بی‌خیال بابا!

۱۳ مرداد ۱۳۸۷

از روی کنجکاوی سری به سایت سنجش می‌زنم. در قسمت کارشناسی ارشدش عنوانی می‌بینم مربوط به اعلام نتایج اولیه‌ی دانشگاه‌ها و مراکز دارای شرایط خاص. دقیق نمی‌دانم چیست. کلیک می کنم. شماره‌ی پرونده و داوطلبی می‌خواهد. وارد می‌کنم. اسمم را می‌بینم به اضافه‌ی دو دانشکده‌ی اصول‌الدین واحدهای قم و تهران. و در کنارش هیچ توضیحی!
چند جای سایت را سر می‌زنم بلکه بفهمم این کارنامه مربوط به چیست؛ ولی چیزی دستگیرم نمی‌شود. یادم می‌افتد به دفترچه‌ی راهنمای انتخاب رشته. توضیحات مربوط به دانشکده‌ی اصول‌الدین را می‌خوانم. یک مصاحبه دارد و یک آزمون کتبی داخلی. کمی قضیه روشن می‌شود. اسامی چند برابر ظرفیت این دانشکده اعلام شده و پذیرفته‌شدگان نهایی از طریق مصاحبه‌ی حضوری انتخاب می‌شوند. اما این که اسامی کی اعلام شده و مصاحبه‌اش چه تاریخی است را هنوز نمی‌دانم.
تاریخ مصاحبه‌ی چند دانشگاه دیگر را در سایت سنجش می‌بینم. روزی است در تیر ماه! همین برای تشدید اضطرابم کافی است. دفترچه را دوباره می‌خوانم: نتایج اولیه‌ی دانشگاه‌ها و مراکز دارای شرایط خاص تا چند برابر ظرفیت، در تاریخ ۳/۲۶ اعلام خواهد شد و تاریخ مصاحبه‌ها در پیک سنجش مورخ ۳/۲۷… چیزی نگذشته! فقط کمی بیش از یک ماه!!
کلافه‌ام. ساعت ۴ بعدازظهر است و کسی را پیدا نمی‌کنم که در مورد تاریخ مصاحبه‌ها از او سؤال کنم. قاعدتا باید از تاریخش گذشته باشد. من بغض دارم و مادر پا‌به‌پای من سردرد گرفته است!
یکی از دوستان آنلاین می‌شود. در آزمون ارشد مجاز شده است. می‌پرسم ببینم آیا آن پیک سنجش کذایی را گرفته است یا نه. می‌گوید به دلایلی اصلا انتخاب رشته نکرده است! هیچ منبعی برای کسب خبر ندارم. آخرین راهی که به ذهنم می‌رسد مراجعه‌ی حضوری است به دانشکده‌ی اصول‌الدین. ازقضا همان شب عازم قم هستم.
صبح به محض ورود به شهر قم، سری می‌زنم به دانشکده‌ی اصول‌الدین. حاج آقای مربوطه که نمی‌دانم چرا این‌قدر اسپید حرکت لب‌هایش کند است، می‌گوید مصاحبه‌ها انجام شده، آزمون کتبی برگزار شده و اسامی ۱۶ نفر برگزیده هم ارسال شده است به وزارت‌خانه!
دیگر راه حلی نمانده است. تنها امید قبولی‌ام همین دانشکده بود. تصور یک‌سال علافی و انتظار و عقب‌ماندن از همه‌ی برنامه‌ها دیوانه‌ام می‌کند. دوست دارم یک دل سیر گریه کنم؛ اما حتی بغضم هم نمی‌گیرد. از بی‌تفاوتی و بی‌رگی خودم کلافه می‌شوم. در یک بخش از درونم غوغایی برپا است و در بخش دیگرش عجیب ندای «بی‌خیال بابا» بلند است.

آخرش به این نتیجه می‌رسم که همین است که هست! کاری‌ش نمی‌شود کرد. شاید سال قبل تکرار شود… شاید!


حالا یکی به ما بگوید آدم چقدر باید دپرس باشد که وبلاگش را به روز نکند؟!

آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1387/05/bikhial/trackback/

۱۵ نظر برای "بی‌خیال بابا!"

طفلی…من یعنی اومده بودم تبریک بگم…باورم نمیشه…

[پاسخ]

وااااااای
چرا آخه؟
مگه تو حواست به اعلام نتایج نبوده خانم بیخیال
عیب نداره،ناراحت نباش(حرف بیخودی زدم مگه میشه؟)
شاید قسمت بوده…
شاید بعضی ها منصرف بشن . پِیِشو بگیرا . معمولا انصرافی هست
برات دعا میکنم ایشاالله راهی جلو پات بیاد

[پاسخ]

یا حق
سلام
توکل کن به خدا حتما خیری توش بوده شاید قراره خدا یه چیز بهتر بهت بده
برام دعا کن باید انتخاب رشته کنم اما دیوونه شدم نمی دونم چی کار کنم خیلی سخته
برام خیلی دعا کن منم دعا می کنم که خدا اونی رو بهت بده که صلاحت باشه ناراحت نباش
تاحق
امضا : پردال !

[پاسخ]

اصولا وقتی ادم دپ میشه وبلاگ بروز میکنه..

راستی اومدین اونطرفا یه اهنی یه اوهونی..اینجوری بی سر و صدا میای و میری شرمنده میشیم که

[پاسخ]

همینه که هست !!
این جمله ی فوق العاده ایه !
همه جا به کار میاد !

[پاسخ]

سلام .
این همون قاعده ی سبی زمینی شدن هست که من عاشقشم

[پاسخ]

این الافی و این بلا تکلیفی مثل خوره میمونه . چیزی که شاید تمام جوونهای ما به یه نحوی یه روزی تجربش میکنن . روح ادم رو میخوره .
دوستام که درسشون تموم میشه یا دانشگاه قبول نمیشن تا تاریخ اعزام سربازیشون بیاد یا تا اینکه جواب کنکورشون بیاد به مدت ۷ تا ۱۱ ماه هیچ کاری نمیتونن انجام بدند . چون نه دانشجو هستن نه سرباز و نه محصل و نه سر شغلی میتونند برند . از طرفی هم فشار خانواده روشون هست و مشکلات اقتصادی . کلان نگاه کنیم نمیشه راحت گفت : بی خیال بابا !

[پاسخ]

در ضمن من خودم توی قبول نشدن کنکور خیر هایی دیدم که توی قبول شدنش ندیدم …. الهی رضی برضاک …

[پاسخ]

سلام
اصلا فرقی نمی کنه
ارزش شما به تحصیلاتتون بسنده نمی شه
تا حالا دکترای نگاه کردن و نگاه نکردن و حرف نزدن و …. اینها را گرفته ای
اصلا مدرک نمی خواهد که
حالم از این بروکراسی به هم می خوره
بی کاغذ بازی
شما دکتری
اوکی؟؟
همین!

[پاسخ]

یاحق
سلام
ندیدین خیری که در برخی مسائل هست دال بر عدم وجودش نیست
.
.
.ممنون ابجی بابت تبریک
جاری باشی

[پاسخ]

نازنین فاطمه | ۸۷/۰۵/۱۵ ؛ در ساعت ۲۲:۲۴

سلام آبجی
دقیقا منم برای آزمون ارشدم یک ماه بعد از اعلام نتایج دانشگاه شاهد فهمیدم باید می رفتم تماسم که گرفتیم گفتن اگه براتون مهم بود زودتر میومدین البته تقریبا چهار سال پیش
اما یک ذره هم ناراحت نشدم چون مطمئن بودم یه حکمتی هست که باخبر نشدم تا نتونم برم مصاحبه (البته خونده بودم اما از قبل کنکورم برام مهم نبود شاید دلیل ناراحت نشدنم هم همین بود که هدف جلب رضایت والدین بود)

هیچ غصه نخور
برگی از درخت نمی افتد مگر که خدا بخواهد ( به خواهر گل حافظ قرانم از سوره مبارکه انعام)

خداست که می گریاند و می خنداند (سوره اشم نمی دونم)

[پاسخ]

سلام
خداییش بی خیالی دیگه
به ما گفتن ساعت شیش نتیجه ها میاد رو سایت ما ده صبح رفتیم و اتفاقا دیدیم اومده!
گفتن همین دانشگاه قبول میشی رفتیم به دویس نفر زنگیدیم که مطمئن شیم!
خوب شد یه اسمی از این دانشکده اصول دین اوردی. چند بار برای کاری که اونورا داشتم جلوش وایسادم و هی نیگا کردم و گفتم خدایا این چیه!
اخه همه مدل آدمی می رف توش!
یکی داشت با موبایلش یه آهنگ کذابی گوش میکرد با نیگام دنبالش کردم(استغفرالله) دیدم رف اون تو!!!
ای بابا
حالا مام بی جنبه، فوری تعمیم میدیم زیر سوال می بریم.
ولی از یه جملت خوشم میاد: همینه که هست.
تازه، هیچی عالم بی خیالی نمیشه.
دپرس چرا؟ برو حالشو ببر…

[پاسخ]

سلام
والا من نتونستم خوب مطالبت را بخونم
اما یک چیز را به شما می گویم وآن اینست که:
هیچ گاه امید ت را در هر کاری چه بسا این کار شما که گویا به نتیجه ای نرسیده ای را از دست نده و همیشه امید را در خودت بیدار کن چرا که امید داشتن خود پیروزی است که می توان موفق بود.

همین! مال هر کس

[پاسخ]

من نمیدونم چرا هررر کاری میکنم نمیتونم بهت روحیه بدم.

دیدی که اس ام اسی هم نتونستم.(دیدی که؟!)

خب دپسرده (دپرس افسرده) کردی منو.
حااااالم گرفته شد.اولش کلی ذوق کردم میخواستم بگم خانم برادرم تازه اونجا درسش تموم شده و کلی ذوق کنم و کمکت کنم و هی بیای اینجا مهمونم کنیو هی ببنی منو و اینجور چیزا.

دیدم کلن کم سعادتی.

حالا من هی بزنم تو سر خودم.
آخه مگه من چقدر زور دارم اینهمه واست دعا کنم لیاقت زیارت و هم نشینی منو پیدا کنی.

….

التماس دعا.
یا علی.

(اینهمه چرت و پرت گفتم هنوزم دپسرده ای یا نه بدتر شدی؟

[پاسخ]

منم وقتی خوندم این متن رو سر زدم اما یادم اومد من این رشته ها رو انتخاب نکردم!

[پاسخ]

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [cool] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [batting-eyelashes] [straight-face] [worried] [crying] [love-struck] [blushing] [smug] [sigh] [watching-sad] [thinking] [broken-heart] [devil] [sick] [nerd] [silly] [rose] [day-dreaming] [applause] [drooling] [whistling] [wall] [nail-biting] [I-dont-know] [angel]
*اگر پیغامتانخصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمه‌ی خصوصی را درج کنید.




© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس