چند روز پیش عمویم برای کاری چند لحظهای از ماشینش پیاده میشود و وقتی برمیگردد در کمال تعجب میبیند خانمی توی ماشینش نشسته که او را نمیشناسد. سوار میشود و میپرسد: «شما؟!»
زن میگوید: «پدرم در بیمارستان است و برای عمل جراحیاش احتیاج به پول دارد و …» بقیهاش را همهمان از حفظیم!
عمو جان میگوید: «کدام بیمارستان؟ من خودم در بیمارستان کار میکنم و با مسئولین بیمارستانهای دیگر هم آشنا هستم. بگو در کدام بیمارستان است تا صحبت کنم و برایش تخفیف بگیریم.»
زن میگوید: «پدرم بیمه است، ولی مشکل اینجاست که آقای دکترش گفته تا قبل از عمل ۳۰۰ هزار تومان بهم ندهید عملش نمیکنم!»
و بعد میگوید: «حالا هم یا شما این پول را به من بده یا من داد و فریاد راه میاندازم که این آقا میخواهد مرا با زور با خودش ببرد و …» (این هم حربهای شده است برای خودش!)
عموجان ما هم بلوف میزند و در کمال خونسردی میگوید: «بد جایی آمدی خانم! من خودم اطلاعاتیام، حالا هم تشریف داشته باشید تا ببرمتان دم ادارهی اطلاعات و تحویلتان بدهم» و بعد ماشینش را روشن میکند که یعنی حالا میخواهم حرکت کنم!
زن هم که احساس میکند حسابی به کاهدان زده و الان است که کتبسته تحویلش بدهند، همزمان که چندین فحش آبدار تحویل عمویمان میدهد، در را باز میکند و پیاده میشود، و ضمنا از «گدا بودن» عمو شکوه میکند!
نتیجهی اخلاقی اینکه همیشه درهای ماشینتان را قفل کنید!
- پستهای مشابه:
- هرکی هرچقدر دستش برسه




















۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
هم بد جایی اومده بود هم بد جوری به کاهدان زده بود هم اصلا حرفه ای نبوده!
آخه اون حرفه ای ها اول از ۳۰۰۰تومان شروع می کنند بعد میرسند به ۳۰۰۰۰۰هزار تومن. تازه اول عموی شما گفته در بیمارستان کار می کنم بعد گفته اطلاعاتیم!اینم یک دلیل دیگه از بی تجربه گیش!
یک سر اون خانم را بفرستین تهران. دو روزه استاد میشه
سلام.البته این که یه نفر هم اطلاعاتی باشه و هم در بیمارستان کار کنه اصلا چیز غیرقابل تصوری نیست. این روزا همه دو سه تا شغل رو با هم دارن!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
راستی
اول
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چشششم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چه کسی پاسخ گوست؟
چه کسیهست که روشنکند اینذهنمرا
و بگوید که چرا؟
کوله پشتی هامان پر از حرف قشنگ
حرف ها رنگ به رنگ
و دریغا که به هنگام عمل
مشت هامان خالی است
از همین روست که هنگام شعار
هرچه مشت است گره خورده و بسته ست
چشم ها هم خسته ست چه کسی پاسخ گوست؟
ما چه کردیم به جز چند شعار و شب شعر؟
خوردن کیک و سن ایچ
یک تجمع سر پیچ
و تحصن و همایش
و آخر هم هیچ…..
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
اون وقت می گن چرا این روزا درا روی هم باز نمی ذارید و هزار تا قفل می زنید !
آخه چه جوری ؟؟؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام

چه نتیجه گیریه منطقی … !
یا علی
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام!!!!!ای ول عموووووو!!!!درسته که مس گن فلفل نبین چه ریزه…….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
سر من هم یک بار اومده – البته به سه سوت و به لطائف الحیلی طرف رو ترسوندم فرار کرد. فقط همچین در ماشین رو زد به هم که تا نیم ساعت کل ماشین میلرزید….
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
چه راه هایی مردم پیدا می کننن که پول بگیرن
یهترفند هم به ما یاد دادی…. به دروغ بگیم تو نیروی انتظامی کار می کنیم واین صوبتا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
عجیبه همین نشنیده بودیم که اینم شنیدیم چه کارایی می کنن مردم؟؟!!!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
ما که ماشین نداریم ولی یادمان باشد برای زمانی که خریدیم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام . خب یه نتیجه اخلاقی دیگه هم میشه از این داستان گرفت و اون هم اینکه سعی کنین بلوف های خوبی دم دست داشته باشین
راستی به وبلاگ من هم سر بزنی خوشحال می شم …
فعلا همین …. التماس دعا
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
سیصد تومن؟؟؟!!!
اوووه . کی میره این همه راه
چه عموی زرنگی دارین.
همین! مال هیچکس نیست!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
خب من الان چه درسی بگیرم؟
نه!
بگو دیگه.
یادم باشه از این کارای بد بد نکنم؟!
ههههههههههههههه خیلی حرفت زشت بود.الان به من توهین کردی؟!
یا مثلن در کدوم یکی از ماشینامو ببندم؟!
اصلن فرض کن یه خانمه بیاد تو ماشینم بشینه بگه اگه پول ندی داد میزنم میگم این داره منو به زور میبره.
خب فکر میکنی قراره من چکار کنم؟
منم میگم خب تو داد بزن منم جیغ میزنم میگم این اومده مزاحم شده!
نه!اصلن تو بیشتر فکر کن.
من مگه مخاطب تو نیستم؟!
چرا اصلن به فکر من نیستی؟!
هان؟هان؟هان؟
دعا یادت نره ها.
یا علی.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
ان کیدکن عظیم…
علیکم السلام.
شکرا!
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام فرا رسیدن ایام با برکت ماه رجب را خدمت شما دوست گرامی تبریک عرض نموده انشالله که با بهره گیری از فرصت معنوی این ماه و همچنین ماه شعبان برای عبادت در ماه رمضان آماده شویم ..ما را هم از دعای خیر خود محروم نفرمایید…… التماس دعا—
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام آبجی
خوبی؟
روزگار بدی شده. از این دست اتفاقات زیاد دیدم و شنیدم از دوستان.
راستی علاقمندم درباره کلاس حفظ قرآنت اطلاعاتی کسب کنم. نمی دونم همتش را دارم یا نه. ولی دوست دارم خودم را امتحان کنم. یک بار جزء سی را حفظ کردم ولی به دلیل بی مبالاتی فراموشش کردم. البته الان اگه یک دور مرور کنم یادم میاد ولی خوب چه فایده وقتی یه جایی لازمشون دارم نمیاد به خاطرم.
راستی چند وقتیه میخوام این سؤال را ازت بپرسم ولی تا حالا موقعیتش فراهم نشده. تو مگه دانشجو و طلبه نیستی؟ چطوری دوباره سر از کنکور در آوردی عزیز؟
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام.
البته یه مساله دیگه هم هست.
بعضیام تکیه میدن به ماشین یا دستشونو از پنجره میذارن تو یا بقیه چیزایی که شنیدیم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
نچ ، حرفه ای نبوده!
به روزم
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
بازم سلام
من اون لینک هایی که گفتی را باز کردم ولی ارور میده و چیزی نشون نمیده.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام. فقط اومدم بگم پارسی بلاگ اون آیکون هایی رو که میخواستین، اسپیشالی برای شما گذاشته
دیگه موقع کامنت گذاشتن خیالتون راحت باشه
( چشمک و قلب و همون لبخند خنکه و چن تا دیگه)
ببخشید حوصله م نشد آدرسمو وارد کنم فقط اسم وبمو نوشتم
سلام. آره اتفاقا امروز متوجهاش شدم و کلی ذوق کردم.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
خب از اونجایی که میخوام ثابت کنم اصلاَ آدم تنبلی نیستم
آدرسمو وارد می کنم ( این آیکونه که داره موهای خودشو می کشه
)
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
و چه بسا آقایونی که این ادعا رو دارن اینجا اینطور مطرح میکنن که اگه کسی هم دیدتشون فکر کنن که این آبجیه مزاحمش شده و میخواد باج خواهی کنه…بیشین بینیم بااااااا…..
این روزا معضل یکی ۲ تا نیست…اینقدر مدعیان مذهب رو تو خیابون میشه دید که از خداشونه که (برادرهای مومن حزب اللهی محاسن دار)یا یکی از این هولوها سوار بشه یا اینکه (خواهرهای محترمه مذهب نما)یکی سوارشون کنن!!!
اگه کامنت رو نشون ندید معلوم میشه که فقط ادعای آزادی بیان رو دارید خانومی!!
نمایش داده شد به امید این که خالی شده باشید.
[پاسخ]
۱۵م مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام : به روز کردم به عنوان «طنزی بدون درد …» لطفا مارا از نظرات خود بهره مند فرمائید.
[پاسخ]