حتما دیگر تا حالا قضیهی آن لنگهکفشهایی را که خبرنگار عراقی نثار بوش کرد، شنیدهاید.
دیشب وقتی خبرش را شنیدم، خداییاش اولش خیلی کیف کردم! بعد به عواقبی که در انتظار الزیدی، خبرنگار عراقی، است فکر کردم. امروز شجاعتش و نتیجهی این شجاعت مشغولم کرده بود، مخصوصا وقتی این را خواندم.
الزیدی ظاهرا هیچ سلاحی نداشت؛ ولی با نثار یک لنگه کفش به مقام اول مملکتی چون ایالت متحده، پیامهای زیادی را به مردم دنیا مخابره کرد. پیامهایی که با زبان فعل بود و نیاز به ترجمه نداشت و احتمال تحریف درش نبود. یک واکنش ناخودآگاه از کسی که مورد ظلم واقع شده، نسبت به ظالم.
شاید الان خیلی بیشتر از قبل معتقدم که هر کدام از ما، میتوانیم کاری برای مردم غزه انجام دهیم. الزیدی یک نفر بود و از یک ملت دفاع کرد. ما اما یک ملّتیم…
- پستهای مشابه:
- دعوا بر سر چه؟





















۲۷م آذر, ۱۳۸۷ در ۲:۲۰ ق.ظ
آری ما یک ملّتیم. ولی کاش به یک روایت نبوی عمل می کردیم:
کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته
کاش همه منتظر الزیدی بودیم.
همین!
[پاسخ]
۲۷م آذر, ۱۳۸۷ در ۶:۱۱ ق.ظ
یا الله
ولی چه کیف تر می داد اگه لنگه کفشا می خورد تو صورت ِ بوش >:)
[پاسخ]
۲۷م آذر, ۱۳۸۷ در ۷:۵۱ ق.ظ
سلام عیدتون مبارک .خوشحال میشم تشریف بیارید.
[پاسخ]
۲۸م آذر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۱ ق.ظ
به نام خدا
سلام
منم دیشب همش به شجاعتش فکر می کردم و به این که اگه من خودم بودم همچین شجاعتی رو داشتم ؟!!!!!!!
[پاسخ]
۳۰م آذر, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۵ ب.ظ
سلام.خوشحالم که مطلب مختصرم تونسته یه اثر+ حتی کوچیک در این رابطه داشته باشه.
مطلب شما هم پرمعنا بود
موفق باشید
[پاسخ]