رمان نارنجی

۱۲ خرداد ۱۳۸۷

¤ داشتم به این فکر می‌کردم که طوفان دیگری در راه است، منبرهایی است که سیدمهدی شجاعی رفته است! من را یاد دختران آفتاب می‌اندازد. نمی‌توانم بگویم رمان بی‌مزه یا ضعیفی است! اما می‌توانم ادعا کنم که خواندنش را به عنوان یکرمانِ خوب، به کسی توصیه نمی‌کنم!

¤ داشتم به کیمیاگر فکر می‌کردم، و این‌که از بعضی جهات چقدر شبیه «طوفان دیگری در راه است» است. هم سیدمهدی‌ شجاعی و هم پائولو کوئیلو حرف‌هایی داشتند که در قالب رمان بیان کرده‌اند. البته این یک اصل است در اغلب رمان‌ها که اول حرف‌شان می‌آید و بعد رمانش می‌کنند؛ اما انگار در این دو رمان، غلبه با حرف‌هایی است که در دل نویسنده بوده و باید می‌زده است و رمان بستری شده برای حرف‌های دل‌شان.

¤ داشتم فکر می‌کردم که رنگ رمان من او زرد است و نارنجی و گاهی قرمز آتشین! «کیمیاگر» آبی است. با همه‌ی جذابیت‌هایی که «کیمیاگر» برایم داشت؛ یک رمان سرد است و کم هیجان. همه‌اش در مورد یک نفر است با اتفاقات دور و برش. آدم‌هایی که با «مرد جوان» برخورد می‌کنند در حاشیه‌اند. نویسنده همیشه همراه «مرد جوان» است؛ در خیالاتش و در درونش.

¤ داشتم فکر می‌کردم که رمان‌های نارنجی را به رمان‌های آبی ترجیح می‌دهم. رمان‌هایی که توأم با احساسات‌اند و پر از شخصیت‌های تأثیرگذار در مسیر داستان؛ مثل «من او» یا «سووشون»!

¤ داشتم فکر می‌کردم که ارمیا هم همه‌اش حکایت یک نفر است، خیلی شبیه «مرد جوان» ِ کیمیاگر؛ اما برخلاف آن، قرمز است. همه‌اش قرمز است. حتی در آبی‌ترین حالات ارمیا، قرمز مانده است. شاید چون قابل لمس بود؛ چون به واسطه‌ی هنر امیرخانی، قدم‌هایم مچ شده بود با ارمیا؛ چون سردی نم‌ناک جنگل‌های شمال، تا مغز استخوانم رسوخ کرده بود!

¤ داشتم به «طوفان دیگری در راه است» فکر می‌کردم و این‌که غیرواقعی بودن مشخصه‌ی اغلب رمان‌هاست، اما غیرقابل باور بودن نه! و این‌که «طوفان دیگری در راه است»، یک جورهایی رمان مذهبی است؛ اما با اشکالات دینی که این کمی خطرناک است!

***

¤ چهارتا از کتاب‌هایی که اسم آورده‌ام، اتفاقا از همان کتاب‌هایی است که با رفقا خوانده‌ایم و این‌جا نقدشان کرده‌ایم.

آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1387/03/orange-novel/trackback/

۲۶ نظر برای "رمان نارنجی"

___________۰۰_____________________۷_______________
________۰۰۰۰_____________________۷۷۷______________
______۰۰۰۰_______________________۷۷۷۷۷____________
____۰۰۰۰۰_____________________۷۷۷۷۷۷۷_____________
___۰۰۰۰۰______________________۷۷۷۷۷۷۷۷۷___________
__۰۰۰۰۰۰____________۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷_
_۰۰۰۰۰۰۰______________۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷___
_۰۰۰۰۰۰۰_________________۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷_______
_۰۰۰۰__۰۰_________________۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷_______
_۰۰۰۰__۰۰۰۰۰۰۰۰__________۷۷۷۷۷۷۷۷۷_۷۷۷۷۷۷۷۷۷______
_۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰___________۷۷۷۷۷۷۷_______۷۷۷۷۷۷۷_____
__۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰___________۷۷۷۷۷_____________۷۷۷۷۷____
___۰۰۰۰_۰۰۰۰۰۰________۷۷۷___________________۷۷۷___
____۰۰۰۰۰_______۰____________۰۰۰۰_________________
______۰۰۰۰۰۰__۰۰۰۰۰______۰۰۰۰۰۰___________________
________۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰_____________________
___________۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

سلام دوست من.
وبلاگ جالبی داری
منتظر حضور گرمت هستم.
تا سلامی دیگر خدا حافظ .
من چرا دوست خوب ندارم؟

[پاسخ]

سلام
وبلاگ قشنگی داری.خیلی عالی
یه وسیله برات گذاشتم بهم سر بزنی منتظرتم
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ بیا اینم وسیله حالا دیگه_\~~~ ~~~~
~~~~~/ _میتونی بهم سر بزنی _\~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸…..
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-
.¸…………………

[پاسخ]

سلام
بالاخره هر رفتی یه اومدی هم داره !!!!!!!!

[پاسخ]

سلام…یه مدته بدجوری دلم می خواد کتاب بخونم…منتظرم تموم بشن این امتحانات..
اگه بتونم حتما این کتابایی که نام بردی رو می خونم…
منم یه کتاب معرفی می کنم که خوندنش خالی از لطف نیست…
فیلمانه ی بی بی یون نوشته ی حسین پناهی…

[پاسخ]

سلام. لینکی که به امیرخانی دادید اشتباها میره توی صفحه پائولو کوئلیو و این یعنی اینکه اگه سریعا تصحیح نشه ممکنه یه بلایی سر وبلاگتون بیاد

تعبیر جالبی بود. تا حالا فکر نکرده بودم که رمان ها رو رنگی ببینم. ولی همینطوره که شما میگید. البته فکر میکنم طوفان دیگری در راه است فصل های قرمز هم داشت.


سلام. ممنون از تهدیدتوندرستش کردم.

[پاسخ]

سلام
اجازه لینک هست؟

[پاسخ]

سلام
طوفان دیگری در راه است رو هنوز نخوندم.
جالب بود رمان ها رو با رنگ های خاص.
بین اینا اول ارمیا بعد من او بعدش کیمیاگر اون یکی هم نیدونم!

التماس دعا
یا علی

[پاسخ]

سلام!میگما دختر تو بیکاری ؟میشینی این همه فکر می کنی و افکار مداد رنگی گونه می سازی واسه خودت؟؟؟؟

[پاسخ]

سلام
داشتم فکر می کردم که آخرین کتاب امیرخانی رو خوندی یا نه که اگه نخوندیش معرفیش کنم! بی وتن امیرخانی جلدش سبزه اما توش رو هنوز نمی دونم! اگه خوندیش خوشحال می شم بدونم چه رنگی دیدیش!

[پاسخ]

ممنون از معرفی این کتابها.حتما می خونمش.تصورات رنگی تو برام جالبه…آفرین…

[پاسخ]

خاطره ها از مردی که از خاطرها نمی رود
http://alehabib.ir/post-145.aspx
لطفا مارا از نظرات خود بهره مند فرمایید

× اهل رمان هستم و زیاد خواندم اما این کتابی که شما اسمش را بردید هنوز نخواندم

[پاسخ]

بنام ایزد یکتا
همانطور که دیروز بچه ها زحمتش را کشیدند در کامنتهایشان دیدید که به لطف خدا و در عین ناباوری ما ، سیمرغ از نیمه های راه … دوباره به جمع ما بازگشت. همان دیروز میخواستیم این خبر را در وبلاگش بنویسیم و شما را نیز خوشحال کنیم اما نشد. امروز متنی را میگذاریم که به گفته سیمرغ زیباترین و گویاترین کلامی است که درباره "امام خمینی" خوانده و ماهها با سطر سطر آن زندگی کرده. ایشان اصرار داشت در سالروز ارتحال آن بزرگ مرد، دیگران هم از این متن بهره ببرند اما چون هنوز برایشان مقدور نبود ما انجام وظیفه کردیم.همیشه این ویژگی سیمرغ درس مشقمان بود که میخواست حرف حق را همه بشنوند: چه کلمات خودش این کار را کنند (مثل متنهای قبلیش و …) چه کلمات دیگران. که در حالت دوم همیشه تاکید میکرد به امانتداری

[پاسخ]

ازدواج به دلیل انطباق و هماهنگی آن با طبیعت بشری پیوند مهر و ایجاد انس و الفت و پیدایش عشق و دوستی را به ارمغان می‏آورد. زن به عنوان رکن اساسی و همچنین به لحاظ ظرافت و لطافت ویژه‏ای که در ساختار روحی او هست، عمده‏ترین نقش را در این راستا بر عهده دارد. و قرآن کریم به همین لطافت روحی که موجب سکون و آرامش خانواده می‏شود، اشاره می‏کند و آن را از آیات بلند خدای تعالی می‏داند:
«و من آیاته اَن خلق لکم مِن انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مَودَّةً و رحمةً»(۱)
«از نشانه‏های اوست که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید تا در کنار او آرامش یافته، با هم انس گیرید، و میان شما دوستی و رحمت قرار داد.»
حضرت فاطمه(س) که نمونه ی بارز و مصداق کامل زن است، بهترین و کاملترین مصداق آیه فوق می‏باشد، بی‏تردید در این ازدواج مبارک، اهداف و مقاصدی بیش از آنچه در ازدواجهای معمولی منظور است، در نظر بود. آن هدف برتر، همانا همگامی در مسیری بود که موجب کمال اعضاء خانواده و همچنین اجتماع می‏شد.
آنچه از تاریخ بر جای مانده است به تحقق این انگیزه ی مقدس در این پیمان زناشویی شهادت می‏دهد. شهادت می‏دهد که فاطمه از لحظه ی ورود به خانه ی ساده ، اما نورانی علی(ع) تا آخرین روز زندگی بر سر پیمان خود بود.این از قله‏های برجسته ی زندگی حضرت فاطمه(س) است که از همان آغاز ورود به خانه ی همسر، تمام شخصیت و هویت خود را چنان بروز دهد که تا پایان مسیر مشخص باشد.
پاسخ صریح و زیبای علی(ع) به پیامبر اکرم(ص) در فردای عروسی، مؤیدی است بر آنچه گفته آمد علی(ع) در این پاسخ کوتاه و عمیق فاطمه را بهترین یار و مددکار در طاعت حق معرفی می‏کند. وقتی پیامبر(ص) از او پرسید که زهرا(س) را چگونه یافتی؟ عرض کرد:
«نعم العون علی طاعة اللّه‏»(۲) «فاطمه، چه خوب یاوری برای اطاعت الهی است»

[پاسخ]

ایثار و از خود گذشتگی، یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط و محبت میان اعضاء یک مجموعه است. اگر همسران در روابط خود گذشت داشته باشند بسیاری از مسایلی که امروزه باعث از هم گسیختگی خانواده ها می شود ، پیش نخواهد آمد. نمونه‏های ایثار و گذشت در زندگی هر انسانی نشانگر بزرگی روح و علو همت اوست، از این نمونه‏ها در زندگی امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) فراوان دیده می‏شود. به این نمونه زیبا توجه فرمایید:
پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) و فاطمه(س) را مشاهده نمود که مشغول کار هستند. از آنها پرسید:
کدام یک خسته‏تر هستید؟
امیرالمؤمنین(ع) پاسخ داد:فاطمه!
رسول خدا(ص) در جای فاطمه(س) نشست و کار او را انجام داد.
از جمله نکاتی که در این گزارش کوتاه قابل توجه است، یکی همکاری علی(ع) با فاطمه(س) در امور خانه و دیگری نحوه پرسش است که پیامبر اکرم(ص) نمود و مستقیما خطاب به دختر خویش ننمود که می‏خواهم به تو کمک نمایم. از طرف دیگر علی(ع) با همین پاسخ کوتاه، عطوفت و مهربانی به همسرش را نشان می‏دهد و این می‏تواند درس بزرگی برای همه خانواده‏ها باشد که در روابط همسری، از خود گذشتگی یک اصل است و باید با مسایل زندگی خود و دیگران با ظرافت و مهربانی برخورد کرد. و رفتار پیامبر الگوی مناسبس برای خانواده های عروس وداماد است.
روشن است آنگاه که روح تعاون در محیط محدود خانه اوج گرفت انسان، گذشت و فداکاری را پیشه خود نمود در جامعه نیز با همه گستردگیش اثر می‏گذارد، بنابراین محیط زندگی شخصی، زمینه‏ای برای رشد مکارم اخلاقی و آماده شدن برای حضور مفید در جامعه می‏باشد

[پاسخ]

هوالحق
سلام
تا حالا رمانها رو رنگی ندیده بودم بسی جالب بود
جاری باشید

[پاسخ]

سلام
رمان "کوری" نوشته " ژوره ساراماگو" رو هم بخونید، رنگش واقعا قابل مقایسه با اینایی که گفتید نیست، البته در بعد خودش….
ارادتمند

[پاسخ]

سلام
من هیچ کدومشون را نخوندم
فقط اسم هاشون را شنیده ام……..

حالا چی بگم؟

[پاسخ]

سلام
شما در وبلاگ کامنت گذاشتید؟
پاسختان را در بخش نظرات وبلاگم بخوانید


سلام. خیر
بنده هنوز به وبلاگ شما نیامده‌ام

[پاسخ]

سلام عزیزم.

تبریک میگم.

تو برگزیده شدی.

wow

تو فرق داری!

تو کچل نیستی!

تو مداد رنگی هستی!

خواستم خوشال بشی برات کامنت گذاشتم..حالا واسه اینکه ناراحت نشی نظر کارشناسیمو میگم!

کیمیاگر از این کتابای حوصله سر بر بود.آبی چیه.استخونی بود.صحرا بود(البته صحرا گرمه)هر چی دنبال اون چیزی که باعث شده بود همه بخوننش گشتم پیدا نکردم.فقط آخرش با خودم گفتم عجب آدم باحالی همه رو یه دور گذاشته سر کار.خب از اول میگفتی گنج اونجاس دیگه.لوووس.

من او خییییییلی اون موقع حالشو بردم.اما نمیدونم چرا هی یه چیزی بهم میگه غرق نشو توش.(ینی خیلی هم ذوقشو نکن،متین باش بچه،دهه،دس به شیرینی نزن،آروم بشین…)شایدم شکاکم.

ارمیا هم یکم یه جوری بود.وزنش کم بود.بیشتر همون که تو گفتی.همش وسط دل پسره بود.

بسه ته دیگه!
بیشتر بگم قدر محضر ما را نمیدانی!

التماس دعا.
یا علی.



ممنونم.

[پاسخ]

" خیلی وب جالبی دارید به من هم سر بزن " این عبارت رو که توی هر کامنتی می خونم

یاد "کل مشیر" می افتم و عبارت کش دار و تیز "بده در راه خدا"

من " طوفان دیگری در راه است " را خوانده ام همچنین "سانتا ماریا "

البته اول دومی را خواندم

به کلی از سید مهدی شجاعی ناامید شدم

این که یک رقاص که اهل همه کاری بوده است از طریق زنا دادن در شب عروسیش به یک پسر دست و پا چلفتی آنهم از سر دلسوزی عارف بالله شود از اون حرفهاست

تازه اون پسر دست و پا چلفتی هم از طریق همین زنا مسیرش به سمت هدایت می افتد تا آنجا که در آمریکا جراح مغز شود و در کنار چمران شهید !!!!

من روی جرقه ی شروع کننده تحول این دو نفر خیلی حرف دارم

[پاسخ]

این رمان " طوفان دیگری در راه است " همه چیز برای جلب مشتری دارد

۱ تصویر کردن جزییات بدن یک رقاص خو شکل در حال رقص

۲ سکس در شب عروسی زینت با فردی غیر از داماد با توضیحات مختصر

۳ عرفان به میزان لازم

۴ تحصیل در آمریکا (رگ خواب همه جوانان امروز ما)

۵ تحصیل در رشته ی پزشکی آن هم جراحی آن هم جراحی مغز و اعصاب

۶ کشکی بودن عاقبت به خیری و حالا خوش باش تا بعد

۷ در پایان شهید شدن و خدایی شدن و عارف به اسرار درون شدن و . . .

۸ البته کمی هم چمران دارد برای "انجز انجز " در موارد گیر احتمالی

باید هم به چاپ دوم و سوم و چهارم برسد

راستی وسطش هم مقادیری شعار درباره حجاب و بیانیه های سیاسی مذهبی علیه آنچه در جمهوری اسلامی به عنوان حجاب اجرا شده است به جای سس مخصوص

[پاسخ]

کتاب ازبه امیرخانی هم همین طور است

یادش به خیر "کشتی پهلو گرفته" با این کتابهای جدید فکر نکنم دیگر "سید" مثل آن را بنویسد

[پاسخ]

سلام جناب انجو.
ببخشید! اما شما احتمالا یا طوفان دیگری در راه است رو تا آخر نخوندین و یا خوب نخوندینش!
به هیچ وجه اون رقاصه به کسی زنا نداده! این یکی از نکات واضحه کتابه. اما بله، این که چی زینت رو منقلب می‌کنه از جمله نکات مبهم کتابه. البته چیزای دیگه ای هم هست که به عنوان نقد توی لینک زیر نوشتم. جزئی‌تر بررسی شده:
http://www.rahpouyan.com/forum/topic.asp?TOPIC_ID=6767

[پاسخ]

سلام
ممنونم که تحویل گرفتین و پاسخ دادین

من کتاب رو خوندم تا آخرش هم خوندم همه ی صفحات کتابی هم که داشتم کامل بود و چیزی از قلم نیفتاده بود

فقط تسلطم الان روی مطلب هاش زیاد نیست چون چند ماهی میشه که از خوندن کتاب می گذره

به خانمم هم دادم خونده به چند تای دیگه هم همینطور

اما …..

[پاسخ]

اما یه عیبی که ممکنه کار موضعگیری من رو با سوگیری(bias) مواجه کنه اینه که من اصولا از رمان خوشم نمیاد

دلایلی برای این خوش نیومدن دارم که بعدا میگم( حالا از موضوع پرت می شیم)

من کتاب رو چون مال سید مهدی شجاعی بود خوندم

یه نکته دیگه اینکه من معمولا سعی می کنم توی داستان کتاب غرق نشم

بلکه دنبال حرف حساب نویسنده بگردم

بله اگه بخوایم به عنوان یک رمان بین بقیه رمان ها درباره اش نظر بدیم

به عنوان یه کسی که یه اعتقاداتی داره که خیلیش توی این کتاب با هنر و تکنیک بالای آقای شجاعی بیان غیر مستقیم شده خیلی ذوق می کنیم

اما مساله به همین جا ختم نمیشه

[پاسخ]

اینکه شما نوشته اید : "به هیچ وجه اون رقاصه به کسی زنا نداده!"

امر به من مشتبه شد که نکنه شما اون کتاب رو نخوندید چون قرار نیست همه چیز رو با جزییات تعریف کنه اگه تعریف می کرد که اصلا کتابش ممیزی می شد

من از شما سوال می کنم این زینت خانم و اون کامی آقا اون شب عروسی با اون مهار ناپذیری که از کامی توصیف کرده و اون وضع آرایش و پو شش زینت رفتند تا صبح عبادت خدا رو به جا آوردند ؟؟

[پاسخ]

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [cool] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [batting-eyelashes] [straight-face] [worried] [crying] [love-struck] [blushing] [smug] [sigh] [watching-sad] [thinking] [broken-heart] [devil] [sick] [nerd] [silly] [rose] [day-dreaming] [applause] [drooling] [whistling] [wall] [nail-biting] [I-dont-know] [angel]
*اگر پیغامتانخصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمه‌ی خصوصی را درج کنید.




© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس