نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۲م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 250 نفر

.
هر چه به این فکر می‌کنم که لهجه‌ها و گویش‌ها چه ارتباطی به تُن صداها دارند، عقلم به جایی قد نمی‌دهد. اما می‌دانم که یک ارتباطی بین این‌ها هست.

توی خوابگاه، از شهرهای مختلف دانشجو داریم؛ مشهد، ایلام، کرمانشاه، خرم‌آباد، کرمان، اصفهان و شیراز (بخوانید استان فارسی)، آذربایجان، تهران و ورامین و… . بعضی از بچه‌ها تن صدای خیلی بالایی دارند. اوایل برای فرار از تن‌های بالا، فقط به فکر چاره بودم؛ در اتاق را می‌بستم، تمرکز می‌کردم، خودخوری می‌کردم… . یک مدت بعد، علاوه بر همه‌ی این‌ها دقت هم می‌کردم! برایم جالب بود که تن صداها با توجه به گویش‌ها تغییر می‌کرد و آن‌هایی که هم‌شهری بودند، تن صدای نزدیک به هم داشتند. جالب اینجا است که مثلا آذری‌ها تن صدایشان، وقتی که فارسی حرف می‌زنند، با زمانی که ترکی صحبت می‌کنند فرق دارد.
از بین همه‌ی این‌ها، تن صدای مشهدی‌ها و با فاصله‌ی کمی کردها و خرم‌آبادی‌ها بالاتر است. بعدش ورامینی‌ها ‌و  بعد آذری‌ها هستند. ایلام و اصفهان و کرمان تن صدای متوسطی دارند و شیرازی‌ها بسیار آرام صحبت می‌کنند. (بنابراین مزاحمتشان هم برای بقیه کمتر است!) ;;)
و خدا صبر بدهد به من ِ شیرازی، وقتی که در حال خواندن یا نوشتن هستم و دوست مشهدی‌ام شروع به صحبت می‌کند. آن‌وقت است که صدایش می‌شود پتکی که هی می‌رود بالا و می‌آید پایین و می‌خورد بر فرق سر من! و البته خدا صبر مضاعفم بدهد وقتی که سرخوش است و با ورامینی‌ها و خرم‌آبادی‌ها گرم می‌گیرد و بگوبخندشان به راه است!

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من٬من و تو و زندگی
برچسب ها: , ,
  1. فانوس گفته است:

    :D

    [پاسخ]

  2. ستایش گفته است:

    :D خدا صبرت بده …

    [پاسخ]

  3. آب حیات گفته است:

    جل الخالق!!
    مدتیه دیگه سر به ما نمی زنین؟نکنه دلخورین یا سرتون شلوغه؟هرچی هست دلمون تنگ شده ها

    [پاسخ]

  4. نسیم حیات گفته است:

    سلام بر تو
    سلام کسی که به حرمتت آگاه و در ولایتت مخلص است.
    سلام کسی که از مصائب تو دلش جریحه دار و اشکش به یاد تو روان است.
    سلام کسی که اگر در کربلا بود شمشیرها را به خود می خرید و از تو دور میکرد و جان ناقابلش را هدف تیرهای مرگ می نمود تا تو زنده بمانی. کسی که روحش فدای تو و اهلش جان پناه اهل تو باد.
    حال اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و نتوانستم با محاربانت بجنگم، اینک روز و شب بر تو شیون میکنم و به جای اشک بر تو خون میگریم. از افسوس بر تو و دریغ و سوز بر مصائبی که بر تو فرود آمد تا از غم این مصیبت و غصه ی این رنج بمیرم.
    فرازی از زیارت ناحیه مقدسه
    با کاروان حسینی تا کربلا همراه میشویم.
    عکس هایتان بسیاز زیبا بود .
    فکر کنم در فرند فید هم فعال هستید

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ پنجاهم
نگارهٔ نوزدهم
نگارهٔ دهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon