نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۶م, مهر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 75 نفر

سوختن،
التهاب،
عاشقی،

درک نمی‌کنم دیگر.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
برچسب ها: ,
  1. ستایش گفته است:

    مسئله همین است …

    [پاسخ]

  2. ....... گفته است:

    یه قسمتی از حرفای استاد شریعتی را برات می گم:
    با شدتی وحشیانه و جنون آمیز٬ آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد٬ آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح٬ بی درنگ٬آسمان از روی زمین برم دارد٬ یا لااقل همچون قارون٬زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد.
    اما…نه٬
    من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را. من یک *متوسط*بی چاره بودم و ناچار٬ محکوم که پس از آن نیز*باشم و زندگی کنم*
    نه٬باشم و زنده بمانم.
    و در این وادی حیرت پر هول و بیهودگی سرشار٬گم باشم. و همچون دانه ایی که شور و شوق های روییدن در درونش٬ خاموش می میرد و آرزوهای سبز درونش می پژمرد٬ در برزخ شوم این *پیدای زشت* و آن *ناپیدای زیبا*خرد گردم.
    که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست.
    و در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که … *زندگی* نام دارد!

    [پاسخ]

  3. ...... گفته است:

    As days go by, my feelings get stronger,
    To be in ur arms, I can’t wait any longer.
    Look into my eyes & u’ll see that it’s true,
    Day & Night my thoughts r of U..
    عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

    [پاسخ]

  4. یک زن گفته است:

    جالب است.این جور مواقع همه شروع می کنند به موعظه واین حرفها.بی این که کسی بفهمد واقعا چت شده است.

    [پاسخ]

  5. مجتبا گفته است:

    یه صفحه برات مطب نوشته بودم! یه صفحه درد دل!
    اما چون به تو ربطی نداشت، همش پاک شد!!!
    فقط: این وبلاگ شاید زیبا ترین وبلاگی باشه که تا حالا دیدم!
    ) بدون اجازه لینکت کردم. یا می کنم…(

    [پاسخ]

  6. مجیک گفته است:

    … گاهی باید کمی از زندگی فاصله گرفت … گاهی باید چند روزی یا حداقل چند ساعتی از چرخه زندگی مرخصی گرفت و به گوشه ای نشست و نظاره گر بود … من که می گم می شه … امتحان کن … لذت خواهی برد …
    .
    .
    .
    وبلاگت هم باحاله … لذت بردم … داور برحق یاورت

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ دوم
نگارهٔ چهل و هشتم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon