نگارهٔ بیستم
نگارهٔ سیزدهم
نگارهٔ چهل و نهم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ سی و هشتم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۲م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 193 نفر

    .
    گاهی وقت‌ها عجیب دلم می‌خواهد به قبل برگردم. به حس و حال کودکی. به وقت‌هایی که من کودک بودم، دوستانم کودک بودند، دغدغه‌هایمان کودکانه بود. برگردم به روزهایی که همه چیزمان همان‌طور بود که وانمود می‌کردیم. آزادانه می‌خندیدیم و راحت گریه می‌کردیم. مرز میان خنده‌ها و گریه‌هایمان به اندازه‌ی یک شکلات کوچک بود؛ می‌دادند می‌خندیدیم، نمی‌دادند گریه می‌کردیم.
    حرف‌هایمان را بی‌توجه به مصلحت و موقعیت و عواقبش می‌زدیم و در دل چیزی نداشتیم. هر چه به ذهنمان می‌رسید، بر لب‌هایمان جاری می‌شد.
    حالا می‌فهمم که چقدر مهم بود که کلماتمان یک معنا بیشتر نداشت تا دست‌مایه‌ی «اما» و «اگر»ها شود و مقدمه‌ی توبیخ و تشویق. الان که قبل از ادای کلمات باید آن‌قدر دقت کنم تا مبادا محملی شود برای برداشت‌های سوء و تعابیر نابجا، قدر سادگی آن روزها را می‌فهمم.
    این روزها دیگر کلمه‌ها یک معنا ندارند. هر کلمه‌ای که می‌گویی چند تا ایهام و ایجاز از کنارش بیرون می‌زند. حتی مفاهیم رنگ‌های ساده هم عوض شده است. شاید گل زرد هم دیگر زیبایی سابقش را از دست داده است…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬نوستالژی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 440 نفر

    .
    هر روز که خبر یک حمله‌ی جدید به غزه پخش می‌شود، تا یکی دو روز صداوسیما و بعضی منبرها و تریبون‌ها از نام غزه پر می‌شود و بعد همه چیز برمی‌گردد به همان حالت عادی خودش؛ همه چیز، جز زندگی مردم غزه.

    توی دانشگاه‌ها و مدارس که حتی خبر از همین نام خشک و خالی غزه هم نیست. این جور جاها انگار شده‌اند جزایری متروک و دورافتاده از جامعه که هر روز یکی چند صفحه نوشته‌ی بی‌روح تویش تدریس می‌شود و تمام! خب البته وظیفه‌ی دانشگاه‌ها و مدارس هم چیزی جز این نیست!

    هر روز وضع غزه بدتر می‌شود و ما فقط بیانیه صادر می‌کنیم و محکوم می‌کنیم. آتش غزه دارد شعله‌ورتر می‌شود و ما خیلی هنر کنیم راه‌پیمایی می‌کنیم!

    حالا ما هی بیاییم و روم بسازیم در حمایت از غزه و عکس‌های خونین اجسادش را شیر کنیم، آخرش چی؟ نمی‌دانم این همه کارهای نمادین قرار است چه دردی از آن‌ها دوا کند. دلم می‌خواهد بدانم این بیانیه‌ها جلوی چند تا از موشک‌های اسرائیلی را گرفته است. نمی‌خواهم بگویم همه‌ی این‌ها بی‌نتیجه است؛ اما این‌ها آن کار اصلی نیست که باید بشود.

    غزه نیاز به حمایت نظامی دارد…

    » پیام مقام معظم رهبری درباره‌ی قتل عام مردم مظلوم غزه

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 91 نفر

    غزه تنهاست.

    من،
    در غل و زنجیر…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬گوشه و کنار دنیا
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 212 نفر

    .
    قبل از ورود به دانشگاه تصورم از آنجا یک محیط کاملا علمی بود. با خودم خیال می‌کردم که توی دانشگاه هر روز باید یک تحقیق انجام بدهیم و هی مقاله بنویسیم! خیال می‌کردم رقابت علمی شدیدی بین دانشجوها هست و…؛ اما وقتی وارد دانشگاه شدم و چهار سال بعد، بی‌هیچ احساس خاصی دانشگاه را تمام کردم، تازه فهمیدم چه انتظار بیخودی از این محیط داشتم. البته انتظار من بیجا نبود، ولی محیط دانشگاه هم پاسخ‌گوی انتظاراتم نبود. شاید تنها چیزی که در دانشگاه ما معنا نداشت، همان رقابت علمی و این‌ها بود. اکثریت قریب به اتفاق دانشجوها، فقط به پاس کردن واحدها و گرفتن مدرک فکر می‌کردند. بدون هیچ تردیدی اعتراف می‌کنم که در دوران دبیرستان و حتی قبل از آن، خیلی بیشتر از آن سال‌های دانشگاه درس می‌خواندم.

    آن وقتی هم که می‌خواستم وارد مقطع کارشناسی ارشد بشوم، به خودم زیاد امیدواری ندادم؛ انگار در این مقطع هم از دانشگاه چیز چندانی قرار نیست دستگیرمان بشود.

    اگر مدرک‌گرایی در کشور نبود و اگر اعتبار علمی آدم‌ها با مدرکشان سنجیده نمی‌شد، وقتم را صرف دانشکده و خواندن بعضی از کتاب‌هایی که هیچ رغبتی بهشان ندارم، نمی‌کردم.

    چقدر کارهای مختلف و فعالیت‌های گوناگون هست که باید انجامشان بدهم و فکرشان همین‌طور دارد توی سرم چرخ می‌خورد…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 26 نفر

    لیموی شیرین هم،
    تلخ می‌شود!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,