نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۵م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 161 نفر

.
امروز یک دفعه چشمم بهشان افتاد. به همه طرف می‌توانستند بچرخند و خم شوند؛ چپ، راست، بالا، پایین. همه‌ی سعی‌شان این بود که من را قائم نگه دارند تا تعادلم را حفظ کنم و نیفتم.

برای اینکه موقع راه رفتن تعادل داشته باشیم، کف پا باید مماس باشد با زمین؛ یعنی با بدن یک زاویه‌ی ۹۰ درجه را بسازد. روی سطوح صاف، بدن زیاد مشکل ندارد، ولی روی سطح شیب‌دار –فرقی ندارد که شیبش به سمت بالا باشد، یا پایین و یا راست و چپ- باید این زاویه گاهی کمتر و گاهی بیشتر باشد تا هم کف پا مماس با زمین شود و هم بدن قائم بایستد. این کار را مچ پا خوب و دقیق انجام می‌دهد. آن‌قدر انعطاف دارد و کارش را خوب بلد است که آدم حتی متوجه وجودش نمی‌شود. من که تا حالا هیچ به این فکر نکرده بودم که «پا» چقدر با آدم راه می‌آید!

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من
برچسب ها: , ,
  1. حامد گفته است:

    این را اولین بار وقتی فهمیدم که برادرزاده‌ی یک‌ساله‌ام را با خودم بردم قدم بزنیم. با خانواده رفته بودیم تفریح. توی صحرا بودیم، زمین کج و معوج بود، گاهی سنگ‌های ریز و درشت توی مسیرمان بود؛ و پاهای کوچک این موجود حیرت‌انگیز بدون این‌که صاحبش از آن باخبر باشد، آنچنان زیبا تمام قوانین فیزیک و ریاضی را می‌دانست که تا مدت‌ها مبهوتش بودم…

    [پاسخ]

  2. گاهنوشت گفته است:

    سلام
    کوثر خانوم
    عیدت غدیرخم را خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می نمایم
    التماس دعا
    یاحق @};-

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ اول
نگارهٔ دوم
نگارهٔ نهم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ سی و دوم
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon