می‌زند. در حالی‌که صفحه‌ی اول بلاگفا، با این اکانت کم‌سرعت ما، در عرض ۳، ۴ ثانیه باز می‌شود و این برای ما دارندگان اینترنت ذغالی، امتیاز بزرگی بود. بله خب البته در همان صفحه‌ی اولِ شلوغ پلوغ پارسی‌بلاگ یک سری فعالیت‌های خوبی شده بود که بلاگفا فاقد آن است؛ مثل انتخاب پست برگزیده و وبلاگ برتر.
هرچند منتخب شدن یک وبلاگ هم این اواخر دیگر هیچ جذابیتی نداشت. این‌که مثلا هفته‌ای یک‌بار باید یک وبلاگ، به عنوان وبلاگ منتخب معرفی شود و طبعا نمی‌شود یک وبلاگ دوبار منتخب شود؛ باعث انتخاب دوغ‌آبی و رفع تکلیفی وبلاگ‌ها شده بود و گاهی که به وبلاگ‌های منتخب سری می‌زدی، هیچ نکته‌ی جالب و درخوری که باعث منتخب شدنش شده باشد، نمی‌یافتی؛ جز این‌که مطلب غیراخلاقی توش نبود! نمی‌دانم دقت کرده‌بودید یا نه؛ قبلا وبلاگی که منتخب می‌شد، تعداد نظرات پست آخرش یک‌هو بالا می‌زد. همه آمده بودند برای عرض تبریک، البته بدون خواندن جمله‌ای از متن! و عده‌ای هم شاید چند خطی را می‌خواندند و تبریکی و ردپایی؛ ولی اخیرا نگاه که می‌کردی یک وبلاگی که به عنوان وبلاگ منتخب چند روز لوگو‌یش، هم در صفحه‌ی اول و هم در قسمت نظرات جلوی چشم بود، گاهی تعداد نظراتش به ۱۰ تا هم نمی‌رسید؛ یعنی دیگر از همان تبریکات خشک و خالی و صوریِ گذشته هم خبری نبود. بعید نیست یکی از علت‌هایش همان انتخاب اجباری وبلاگ منتخب بوده باشد! و الان خیلی خوشحالم از این‌که در تغییرات پارسی‌بلاگ دیگر خبری از وبلاگ منتخب نیست و صفحه‌ی اولش دیگر آن حجم عظیم را ندارد. هرچند همچنان طراحی‌اش چنگی به دل نمی‌زند!

البته این برایم سوال شده است که چرا قسمت پست‌های منتخب که به یادداشت‌های خواندنی تغییر نام داده است، در صفحه‌ی اول مشخص و متمایز نشده است؛ یعنی جوری نیست که به چشم بیاید؟ البته انتخاب پست‌های برتر هم همیشه همچین حرف زیادی برای گفتن ندارد؛ این را وقتی فهمیدم که دومین پست درپیتی‌ام در پارسی‌بلاگ منتخب شد! منتخب شدن نوشته در پارسی‌بلاگ ابدا به این معنا نیست که پست خیلی خیلی زیبایی داشتی یا این که حتما مطلبت درخور و مفید بوده. برای نمونه می‌توانید چند تا از پست‌های منتخب را بخوانید.
بله خب شاید همین منتخب شدن پست یا وبلاگ، خودش انگیزه‌ای باشد برای ادامه دادن امر خطیر وبلاگ‌نویسی!

از صفحه‌ی اول که بگذریم می‌رسیم به صفحه‌ی مدیریتی که طراحی پیچیده و لینک‌های زیادش در نگاه اول گیج و سردرگمت می‌کند. بگذریم از حجم بالای صفحه که در مقایسه با صفحه‌ی مدیریت منزلمان، جانت را به لبان مبارک می‌رساند. البته تعداد لینک‌های زیاد صفحه‌ی مدیریت خود حاکی از ارائه‌ی خدمات مفیدی است که سرویسی مثل بلاگفا فاقد بعضی از آن‌ها است.

صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ

صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ

اما باز هم همان قضیه‌ی اینترنت ذغالی ماست که بلاگفای ساده را ترجیح می‌دهد. خوشحالم که باکس مربوط به اخبار سایت از صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ حذف شده و امیدوارم که یک فکری هم به حال باکس پارسی‌یار بشود. شخصا وجود پارسی‌یار را در این سایت، یک چیز غیرضروری می‌دانم! اما شاید بشود آن را در یک صفحه یا یک Tab مختص ِ پارسی‌یار قرار داد تا صفحه‌ی خانگی کمی خلوت‌تر شود.

صفØÙ‡â€ŒÛŒ مدیریت بلاگفا

میزکار ساده بلاگفا

خوبی دیگری که صفحه‌ی مدیریت پارسی‌بلاگ دارد مربوط است به ثبت موقت مطلب که می‌توانی طوری تنظیم‌اش کنی که مطلبی را که الان زده‌ای، فرضا دو روز دیگر در فلان ساعت نمایش بدهد که بلاگفا فاقد آن است و در بلاگفا تنها می‌توانی مطلبی را به ثبت موقت برسانی بدون این‌که به صورت خودکار در آینده‌ای معلوم نمایش داده شود. همین‌جا یکی دیگر از عیوب پارسی‌بلاگ را هم بگویم و آن نمایش دادن مطالبی که ثبت موقت می‌شوند در rss و نتیجتا در گوگل‌خوان و فیدخوان‌ها است؛ و این خیلی بد است که مطلبی را که مطمئن نیستی می‌خواهی ارسال کنی یا نه، قبل از ارسالش، و قبل از موعدش عده‌ای بخوانند.

قالب‌های آماده‌ی پارسی‌بلاگ هم که با آن حجم بالا و طراحی‌ای که دارند، هیچ‌کدام چنگی به دل نمی‌زنند.

و اما قسمت نظرات پارسی‌بلاگ. اول از خوبی‌اش بگویم و آن این‌که دارای لینک ثابت Rss است که خیلی از سرویس‌های وبلاگی فاقد آن هستند. مزیت دیگر قسمت نظرات، امکان امضا الکترونیک است که ایمنی ِ بخش نظرات را بالا می‌برد و همین‌طور امکان پاسخ‌گویی مدیر وبلاگ به نظرات، و مشاهده‌ی پاسخ مدیر وبلاگ‌ها به نظراتی که در سایر وبلاگ‌ها گذاشته‌ای در صفحه‌ی مدیریت وبلاگ خودت، و امکان حذف و یا عمومی و خصوصی کردن کامنت‌هایی که در سایر وبلاگ‌ها می‌گذاری از طریق صفحه‌ی مدیریت وبلاگت. هم‌چنین نمایش آی‌پی نویسنده‌ی هر کامنت که گاهی جدا به‌درد می خورد!
ولی امکان عمومی کردن نظری که خصوصی ارسال شده، گاهی تجاوز به حقوق کامنت‌گذار است!

البته خب باز هم همان ضعف همیشگی پارسی‌بلاگ که حجم بالای صفحه است در صفحه‌ی نظرات نیز وجود دارد که خب به‌خاطر وجود امکاناتی است که برای تکست‌باکسش تعبیه شده و البته بعضی‌هایش را می‌توان فاکتور گرفت بی ‌این‌که به پیش‌رفته بودن پارسی‌بلاگ لطمه‌ای بخورد. یک صفحه‌ی text ساده هم قطعا می‌تواند انتقال دهنده‌ی نظرات خوانندگان به نویسنده‌ی وبلاگ باشد.

اما حرص‌درآورترین(!) نکته‌ی قسمت نظرات، آیکون‌های آن است. تعداد این آیکون‌ها زیاد است، اما این آیکون‌های پارسی‌بلاگ، هرگز آن‌قدری که همین چند آیکون محدود بلاگفا کاربرد دارند و مقصود را برآورده می‌کنند، کارایی ندارند.

کمی مصداقی بگویم:

- من وقتی سوالی برایم پیش می‌آید، آیکون مناسبی برای درج آن پیدا نمی‌کنم. برای این منظور یک آیکون در پارسی‌بلاگ وجود دارد که این است: و این هم به خاطر ناراحتی‌ای که در چهره‌ی اسمایلی است اصلا گویای سؤال‌برانگیز بودن مطلب نیست؛ مگر وقتی که حرفی را از کسی بشنوی که ناراحتت کند و انتظارش را نداشته باشی.

- آیکونی که ناراحتی‌ات را نشان دهد ندارد. فقط همین آیکون است که این هم علامت سوال‌های بالای سرش کار را خراب کرده. این آیکون هم برای مطلب گریه‌آور است و دردناک و اصلا گویای یک ناراحتی کم‌شدت‌تر نیست.

- برعکس تا دلت بخواهد آیکون عصبانی و اعتراض‌گونه می‌بینی:

- و برای ابراز گیجی:

- شیطنت:

- نیش‌خند:

- درحالی که هیچ آیکون لبخندی وجود ندارد! البته می‌توان نیش‌خند یا چیز دیگر را جای‌گزینش کرد، اما من ِ مؤنث، از این جای‌گزین‌ها تنها برای وبلاگ خواهران می‌توانم استفاده کنم و در مورد وبلاگ برادران گاهی تنها آیکونی که بتوان به مطلب اضافه کرد همین لبخند خنک و بی‌روح(!) است که در پارسی‌بلاگ موجود نیست.

- از همه‌ی این‌ها پر کاربردتر (حداقل برای من!)، آیکون چشمک است که باز هم نیست.

اما من اگر بودم باکس آیکون‌های قسمت نظرات را این‌گونه می‌چیدم:


:و البته این

و باز هم تاکید می‌کنم:
این یکی هم البته خیلی کیف دارد(!):

در این میان آن‌چه بیش‌ از همه تحملش برای من سخت‌تر است، همان طراحی نازیبا و خشن پارسی‌بلاگ است، چه صفحه‌ی اولش، چه قسمت مدیریت وبلاگش و چه قالب‌های آماده‌اش.

خلاصه این‌که بلاگفا با سادگی و سبکی‌ای که دارد با این که همه‌ی امکانات پارسی‌بلاگ را ندارد، رضایت خاطرمان را تامین کرده است. البته بعضی از این امکانات را به راحتی می‌توان از سایر سایت‌ها دریافت کرد و اصلا کم‌بودی احساس نمی‌شود؛ مثلا:

- با استفاده از گوگل‌ریدر، پیوند‌های روزانه‌ام فعال شده است،
- با استفاده از گوگل‌ریدر از به روز شدن سایر وبلاگ‌ها مطلع می‌شوم،
- با کمک گوگل‌آنالیتیکس آمار وبلاگ و پرخواننده‌ترین پست‌هایم را دارم،
- عکس‌هایم را در فضای ۱۰۰ مگابایتی گوگل‌پیجز ذخیره می‌کنم،
- به کمک سایت‌های پرشین‌استت و وب‌گذر آمار وبلاگم را در معرض دید خوانندگان قرار می‌دهم،
- به کمک وب‌گذر خبرنامه‌ای در وبلاگم تعبیه کرده‌ام و …

ناگفته نماند که پارسی‌بلاگ با سرعت خوبی در حال پیش‌رفت است و رو به بهبود؛ و ناگفته نماند که کارهای ارزشی که در پارسی‌بلاگ انجام می‌شود از دیدمان پنهان نمانده؛ اما در این پست مجالی برای بررسی این مورد نبود.

***

شماره‌ی دوم شماها منتشر شد. درباره‌ی اسم و آدرس وبلاگ و تیتر و موتو و …


تحت دسته‌ی: کامپیوتر و اينترنت٬ کمی نقادی | تعداد بازدیدها: 1 نفر | ۱۷ نظر

یکی بیاید ما را روشن کند!

این روزها خیلی زیاد راجع به محدودیت آزادی بیان می‌شنوم و این که دولت نهم، آزادی بیان را از همه گرفته و خفقان است و از این حرف‌ها…!
اگر این حرف را فقط از زبان سیاسیون می‌شنیدیم و خبرگزاری‌ها، یک چیزی؛ ولی این را از زبان چند تا بلاگر هم شنیده‌ام.

برای این که یک وبلاگ‌نویس، توی وبلاگ شخصی خودش بیاید و نقد دولت و دولت‌مردان بکند واقعا چه موانعی وجود دارد که این‌قدر بعضی‌ها فریاد وا آزادیا(!) سرداده‌اند؟ خب بیایید و بنویسید، همان‌طور که خیلی‌های دیگر همین حالا دارند می‌نویسند و هنوز هم توقیف نشده‌اند!

بگذریم از این که بعضی از دوستان هم، آن‌قدر تب نقدشان بالا زده که خواسته یا ناخواسته از شدت انتقاد، با مخالفین دولت و نظام، هم‌جناح شده‌اند.
فکر می‌کنم بعضی از دوستان کلا فراموش کرده‌اند که با تایید مکرر نوشته‌های مخالفین نظام و بعضا لینک‌دادن و به اشتراک‌گذاشتن مطالب آنان، دارند آن آدم ضد نظام را تایید می‌کنند و تقویت.

حالا از بین دوستان کسی هست که بیاید و ما را درخصوص این آزادی بیانی که در این دولت نهم، کمیاب شده است کمی روشن کند؟!


تحت دسته‌ی: بازی بزرگان!٬ کامپیوتر و اينترنت٬ کمی نقادی | تعداد بازدیدها: 2 نفر | ۱۸ نظر

خوشه‌ی پروین

چند دقیقه‌ای کنار خیابان پارک می‌کنند برای خرید. توی ماشین می‌مانم. دستم را تکیه می‌دهم به لبه‌ی شیشه‌ای که تا آخر پایین کشیده شده است و بی‌هدف به بیرون زل می‌زنم. چشمم می‌افتد به آسمان و جذب ستاره‌ها می‌شوم. یادم می‌افتد به ده، پانزده‌سال پیش -یا بیش‌تر- که وقتی برای یکی دو هفته می‌آمدیم شیراز، یکی از دل‌خوشی‌های‌مان این بود که شب‌ها توی حیاط بخوابیم!

عصرها حیاط خانه‌ی مادربزرگ را آب و جارو می‌کردیم که تا شب، زمین خوب خنک شده باشد. شب که می‌شد رختخواب‌ها را یکی‌یکی و به ردیف، پهن می‌کردیم روی زمین و به پشت می‌خوابیدیم و زل می‌زدیم به آسمان. ستاره‌های کوچک و بزرگ را می‌پاییدیم و در همان عالم بچگی‌مان، سعی می‌کردیم دب اکبر و اصغر و خوشه‌ی پروین و هر چیز دیگری که اسمش را شنیده‌ بودیم پیدا کنیم. یادم می‌آید که حتی کهکشان راه شیری را هم پیدا کرده بودیم!
خیلی وقت‌ها یک شیء نورانی چشمک‌زن می‌دیدیم که حرکت می‌کند؛ بعد می‌‌فهمیدیم هواپیما است و گاهی برای سرنشینانش دستی تکان می‌دادیم و تا آن‌جا که می‌شد با چشم دنبالش می‌کردیم.

حالا با این ساختمان‌های تو در تو و بلند -که ارتفاعشان حداقل دو سه طبقه است- کم‌تر چشم‌مان به آسمان می‌افتد؛ هرچند آسمان شب همچنان جذابیتش را حفظ کرده است.


تحت دسته‌ی: تراوشات ذهن من٬ دست‌نوشته٬ نوستالژی | تعداد بازدیدها: 1 نفر | ۱۲ نظر