نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۷م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 268 نفر

.
این که در سفر کربلا تنها بودم، برای هم‌سفری‌ها و بعضی دوستان سؤال شده بود که چطور جرئت کردی تنها بروی عراق، یا خانواده‌ات چطور اجازه داده‌اند که تو تنهایی سفر کنی و از این دست سؤالات.

از نظر خودم هم‌سفرشدن با یک کاروان، به معنی تنها سفر کردن نیست. ضمنا بدون همراه زیارت‌رفتن یک‌سری مزایا دارد که در سفرهای دو-سه‌نفری و بیشتر وجود ندارد. همین که آدم وقتش، و برنامه‌هایش دست خودش هست و دلش، کم چیزی نیست. از این‌ها گذشته گاهی شرایط سفر خانوادگی مهیا نمی‌شود، آدم باید تا کی بنشیند تا این شرایط مهیا شود؟ آن هم آدمی که از لحظه‌ی بعدش خبر ندارد و اصلا نمی‌داند آن روز موعود زنده است یا نه. اصلا اگر مقدر باشد اتفاقی بیفتد می‌افتد، چه تنها باشم و چه نباشم!

اما نظر مادر و پدرم این است که «وقتی قسمتت شده و طلبیده شده‌ای، حتما خودشان هم هوایت را دارند. سپردیمت به خودشان.»

اما انگار هیج‌کدام از این‌ها برای بعضی دوستان قابل هضم و قابل قبول نیست. هنوز توی فکر آن «اما»یی هستم که آن روز سرکلاس شنیدم. وقتی استاد بعد از سؤال از کربلا و آب‌وهوایش(!)، پرسید با کی رفته بودید و جواب شنید: «تنها»، تعجب کرد و گفت: «چطور؟!». برایش صحبت‌های مادر را نقل کردم که سپردیم دست خودشان و دیگر نگرانی نداشتیم و از این حرف‌ها. استاد گفت: «این‌ها درست؛ اما بالاخره یک کشور دیگر است و ...». «اما» را که گفت، تقریبا بقیه‌ی صحبت‌هایش را نشنیدم. هنوز مانده‌ام که اگر «این‌ها درست» است؛ آن «اما»ی بعدش مال چیست؟

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: روح زندگی٬من و تو و زندگی
برچسب ها: , ,
  1. آبشار گفته است:

    سلام
    بعد از کلیییییییییی وقت اومدم وبلاگتون :*> @};-
    اگه آدم با تمام وجودش به یه چیزی اعتقاد پیدا کنه دیگه اما نمیاره توش !
    شاید هنوز اعتماد نکردیم به صاحب خونه که با وجود این که میگیم درسته بعدش بازم تردید داریم :-<

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    خب هر کسی که معنی توکل رو نمیفهمه که . باید هم بگن اما …

    خوش به حالتون که همچین سفری داشتین . .. :((

    [پاسخ]

  3. گل دختر گفته است:

    متاسفانه یا خوشبختانه یا هر قید دیگه ای ۸۰ درصد با صحبت های استادت موافقم. برای تضمین هر کاری که بخوایم با جسارت انجام بدیم که نمیشه یک «توکل» پشت بندش بکنیم. در مورد همه ی سفرها هم نظرم این نیست. مثلا سفر مکه به مراتب امنیتش بیشتر هست؛ اما کربلا اوضاع جور دیگه ای هست که خودت رفتی و دیدی. مخصوصا برای یک دختر تنها اینکه میگی برنامه اش و دلش دست خودش هست یک طرف قضیه هست؛ اما یک سفر عادی و بی خطر رو تصور کردی در حالیکه عراق یک کشور جنگ زده هست که هنوز در اشغاله. خدا رو شکر کن که شرایط خاصی براتون پیش نیومد وگرنه همین تنهایی رو نقص سفرت می دونستی.
    می دونم حتما خانواده ات و خودت خیلی به این سفر معتقد هستید و به خدای بالای سرمان توکل کردید؛ اما به نظرم خالی از جسارت هم نبود.
    خلاصه اینکه دفعه دیگه خواستی بری سفر تنها نرو خوب نیست. ما رو هم با خودت ببر ;)) :-*

    [پاسخ]

    خب البته اینجا دو تا مسئله مطرح شده. یکیش اینه که آیا اصولا تنها سفر رفتن درسته یا نه، که شما بهش اشاره کردید. یکی دیگه‌اش هم اون «اما»ی بعد از «این‌ها درست» هست، که من روش نظر داشتم. اول دومی رو بگم که میشه تکرار آخرین جمله‌ی این پستم: اگر «این‌ها درست» است؛ آن «اما»ی بعدش مال چیست؟…
    در مورد اولی منکر جسارت و اینا نیستم و این مضراتی دارد بس عظیم که الان نمیشه بهش پرداخت. جوابی به این صحبتت ندارم. چون نمی‌تونم تصور کنم که اگر مثلا توی این سفر، مادر همراهم بود چه فرق خاصی می‌کرد :-??
    خب چیکار کنم! نمی‌دونم دیگه :*>

    [پاسخ]

  4. مادرانه گفته است:

    اصلا یکی از اداب سفر؛ انتخاب کردن یک همسفر خوبه.لابد حکمتی درش بوده که جزو اداب در اومده.هان؟! :-B :-B :-B

    [پاسخ]

    خب من هم یه عالمه همسفر خوب داشتم. قد یه اتوبوس پُر. :)

    [پاسخ]

  5. مهاجر گفته است:

    سلام
    کاری به درست و غلط ایرادتی که به این سفر گرفته می شود و جواب هایی که داده می شود ندارم. فقط به تصور من از شما که کمی یک دنده هستید، کمک کرده اند!!!

    [پاسخ]

  6. حسین حجتی گفته است:

    صفا و مروه دیده ام
    گرد حرم دویده ام
    هیچ کجا برای من
    کرب وبلا نمیشود

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ هفتم
نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ پنجم
نگارهٔ چهل و نهم
نگارهٔ پنچاه و هشتم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon