پست‌های مربوط به دی ۱۳۸۷

مهریه هم مهریه‌های قدیم

۱۹ دی ۱۳۸۷

. یکی بود، یکی نبود. یه جوونی بود، اسمش مسیلمه بود. این جوون شنیده بود که یک نفر هست توی مدینه که ادعای نبوت داره و اسمش هم محمده. با بزرگتراش پاشد رفت ببینه این آقای پیامبر کیه و چی می‌گه. وقتی رفت و دیدش و حرفاش رو شنید، بهش ایمان آورد و مسلمون شد. [...]

» ادامه...

خانه‌تکانی

۱۶ دی ۱۳۸۷

. اینکه هنوز نتوانسته‌ام وظیفه‌‌ی امروزم را در قبال غزه پیدا کنم، اینکه فرصت مطالعه و کسب اطلاع درباره‌ی حماس و غزه و چیزهای مهم مربوط به غزه را ندارم، اینکه بعضی اولویت‌های زندگی‌ام جابجا شده است، اینکه تاریخ اسلام را آن طور که باید نمی‌دانم، اینکه دانشکده پاسخ‌گوی بعضی انتظاراتم نیست و باید تا [...]

» ادامه...

ایهام

۱۲ دی ۱۳۸۷

. گاهی وقت‌ها عجیب دلم می‌خواهد به قبل برگردم. به حس و حال کودکی. به وقت‌هایی که من کودک بودم، دوستانم کودک بودند، دغدغه‌هایمان کودکانه بود. برگردم به روزهایی که همه چیزمان همان‌طور بود که وانمود می‌کردیم. آزادانه می‌خندیدیم و راحت گریه می‌کردیم. مرز میان خنده‌ها و گریه‌هایمان به اندازه‌ی یک شکلات کوچک بود؛ می‌دادند [...]

» ادامه...

غزه نیاز به بیانیه ندارد

۰۸ دی ۱۳۸۷

. هر روز که خبر یک حمله‌ی جدید به غزه پخش می‌شود، تا یکی دو روز صداوسیما و بعضی منبرها و تریبون‌ها از نام غزه پر می‌شود و بعد همه چیز برمی‌گردد به همان حالت عادی خودش؛ همه چیز، جز زندگی مردم غزه. توی دانشگاه‌ها و مدارس که حتی خبر از همین نام خشک و [...]

» ادامه...

خیال مشوش

۰۶ دی ۱۳۸۷

. قبل از ورود به دانشگاه تصورم از آنجا یک محیط کاملا علمی بود. با خودم خیال می‌کردم که توی دانشگاه هر روز باید یک تحقیق انجام بدهیم و هی مقاله بنویسیم! خیال می‌کردم رقابت علمی شدیدی بین دانشجوها هست و…؛ اما وقتی وارد دانشگاه شدم و چهار سال بعد، بی‌هیچ احساس خاصی دانشگاه را [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس