گاهی آدم‌ها نمی‌دانند!

.
چقدر آدم می‌تواند تغییر کند! قبلا جان مبارکم بالا می‌آمد تا درباره‌ی بعضی از چیزهایی که نمی‌دانم «بپرسم». شاید فقط سرکلاس‌های رسمی و غیررسمی بود که راحت و مکرر سؤال می‌کردم.

نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که دیگر پرسش از خیلی چیزهایی که نمی‌دانم را «زشت» نمی‌بینم. این روزها راحت از نادانسته‌هایم درباره‌ی کامپیوتر -و شاید ساده‌ترین مسائل آن- می‌پرسم. بدون احساس ناراحتی درباره‌ی پخت یک غذای جدید سؤال می‌کنم. بی‌هیچ شرمندگی اسم وسائلی را که نمی‌دانم می‌پرسم. بدون ترس از برچسب خوردن، درباره‌ی مجهولات اعتقادی‌ام سؤال می‌کنم. بدون احساس خجالت درباره‌ی دستمزد و حق‌الزحمه‌ام حرف می‌زنم. حتی دیگر از پرسیدن املای صحیح یک کلمه، یا معنی یک لغت احساس بی‌سوادی نمی‌کنم…

شاید تازه فهمیده‌ام این طبیعی است که همه‌ی آدم‌ها، همه چیز را ندانند.

موارد مشابه

۱۹ دیدگاه

  1. اما من بارها پرسیده ام و بعد که طرف نگاهی به خودم کرده و نگاهی به سن‌ام اندازه و با انگشت اشاره اش می زنه به مغزش و بعد به من میگه آکیو!! و بعد هم شانه هایش را بالا می اندازه و دستهایش را داخل جیب شلوارش می گذارد و سوت زنان راهش را می کشد و می رود…اینجاست که جراتم رو از دست می دهم . بارها شده که حتی از خیر سوال کردن از نزدیک ترین کسانم نیز گذشته ام…
    امیدوارم هرگز به این مرحله نرسی کوثرجان!

  2. سلام خواهر.

    ببینم اس ام اس های من میرسه؟

    به شماره ایرانسلت فرستادمااا.

    سوال پرسیدن خیلی خوبه ولی مواظب باش بهش معتاد نشی یا وابسته نشی یا مثلن نگی ولش کن میپرسم.یه کم هم خودت فکر بکنی.

    :-B

    التماس دعا.
    یا علی.

    1. سلام
      بعضی‌هاش می‌رسن و بعضی‌هاش هم نصفه میان. ولی اگه پیغامی فرستادی که نیاز به جواب داشته و غیر از پیغام‌های عمومی بوده، باید بگم نرسیده. 🙂

  3. باتوجه به مطلبی که الان خوندم
    اینجا کجاست؟شما ی هستی؟دستمزدت چنده؟چند کلاس درس خوندی؟میشه به من مدیریت سایت یاد بدی؟ 🙄 😀
    مخلصیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *