اسمش که افتاد روی موبایلم کلی ذوقزده شدم. مائده بود. با خوشحالی گوشی را برداشتم تا تولدش را تبریک بگویم. صدایش را که شنیدم یک لحظه بدنم یخ کرد. با گریه و بیمقدمه گفت: «تو رو خدا بیا یه جا ببینمت. بیا شاهچراغ…»
میدانستم باز همان موضوع همیشگی است.
اولین باری که با همین لحن نگران و ناراحت بهام زنگ زد، تازه یکی دو ماه از عروسیشان گذشته بود. با شوهرش دچار اختلاف شده بود. البته قبلا هم اختلاف داشتند، اما آن دفعه کمی بالا گرفته بود. حرفهایش را خوب گوش دادم. آرام که شد، یواش یواش اشتباهات رفتاری و گفتاری خودش را تذکر دادم. اولش خیلی جاخورد. توقع داشت همدلی کنم و همدردی. اما وقتی با این تذکرات، فهمید شوهرش آنقدرها هم که او فکر میکند بد نیست، آرام شد و امیدوار.
همیشه همینطور بود. هر وقت مشاورش در دسترس نبود، اول خودش را برای محکوم شدن آماده میکرد و بعد بهام زنگ میزد. آخرش هم با یکی دو تا تذکر و پیشنهاد تمام میشد. هر چند اینها اصلا کفایت نمیکرد، اما هر چه بود مدتی آرامَش میکرد. میدانستم که تذکرات رفتاری باید دوطرفه باشد تا نتیجه بدهد. هم زن باید متوجه اشتباهاتش شود و هم مرد؛ وگرنه یکیشان مجبور است بسوزد و بسازد تا شاید روزی بر حسب حادثه و اتفاق، طرفش متوجه اشتباهاتش بشود و در رفتارش تغییراتی بدهد. شوهر مائده هم گاه اشتباهات بزرگی داشت، اما هیچوقت در مورد شوهرش نمیتوانستم حرفی بزنم. آن اشتباهات را باید کس دیگری پیدا میشد و بهاش تذکر میداد. اما تا آن زمان نامعلوم که کسی پیدا شود، تکلیف مائده معلوم بود: باید صبر کند، گذشت کند، سکوت کند، نادیده بگیرد و اتفاقا بیشتر از قبل محبت کند، سنگ تمام بگذارد، احترام کند و خلاصه بهانه دست شوهرش ندهد(!) تا کمکم تغییر کند.
امروز صبح با یکی دیگر از دوستانم، که مشکل مشابهی پیدا کرده بود حرف میزدم. دلخسته و ناراحت از ملاقات با او برمیگشتم که اساماس مائده رسید: شوهرم گفته با طلاق هر دوی ما راحت میشویم! کوثر، احساس میکنم دیگه مچاله شدم!
این بار چندمی بود که در مدت این یکسال زندگی، شوهرش بیپروا از طلاق حرف میزد. با این که هردفعه بعد از چند روز دوری از مائده، متوجهی علاقهی زیادش به او میشد و به زندگی برمیگشت؛ اما باز هم با ظاهر شدن یک مشکل جدید همان تصمیم را مطرح میکرد. درست است که طلاق یک راهحل است که به حق در اسلام هم رسمیت دارد؛ اما شاید آخرین راه است، نه بهترین راه.
به مائده گفتم چیزی بهاش نگو. بگذار کمی با خودش خلوت کند. دلتنگت که بشود خودش حرفش را پس میگیرد… نمیدانم خودم چهقدر به حرفی که بهاش زده بودم اعتقاد داشتم؛ همینقدر میدانم که کمی آرام شد!
اما نمیدانم تا کی قرار است به دوستانم که با شوهرانشان دچار مشکل میشوند بگوییم صبر داشته باشید و نسبت به عدم آگاهی شوهرانتان از مسائل همسرداری گذشت کنید. نمیدانم کی قرار است فرهنگ آموزش همسرداری در مردان هم جا بیفتد. نمیخوام بگویم همهی دختران لیسانس همسرداری دارند؛ اما این را خوب میدانم که دختران از دوران نوجوانی در معرض تربیت خانواده و مخصوصا مادرها هستند؛ و میدانم که صدا و سیما برنامههای خوبی در این زمینه دارند که اکثریت قریب به اتفاق مخاطبانشان دخترها و مادرها هستند؛ و میدانم که مجلات خوبی هم در این زمینه هست که اتفاقا بیشتر خوانندگان آنها هم دختران هستند؛ و باز میدانم که کتابهای خوبی در زمینهی همسرداری و تربیت فرزند و حتی خانهداری موجود است که بیشتر خریدارانش دختران هستند. این را هم خوب میدانم که از دامن زن، مرد به معراج میرود! اما نمیدانم چرا سهم پسران در آموزش مسائل همسرداری و مخصوصا ایفای نقش صحیح پدری اینقدر کم است؛ و نمیدانم چرا با این وجود، میل پسران به مطالعهی کتب و مجلاتی از این دست کمتر است؛ و نمیدانم چرا آنها کمتر جذب برنامههای تربیتی صدا و سیما میشوند؛ و نمیدانم تا کی قرار است غرور کاذبشان مانع از مراجعهشان به مشاورین خانواده باشد.
خلاصه که نمیدانم مراکز فرهنگی چرا دست روی دست گذاشتهاند و به تماشای متلاشی شدن خانوادهها نشستهاند و تنها هر از گاهی انگشتی به دندان میگیرند و افسوس میخورند؛ و همیشه هم شعار «حقوق و مقام متعالی زن در اسلام» را سر میدهند… اینها را نمیدانم؛ ولی خوب میدانم که امروز دوبار مچاله شدم!




















۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
چی بگم والله …………….
فقط می دونم الخیر فی ما وقع
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
نمیدونم این حرفم تا چه اندازه صحیحه ! اما بسیاری از این برخورد های اشتباه همینطور که فرمودین به عدم آگاهی مرد از شخصیت زن و نوع رفتاری اوست . نمیشه بگی غرور . مثل یک ناتوانی ناشناخته است . شاید اگر جا بیفته که این نوع رفتار قابل ترمیم و بهبود بخشه کسی درنگ نکنه و مهم اینجا جا انداختن این نقص در وجود مرد و زنه . همیشه این حرفا که میشه یاد کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی میفتم …. چقدر تفاوت …. ! این تفاوت ها رو کی باید کشف کنه ؟ کدوم زن و مردی که تا قبل از ازدواجشون ارتباط زیادی با جنش مخالف نداشتند و یا اگر داشتند با مادر و خواهرشون بوده که این دو نفر به هیچ عنوان توقعاتی نظیر همسر از آدم ندارند میتونن این اختلافات رو کشف کنند ؟ این شناخت رو کی باید بده ؟ آیا بازم میشه گفت غرور ؟ بهترنیست بگیم عدم آگاهی ؟
من با راه انداختن این بحث در تالار گفتمان موافقم . شاید از حرفهای خود بچه ها بشه چیز های جالبی کشف کرد. هم برای ما خوبه هم برای شما .
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
کوثر جان خیلی خوبه که دوستت را آروم می کنی اما این راهش نیست.
مردی که راحت حرف طلاق را بزنه باید اساسی در موردش فکر کرد.
طلاق بهترین راه نیست آخرین راهه ولی نباید بعد از ویران شدن شخصیت یک دختر به فکرش افتاد.
دوستی دارم که مدتها صبوری کرد و حتی تا دادگاه هم کشیده شد کارشون ولی باز هم صبوری کرد اما وقتی ناچار به طلاق شد بعد از ۸ سال زندگی و صبوری حالا دیگه به محبت هیچ مردی نمی تونه اعتماد کنه!
گاهی محکم ایستادن و درست عمل کردن معنیش صبوری و ساکت شدن نیست!
اگه همسر دوستتون نمیره مشاوره دوستتون که میتونه بره!
البته کاملا حرفای آخرتون درسته فقط مراقب باشید و بدونید همیشه سکوت و صبوری درست نیست!
التماس دعا
سلام آبجی!
چند بار پیش چند نفر مختلف رفته، اما آخرش به اینجا ختم میشه که "باید با شوهرت هم حرف بزنم" و این یعنی بن بست!
…
اما واقعا این مشکلایی که این دو نفر پیدا میکنن و بعد به راحتی بیخ پیدا میکنه، اصلا مشکلای بزرگی نیستن. یعنی خیلی عجیبه که دو نفر به خاطر این مشکلات که راه حلش یه کمی انعطافپذیریه بخوان جدا بشن!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام…
ای بابا…کاری می کنن که آدم صد سال سیاه هوس شوهر کردن به کله اش نمی زنه
از این مشکلات منم دور و برم خیلی می بینم…سخته…این چیزا رو می بینم و زندگی مجردی رو ترجیح می دم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
خانم مشاور بهترین راه صحیح است نه به ترین راه
این بار چندمی بود که در مدت این یکسال زندگی، شوهرش بیپروا از طلاق حرف میزد. با این که هردفعه بعد از چند روز دوری از مائده، متوجهی علاقهی زیادش به او میشد و به زندگی برمیگشت؛ اما باز هم با ظاهر شدن یک مشکل جدید همان تصمیم را مطرح میکرد. درست است که طلاق یک راهحل است که به حق در اسلام هم رسمیت دارد؛ اما شاید آخرین راه است، نه بهترین راه.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
نسیم اردیبهشتی در شیراز
سلام
به من هم سر بزنید منتظر حضور سبزتون هستم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
اگه مراکز فرهنگی هم دست به کار بشن هیچ فرقی نمی کنن
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
هیچی…فقط نمی دووونم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام کوثر جان
آه
!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
حرفای بزرگونه میزنی خواهر من چی بگم.
چیزه.آموزش از خانواده ها شروع میشه دیگه!مخصوصن اینجور چیزا.
من به اندازه خودم که فردا مادری خواهم بود فعلن میتونم به فکر بیفتم.
اما آقایون هم در همین حد به فکر زمان پدر بودنشون می افتن؟
به هر حال امیدوارم مسائلمون رو حل کنیم.
راستی با بهانه موافقم هاااا.این دختر خورد میشه اینجوری.
اگه میخوای صواب کنی پیدا کن کسی که شوهرش رو به راه بیاره.
بالاخره یه آدم عاقل تو فامیلشون پیدا میشه دیگه.
(با تالار گفتمان دایی امید هم موافقم.البته اگر بتونم خودم بیام.
)
التماس دعا.
یا علی.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اولا که خانم ها بیشترشون اینجوری فکر میکنن که اقایون وظیفه هاشون رو انجام نمیدن.
ثانیا باید حرف دوطرف رو فهمید. چه بسا که این خانم کارهایی را انجام دهد که…
معلوم نیست شاید هم صد در صد تقصیر شوهر باشد .
به این راحتی درباره مومنین قضاوت نکنید
ببخشید!
یه بار دیگه متن رو بخونید. خیلی واضح توی متن گفتم که مائده هم یک سری اشتباهات داشته که خودم بهش تذکر دادم. این یعنی که صددرصد شوهر ایشون مقصر نیست دیگه. هر جفتشون اشتباهاتی دارن. پس قضاوت بیجا نشده بوده.
شما احتمالا پیام اصلی متن رو نگرفتید. بد نیست یه بار دیگه دو تا پاراگراف آخر رو بخونید.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
تلخ بود اما لازمه
لازمه .
خودم هم یکی در این باره می نویسم
شاید!
اگر توانش بود
همین!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
عجب! مشکل از همان اول است، چشمشان را باز کنند و انتخاب کنند. طلاق به تر از زندگی سرد است.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
با اون دوستی که با اسم کوثر براتون کامنت گذاشته موافقم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. این مطلب خوندنش بد نیست … صحبت حاج آقا پناهیان درباره روابط زن و مرد. فکر کنم منبع مطلب برنا نیوزه اما لینکشو نتونستم پیدا کنم .
http://www.majnoonevelayat.blogfa.com/post-66.aspx
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
امروز به بحث ازدواج باید یک نگاه متفاوتی داشت
همیشه نباید منتظر مشاور بود اینروزها اگر خودت به فکر خودت نباشی کسی دنبالت راه نمی افتد کاری بکند /……اول تمام زندگیها هم مسئله هست کنتاکت هست ….نباید بزرگش کرد…..البته باید …
بروزم …با پر است
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام… میگید مسئولین فرهنگی ؟؟؟؟ همین بیخ گوشتون " شاید خوششون نیاد بگم" موسسه سوشیانت که ۲ ۳تا از بچه های کانون دارن توش کار می کنن ۲ تا سی دی مطلع عشق کامل و جامع در مورد ازدواج زدن که تا اونجایی که من خبر دارم ۵۰۰۰ تا رو به استان های دیگه فروختن و فقط ۵۰۰ تا رو به امور بانوان استانداری…کانون هم که بی خیال!!! خوب وقتی این همه عدم حمایت از این کارها تو این استان انجام میشه و طرف داره همه کاراشو به خارج از استان میفروشه ما کاکوهای بی خیال شیرازی با آبجی هامون باید همیطوری زندگی کنیم…به خدا دلم میسوزه از این همه بیچارگی تو این استان به خصوص طلاق که دور و برمو خیلی میبینم ………..
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
متن رو کامل خواندم و دیدم که شما گفتی تقصیر دو طرف است. ولی همون دو پاراگراف اخر را که خودت گفتی نگاه کن که کاملا مشخص است چقدر تقصیر گردن دو طرف است!!!! طوری نوشتی که از همجنسهای خودت یک طرفداری از روی تعصب کردی با اینکه خودت هم میدونی که خیلی از تقصیر ها گردن دوست شماست!
جسارت نمی کنم ولی شاید هم مشکلش این بوده که مشاورش شما بودی.( البته این شوخی بود) ولی بهرحال میتونی یک کسی را غیر از خودت میون هردوتاشون واسطه کنی .( حرف هردوشون را بشنود نه یک طرف)
باز هم متن رو خوب نخوندین!
اشاره کردم که ایشون کلا با یه مشاور در ارتباط هستند و هر وقت دستشون به اون مشاور نمیرسید میاومدند سراغ من.
پاراگراف آخر رو یه بار دیگه هم بخونید!!! اتفاقا توی اون پاراگراف هیچ کسی محکوم نشده. صرفا بیان یک سری حقایق هست، بدون این که قصد داشته باشم دختر یا پسر رو محکوم کنم یا مقصر بدونم. روی صحبت در این متن، به طور کلی، و در پاراگراف آخر به طور خاص به مارکز فرهنگیه!
کسی به آقایون جسارت نمیکنه!
هنوز منظور این مطلب رو نگرفتید!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
هوالحق
سلام
خیلی از این مشکلات به خاطر رفتارای نادرست طرفین و عدم اطلاعاشون هست از طرز برخورد
جاری باشید
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چه به حق بود!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
بیچاره دانشجوی دانشگاه آزاد
http://khakm.blogfa.com/post-144.aspx
منتظر نظرات ارزشمند شما میباشم.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلامشما یک رمان بازید؟!
نظرون در مورد امیر خانی چیه ؟!
ما یه چیز هایی در موردش نوشتیم…..
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
خداوند از این جهت مرد را سربرست خانواده قرار داده که قدرت تصمیم گیری در بحرانها و تدبیر و دور اندیشی را در وجود او قرار داده و به خاطر همین نه تنها میتواند اشکالات رفتاری خودشو بر طرف کنه بلکه در همسرش هم میتونه تا ثیر گذار باشه .. فقط چن تا شرط داره : اول اینکه بدونه اشکالاتی داره .. دوم اینکه تصمیم جدی برای این کار بگیره …و وای به روزی که بگندد … چون همش از اون قدرت در جهت سرکوب زن استفا…که نه …سوء استفاده میکنه …. ادامه دارد….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
زن و شوهر راههای مختلفی برای گفتگو دارن . نزدیکترینش که البته در نهایت ممکنه به درگیری فیزیکی منجر بشه … گفتگوی رودر است . اما راه مناسبی که خیلیا از اون غافلند و به خودشون زحمتشو نمیدن … نامه نگاریه که چند تا فایده داره… اینکه منطقی بحث میشه … فرصت باارزش تامل وهر چی نگفتن رو داره …این روش که جواب هم داده میتونه مکمل رفتارهای مثبت زن یا مرد در مرحله اول باشه …. ادامه دارد
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
قسمت ۳ خداوند در ویندوز وجود ما که قبل از تولد در ما install کرده تا از لحظه اولی که تو این دنیا وارد شدیم اتو ران باشیم همون طور که میدونید ینجره های مختلفی توسط شرکت سازنده برنامه نویسی شده وامکانات فوق العاده و محیرالعقولی قرار داده شده که فلک را سقف بشکافد اما یکی از اون ینجره های اصلی internet options تقواست . که باید تو ویندوز وجود مون بگردیمو بیابیمش. این ینجره خودش فولدر های مختلفی داره که هر کدومشون در جای خودش امکانات با ارزشی رو در اختیار ما قرار میدن .تا ما این صفحه ها رو باز نکنیمو یایینشو ok نکنیم این امکانات وجودی وفضاییل و صفات اخلاقی فعال نمیشن و همش error میدن . این مقدمه باشه تا بعد . ادامه دارد…
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. وبلاگ خیلی خوبی داری………
خوشحال میشم اگه با نام عاشقان جواد کاظمیان به من لینک بدی…….
و من هم به شما لینک میدم ….. منتظرم ……… ممنون
سلام
عذر میخوام ….!
[پاسخ]