پست‌های مربوط به بهمن ۱۳۸۷

دست و پا چُلُفتی

۲۸ بهمن ۱۳۸۷

.
به مسخره کردن بعضی آدم‌ها عادت کرده‌ایم، بدون اینکه بدانیم چرا باید به این چیزها بخندیم.

از بچگی عادت کرده‌ایم به کسی که «به هر دلیلی» زمین می‌خورد بخندیم. این که کسی با مُخ بیاید زمین، عجیب بهمان حال می‌دهد، مخصوصا وقتی با چند تا از رفقا باشیم و مخصوصا‌تر وقتی آن طرف، یکی از اساتید [...]

» ادامه...

بدون شرح

۲۲ بهمن ۱۳۸۷

» ادامه...

۲۲ بهمن‌ماه، حق مسلم ماست!

۲۱ بهمن ۱۳۸۷

.
لیلا ساکن ایران نبود و تا آن موقع تجربه‌ی شرکت توی راهپیمایی‌ها را نداشت، برای همین آن سال که ایران بودنش مصادف شده بود با ۲۲ بهمن، تأکید داشت راهپیمایی را تجربه کند. از قضا آن سال باران تندی هم می‌آمد. چترهایمان را برداشتیم و راه افتادیم.
جمعیت که زیاد شد، گفتم: «لیلا! بیا چترهامونو ببندیم». [...]

» ادامه...

اتحاد در وسیله، افتراق در هدف

۲۰ بهمن ۱۳۸۷

.
درباره‌ی انقلاب و حوادث قبل و بعدش همه‌مان کم و بیش چیزهایی شنیده‌ایم. ولی مسلم است که این‌ها همه‌ی آن واقعیت‌هایی نیست که وجود داشته و اتفاق افتاده است.

وقتی حرف از انتقال ارزش‌های نسل اول به نسل سوم پیش می‌آید، از خودم می‌پرسم چه چیزهای مهمی بوده که باید به ما می‌رسیده، اما نرسیده است؟

بعد [...]

» ادامه...

اکسیژن

۱۷ بهمن ۱۳۸۷

سال سوم دبیرستان بودم که با خواهرم هم‌مدرسه‌ای شده‌ایم و پاتوق‌مان هم دفتر امور تربیتی مدرسه. دهه فجر که می‌رسید حسابی سرمان شلوغ می‌شد. یک شعری داشتم که از سال سوم ابتدایی، هر سال دهه‌ی فجر آن را به صورت دکلمه اجرا می‌کردم! آن سال‌هایی که من و آبجی هم‌مدرسه بودیم، من اجرایش می‌کردم و [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس