نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, آذر ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 341 نفر

قبلش این را بگویم که این گفته‌ها حکم کلی نیست و قطعا استثنائاتی دارد که اتفاقا استثنائاتش هم کم نیستند.

الان که دارم از نزدیک زندگی خوابگاهی را تجربه می‌کنم، تا حدودی می‌توانم علت بعضی کم‌کاری‌ها و بی‌علاقگی‌ها را در زندگی دختران تحصیل‌کرده بدانم. زندگی خوابگاهی و دانشجویی و زمان کمی که بچه‌ها برای درس خواندن دارند، همه چیز آن‌ها را جمع‌وجور و خلاصه و ساندویچی کرده است؛ ازجمله حوصله‌ی خانه‌داری‌شان را. بسیار به‌ندرت پیش می‌آید که بچه‌ها برای هدفی غیر از رفع تکلیف و سیرکردن خودشان، غذایی بپزند. مریم که در پخت غذاهای من‌درآوردی شهره است، نهایت وقتی که برای پخت یک غذا می‌گذارد ۲۰ دقیقه است.

اکثر بچه‌ها چهارسال دوران کارشناسی‌شان را هم در خوابگاه سپری کرده‌اند. حالا اگر دو سال کارشناسی‌ارشد را هم بهش اضافه کنیم، می‌شود شش سال زندگیِ خلاصه و ساندویچی. نمی‌دانم چند درصد از این‌ها، وقتی بعد از این شش سال، مسئولیت اداره‌ی امور داخلی یک خانه را به عهده می‌گیرند، حوصله‌ی خانه‌داری و ازجمله آشپزی‌شان سرجایش برمی‌گردد و خودشان و خانواده‌شان را از هنر دستانشان بهره‌مند می‌کنند.

زندگی دانشجویی و بلکه در واقع پیشرفت جوامع، خیلی از اولویت‌ها را عوض کرده است. اگر با چشم خودم شاهدش نبودم، شاید باور نمی‌کردم که مادر بارداری، درس را به سلامت خود و نوزادش ترجیح بدهد. سمیه که در بدو ورود به دانشگاه باردار شده است، روزبه‌روز برافسردگی‌اش که ناشی از بارداری و دوری از خانواده است، افزوده می‌شود و تا به حال هیچ‌کدام‌مان نتوانسته‌ایم قانعش کنیم که اگر نمی‌خواهد این ترم را مرخصی بگیرد، دست‌کم به دیدن خانواده‌اش برود! تنها کاری که بعد از مدتی صحبت و رایزنی توانسته‌ایم بکنیم، این بوده که او را متقاعد کنیم اقلا ترم بعد را در خانه بماند و استراحت کند!
شاید چند سال پیش از این، جای سؤال برای کسی نبود که در این شرایط وظیفه‌ی مادر چیست؛ اما ظاهرا سرعت تغییر اولویت‌ها بیش از آن است که تصور می‌کنیم.

برای من، تکرار این سؤال که مگر بعد از گرفتن کارشناسی‌ارشد، چه چیز مهمی عاید انسان می‌شود که ارزش فدا کردن وقت و حوصله و شادابی و سلامت را دارد، جوابی به همراه نداشته است.

اگر با افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها و تنوع رشته‌های تحصیلی هر دانشگاه، امکان تحصیل برای دختران در شهر محل سکونت‌شان فراهم می‌شد، شاید کمتر شاهد این جابه‌جایی اولویت‌ها بودیم.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
  1. مادرانه گفته است:

    و می دانی دردم از چیست؟ از اینکه بعضی از این مردها و شاید همین شوهر سمیه بهش می گوید که بچه داری هیچ منافاتی با تحصیل ندارد.چه می فهمد که حتی یک بارداری می تواند تمام ذهن و فکر و حتی سلامتی یک مادر را تحت الشعاع خودش قرار بدهد و به مخاطره بیاندازد!
    کاش کمی هم مردها این موضوع را درک می کردند. من مطمئنم که سمیه به اجبار همسرش درسش را رها نمی کند. و گرنه فرصت برای درس همیشه هست.

    [پاسخ]

    سلام
    راستش رو بخواید این بار درست برعکسه. یعنی همسر سمیه نظرش اینه که بهتره سمیه برگرده، البته خیلی اصرار نمی‌کنه، اما زیاد هم با موندنش اینجا موافق نیست. سمیه همش می‌گه من عاشق درسم، به درس خیلی علاقه دارم و …

    [پاسخ]

  2. قلم گفته است:

    با سلام………………

    به مطلب خوبی اشاره کرده اید…………..

    برای یک مادر خوب شدن فرصت طلایی لازمه………….اگر زنان لحظات مادری را

    ذره ذره با پوست خود احساس کنند.انرا با هیچ چیز حتی به ظاهر با ارزش دنیا

    عوض نمیکنند……….عطر مادر……. ..بوی مادر………چادر مادر……..

    بهای گرانی دارد………….که فداکاری مادران خوب سرزمین ما نام دارد…….

    انشالله…………

    ملتمس دعا………….

    [پاسخ]

  3. امید گفته است:

    سلام . خسته نباشید . بر عکس ما موقعی که میخوایم شام درست کنیم حداقل یک ساعت براش وقت میگذاریم . دوره آخرالزمونه دیگه ! البته شاید کم شدن حوصله خانه داری به نوع تربیت ها برگردد که همه جا خانه داری و کدبانو گری را امری سرکوب و قدیمی و از مد افتاده برای یک زن بیان میکنند،حتی در جمع های مذهبی ! در صورتی که خانه داری و کدبانو گری تاثیرات روانی بر زندگی زناشویی دارد که پایه یک زندگی را مستحکم تر و مقاوم تر میکنه .در ضمن نمیشه سهم فیلم های فیمینستی این روز ها رو هم نادیده گرفت .

    [پاسخ]

  4. مجتبا گفته است:

    اینجا همون جاییکه مال وبلاگ کوثرانه س؟ درسته؟ اون وبلاگ عالیه. این رو (صادقانه) خیلی نخوندم. ولی صادقنه س!
    یکی میگه: ۲×۲=۴ (برعکس)
    خوش باشی..

    [پاسخ]

  5. مجتبا گفته است:

    همون سک سک! عالیه! عالی

    [پاسخ]

  6. فانوس گفته است:

    به نام خدا
    سلام
    جالب بود !
    ممنون

    [پاسخ]

  7. فانوس گفته است:

    ممنون از این که تجربه هاتون رو در اختیار ما میذارین . @};-

    [پاسخ]

  8. نوشین گفته است:

    یا حق
    سلام
    آره زندگی خوابگاهی سخته به خصوص برای دختراو آدمای حساسی مثه هم اتاقی های من اما من خانم های باسلیقه ای رو هم تو خوابگاه می بینم
    اما خدا رحممون کنه
    تا حق
    امضا: پردال

    [پاسخ]

  9. لیلا گفته است:

    سلااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممممم

    حالت چطوره؟؟ دلم برات خیلی تنگ شده بج جنس بی بفا |;/

    خاطرتو بدرقم میخوام. :x عین موکت چسبوندمت به کف قلبم :D

    کجایی تو؟ امروز نشستم مطالب جدید این وبلاگت (که نخونده بودم) و تمام نوشته های وبلاگ سک سک رو خوندم. تازه فهمیدم چقدر اتفاقای جدید افتاده… کربلات قبووووووووووول @};- @};- @};- @};- @};- خوش به سعادتت =((

    ما از این شانسا نداریم که |;/

    دو سه هفته ی دیگه میام شیراز واسه امتحانام. کاش بشه تو (too) این مدت بیای شیراز یوخده با هم باشیم. بیا مثه اون دفه بریم ستاره ی فارس، بعدشم بریم آیس پَک، از اون بستنی خاااااااااااااااااارجیا بخوریم که نِی داره. یادش بخیر… ;))

    انشاالله شیراز که اومدم، باهات تماس می گیرم.

    وای به حالت اگه اونجا هم در دسترس نباشی |;/

    حالا برو بتادین و باند بیار، سرمو باندپیچی کن. بسکه کوبیدمش به دیفال، فرقم شکافته شد :D

    [پاسخ]

  10. لیلا گفته است:

    راستی ! به سمیه سلام برسون و بگو لیلا گفت (!) : به خودت رحم نمی کنی، به اون طفل معصوم رحم کن. حتمآ باهاس زور بالا سرت باشه ؟!

    (یه کمم لحنت جدی، تند و خشن باشه تا حساب ببره.) :D

    [پاسخ]

  11. لیلا گفته است:

    روزتم مبارک دانشجوجوی خوشکلم :x @};-

    [پاسخ]

  12. راوی گفته است:

    واقعا!
    بعد میگن چرا اسلام …
    تازه جدای از اینکه این دختران تحصیل کرده میرن فرصتهای شغلی مردا رو میگیرن بعد مرد هم کسی که باید شغل داشته باشه تا بهش زن بدن پسر بیچاره است .
    عجب زمونه ای شده !

    [پاسخ]

  13. یه مدیونه امام رضا گفته است:

    “”"زندگی دانشجویی و بلکه در واقع پیشرفت جوامع، خیلی از اولویت‌ها را عوض کرده است. اگر با چشم خودم شاهدش نبودم، شاید باور نمی‌کردم که مادر بارداری، درس را به سلامت خود و نوزادش ترجیح بده”"”"
    اگر خود شما جای این دختر بودید درس را ترجیح میدادید یا زندگی و فرزند را؟؟؟!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

    گمونم با توجه به این که این متن، یه نوشته‌ی انتقادیه، جواب این سؤالتون معلوم باشه.

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ بیست و هشتم
نگارهٔ بیست و یکم
نگارهٔ سی‌ام
نگارهٔ پنجم
نگارهٔ سی و هشتم
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon