شال صورتی
۲۹ تیر ۱۳۸۷
اتوبوس آمادهی حرکت است که خودم را به آن میرسانم. خوشبختانه صندلی خالی دارد. از همان صندلیهای وارونه! پشت به قسمت مردان و رو به انتهای اتوبوس. دختری با یک شال صورتی خوشرنگ روبهرویم نشسته است و دارد شال را که روی گردنش افتاده تا نیمهی سرش بالا میکشد. شیشهی اتوبوس باز است و باد [...]
» ادامه...


