نگارهٔ هشتم
نگارهٔ پنجاه و چهارم
نگارهٔ پنجاه و یکم
نگارهٔ بیست و ششم
نگارهٔ سوم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۵م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 26 نفر

    تندتند می‌بافد
    دست‌های مادر،
    رشته‌های زندگی را.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 32 نفر

    گاهی باید از فاصله‌ای دورتر نگاه کرد.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 35 نفر

    باز کردن چتر
    یا
    دیدن آسمان؟

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 429 نفر

    قبلش این را بگویم که این گفته‌ها حکم کلی نیست و قطعا استثنائاتی دارد که اتفاقا استثنائاتش هم کم نیستند.

    الان که دارم از نزدیک زندگی خوابگاهی را تجربه می‌کنم، تا حدودی می‌توانم علت بعضی کم‌کاری‌ها و بی‌علاقگی‌ها را در زندگی دختران تحصیل‌کرده بدانم. زندگی خوابگاهی و دانشجویی و زمان کمی که بچه‌ها برای درس خواندن دارند، همه چیز آن‌ها را جمع‌وجور و خلاصه و ساندویچی کرده است؛ ازجمله حوصله‌ی خانه‌داری‌شان را. بسیار به‌ندرت پیش می‌آید که بچه‌ها برای هدفی غیر از رفع تکلیف و سیرکردن خودشان، غذایی بپزند. مریم که در پخت غذاهای من‌درآوردی شهره است، نهایت وقتی که برای پخت یک غذا می‌گذارد ۲۰ دقیقه است.

    اکثر بچه‌ها چهارسال دوران کارشناسی‌شان را هم در خوابگاه سپری کرده‌اند. حالا اگر دو سال کارشناسی‌ارشد را هم بهش اضافه کنیم، می‌شود شش سال زندگیِ خلاصه و ساندویچی. نمی‌دانم چند درصد از این‌ها، وقتی بعد از این شش سال، مسئولیت اداره‌ی امور داخلی یک خانه را به عهده می‌گیرند، حوصله‌ی خانه‌داری و ازجمله آشپزی‌شان سرجایش برمی‌گردد و خودشان و خانواده‌شان را از هنر دستانشان بهره‌مند می‌کنند.

    زندگی دانشجویی و بلکه در واقع پیشرفت جوامع، خیلی از اولویت‌ها را عوض کرده است. اگر با چشم خودم شاهدش نبودم، شاید باور نمی‌کردم که مادر بارداری، درس را به سلامت خود و نوزادش ترجیح بدهد. سمیه که در بدو ورود به دانشگاه باردار شده است، روزبه‌روز برافسردگی‌اش که ناشی از بارداری و دوری از خانواده است، افزوده می‌شود و تا به حال هیچ‌کدام‌مان نتوانسته‌ایم قانعش کنیم که اگر نمی‌خواهد این ترم را مرخصی بگیرد، دست‌کم به دیدن خانواده‌اش برود! تنها کاری که بعد از مدتی صحبت و رایزنی توانسته‌ایم بکنیم، این بوده که او را متقاعد کنیم اقلا ترم بعد را در خانه بماند و استراحت کند!
    شاید چند سال پیش از این، جای سؤال برای کسی نبود که در این شرایط وظیفه‌ی مادر چیست؛ اما ظاهرا سرعت تغییر اولویت‌ها بیش از آن است که تصور می‌کنیم.

    برای من، تکرار این سؤال که مگر بعد از گرفتن کارشناسی‌ارشد، چه چیز مهمی عاید انسان می‌شود که ارزش فدا کردن وقت و حوصله و شادابی و سلامت را دارد، جوابی به همراه نداشته است.

    اگر با افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها و تنوع رشته‌های تحصیلی هر دانشگاه، امکان تحصیل برای دختران در شهر محل سکونت‌شان فراهم می‌شد، شاید کمتر شاهد این جابه‌جایی اولویت‌ها بودیم.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۹م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 25 نفر

    یک شانه‌ی مقاوم
    که سرت را رویش بگذاری
    و بی‌دلیل
    یک دل سیر،
    گریه کنی…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬دل‌نوشت
    برچسب ها: ,