نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ بیست و چهارم
نگارهٔ سی و پنجم
نگارهٔ بیست و هفتم
نگارهٔ چهلم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۹م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 198 نفر

    .
    به من هم اگر چپ و راست گیر می‌دادند که «چرا حواست به حرف زدنت نیست» و «منظورت از این حرفا چی بوده» و «تو حتما یه خائنی» و «اعدام باید گردد!» و «بگو برای کی کار می‌کنی» و… هی‌ هر روز می‌رفتند شکایتم را به بابا و مامان و بابابزرگ و اجداد مرحومم می‌کردند و هی توی دهنم می‌زدند و می‌گفتند «بگو غلط کردم وگرنه از خونه می‌ندازیمت بیرون!» و آقایان مرا به حضور نمی‌پذیرفتند و تحریمم می‌کردند و…، من هم قاطی می‌کردم و یادم می‌رفت که قبلا گفته بودم: «هزار بار می‌گویم ما با اسرائیل دوستیم» یا گفته بودم: «هزاربار می‌گویم مرگ بر اسرائیل»!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۸م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 35 نفر

    پاییز می‌آید
    و
    من می‌روم.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 267 نفر

    از وقتی سوار تاکسی شده، راننده یک‌ریز دارد از وضع جامعه گله می‌کند و هر از گاهی هم چند فحش ضمیمه‌اش می‌کند تا بیش‌تر نظر تأیید مسافران را جلب کند. حرف از دزدی مسئولان می‌زند و بالاکشیدن‌های‌شان، و بیت‌المالی که بین «خودشان» تقسیم می‌کنند.
    .
    اسم دزدی که می‌آید یادش می‌افتد به حرف‌های بابابزرگ:

    «آدم باید ذاتش پاک باشه. همیشه فقر و نداری نیست که دست آدم رو کج می‌کنه! دزدی مال ذات خرابه. فرقی هم نداره که طرف مسکین باشه یا پولدار! تنها فرقش اینه که مسکینه ریال‌ریال می‌دزده، پولداره میلیون‌میلیون… هر کی هر چقدر دستش برسه».
    .

    - شما همین‌جا پیاده می‌شین؟
    با سؤال راننده به خودش می‌آید.
    - بله، بله. خیلی ممنون.

    کرایه را می‌دهد و پیاده می‌شود. تا بیاید از شیشه‌ی جلوی ماشین بقیه‌ی پولش را بگیرد، راننده گازش را گرفته و رفته است…
    .

    - هر کی هر چقدر دستش برسه… یکی دستش نمی‌رسه ریال‌ریال کِش می‌ره، یکی دستش می‌رسه میلیون‌میلیون…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 21 نفر

    نیمه سنتی ذهن: بگذر تا بگذرد.
    نیمه مدرن ذهن: اجرای قانون سوم نیوتن!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, شهریور ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 62 نفر

    او یک منتظر است…

    منتظر است تا جمعه برسد و
    «این جمعه هم گذشت و تو نیامدی» را
    برای همه ارسال کند!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,