نگارهٔ پانزدهم
نگارهٔ بیست و پنجم
نگارهٔ دوم
نگارهٔ پنچاه و هشتم
نگارهٔ سی و پنجم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۰م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 67 نفر

    - ببخشید! سرویس بهداشتی کدوم طرفه؟
    - از این در که برید بیرون، پله می‌خوره می‌ره پایین.
    - خیلی ممنون.
    - التماس دعا!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 4.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۹م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 67 نفر

    اینجا
    قم است؛

    اما
    مدینه‌ی فاضله نیست!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 1.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 323 نفر

    .
    به مسخره کردن بعضی آدم‌ها عادت کرده‌ایم، بدون اینکه بدانیم چرا باید به این چیزها بخندیم.

    از بچگی عادت کرده‌ایم به کسی که «به هر دلیلی» زمین می‌خورد بخندیم. این که کسی با مُخ بیاید زمین، عجیب بهمان حال می‌دهد، مخصوصا وقتی با چند تا از رفقا باشیم و مخصوصا‌تر وقتی آن طرف، یکی از اساتید یا هم‌کلاسی‌های از دماغ فیل‌ افتاده‌مان باشد. چرا؟ خودمان هم نمی‌دانیم.

    از آن بدتر عادت کرده‌ایم وقتی زمین می‌خوریم خجالت بکشیم. اول دور و برمان را نگاه کنیم و بعد احساس ضایعی کنیم؛ مخصوصا وقتی توی دانشگاه باشیم و مخصوصاتر وقتی هم‌کلاسی‌های جنس مخالف‌مان ما را در آن حال مضحک ببینند. چرا؟ خودمان هم نمی‌دانیم.

    اگر به هم خوردن تعادل، نشانه‌ی بی‌دست‌وپایی و چُلفتگی است؛ شما بگویید کدام‌مان چلفته نیستیم؟!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (8 رأی، میانگین: 2.88 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬کمی نقادی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۷م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 74 نفر

    همان‌طور که خانم سین به جایی خیره شده بود، انگشتانش با شن‌های زیر دستش بازی می‌کرد. وقتی داشت آه بلندی می‌کشید، چشمش افتاد به آقای جیم که سرش را پایین انداخته بود و پاهایش با موج‌های کم‌رمق آب بازی می‌کرد. یک‌هو خانم سین به ذهنش رسید که با ماسه‌ها یک خانه بسازد.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 2.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬رقص قلم
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 59 نفر

    شده‌ام مثل موهای پریشان در باد.
    .

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,