- ببخشید! سرویس بهداشتی کدوم طرفه؟
- از این در که برید بیرون، پله میخوره میره پایین.
- خیلی ممنون.
- التماس دعا!
اینجا
قم است؛
اما
مدینهی فاضله نیست!
.
به مسخره کردن بعضی آدمها عادت کردهایم، بدون اینکه بدانیم چرا باید به این چیزها بخندیم.
از بچگی عادت کردهایم به کسی که «به هر دلیلی» زمین میخورد بخندیم. این که کسی با مُخ بیاید زمین، عجیب بهمان حال میدهد، مخصوصا وقتی با چند تا از رفقا باشیم و مخصوصاتر وقتی آن طرف، یکی از اساتید یا همکلاسیهای از دماغ فیل افتادهمان باشد. چرا؟ خودمان هم نمیدانیم.
از آن بدتر عادت کردهایم وقتی زمین میخوریم خجالت بکشیم. اول دور و برمان را نگاه کنیم و بعد احساس ضایعی کنیم؛ مخصوصا وقتی توی دانشگاه باشیم و مخصوصاتر وقتی همکلاسیهای جنس مخالفمان ما را در آن حال مضحک ببینند. چرا؟ خودمان هم نمیدانیم.
اگر به هم خوردن تعادل، نشانهی بیدستوپایی و چُلفتگی است؛ شما بگویید کداممان چلفته نیستیم؟!
همانطور که خانم سین به جایی خیره شده بود، انگشتانش با شنهای زیر دستش بازی میکرد. وقتی داشت آه بلندی میکشید، چشمش افتاد به آقای جیم که سرش را پایین انداخته بود و پاهایش با موجهای کمرمق آب بازی میکرد. یکهو خانم سین به ذهنش رسید که با ماسهها یک خانه بسازد.
شدهام مثل موهای پریشان در باد.
.


(2 رأی، میانگین: 4.50 امتیاز از 5)