نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 215 نفر
.
اسم و فامیلش را یادم نیست؛ اما جملهاش خوب به خاطرم مانده است.
گفتم: خستهام. میخواهم بروم خانه. همهی این مباحث تکراری است. قبلا هم جای دیگر همین چیزها را خواندهام.
سرش را بلند نکرد. خونسرد بود همیشه. همانطور که برگههای روز میزش را مرتب میکرد، گفت: خانم کوثر! زندگی همهاش تکرار است؛ همهاش تذکر است و یادآوری.
.
راستش، آن روز نفهمیدم؛ اما الان چند سال است که این شده وِرد زبانم: «زندگی همهاش تکرار است و یادآوری»
- پستهای مشابه:
- ثانیه شمار
- سخت




















۶م بهمن, ۱۳۸۷ در ۳:۰۱ ب.ظ
بسم الله
سلام
خیلی خوشحالم که اینجارو پیدا کردم……
زندگی همه اش تکرار است…همه اش تذکر…….یادآوری
همیشه میگیم ای کاش زنگی دکمه ی بازکشت داشت..ولی من بازگشت متنفرم
نمیدونم چرا…..
شاید همین تکرار ها باعثش شده..
خوشحال میشیبیشتر با هم آشنا بشیم
و…
در پناه خود خدا
یا علی
[پاسخ]
۸م بهمن, ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ق.ظ
سلام..
احسنت!!
حالا می خوام یه چیزی بگم، چه خوشتون بیاد چه نیاد!
شما قدیمی های بلاگ و این عرصه ی همیشه داغ حیلی باد میندازین توی گلو و فکر می کنین که از دماغ فیل افتادین و الان هم که هزار ماشالا هرکی یه دمین و هاست گرفتید و انداختید تو اتوبان. گفتم یه یاد آواری کنم که شما هم یه زمانی مث ما تازه کارا، تازه کار بودید!!
اجالتاً یه نیگا به عقب انداختن هم خیلی خوبه!!
خیلی مخلصیم..
فعلاً
[پاسخ]
سلام. ممنون که برداشت شخصیتون رو به بنده نسبت دادید و فکر میکنید من هم از این فکر ها میکنم!
وبلاگ یعنی جایی برای نوشتن حرفها. حالا این که روی هاست شخصی باشد یا یک سایت احیانا درپیت دیگر چه توفیری توی تاثیرگذاری مطالب دارد؟!
[پاسخ]
۸م بهمن, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ب.ظ
ولی کو کسی که درس بگیرد…..؟
[پاسخ]
۹م بهمن, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۷ ب.ظ
افلاطون هم در سالهای دور چنین نظری داشت.
[پاسخ]
۱۰م بهمن, ۱۳۸۷ در ۵:۱۸ ب.ظ
دنیا همه اش تذکر است و تکرار اما در هر تذکر اگر پله نباشد به سمت تعالی فایده ندارد. ضمنا آنقدر نشنیده ها و ناگفته ها پشت پرده هست که تا پرده ها را کنار نزنی نمی بینی . و پردهها کنار نمی رود تا مگر آنچه را که دیدی باور کنی و عمل. آنوقت می بینی تکرار ها فقط در اسم مشابهند و در محتوا لایه لایه متفاوت و عمیق و عظیم. اگر بایستیم همه چیز همان لایه تکراریست و اگر بروی … . باید رفت….
[پاسخ]
۱۰م بهمن, ۱۳۸۷ در ۵:۲۱ ب.ظ
ضمنا در جواب رفیق ۱:::
خوب حالا که چی؟ . مثلا داشتن دومین شخصی یعنی تفاخر؟؟؟؟ خوب شما هم برو بگیر. هرچند که از قدیم گفتن الفضل للاولی. ضمنا استقامت و موندن هم در همه کارها راحت نیست….
[پاسخ]
ما که نفهمیدیم این که گفتین، آخرش له ما بود یا علیه ما
[پاسخ]
به جناب سید مهدی هم عرض کنم که، من نگفتم که دمین شخصی تفاخر میاره و غیره من می گم که، گر بگزشتی از سر کویی، ره گزران را نظری کن. همین!
[پاسخ]
۱۱م بهمن, ۱۳۸۷ در ۲:۵۷ ق.ظ
سلام..
من نمی خوام و نمی خواستم که توهینی به شما یا وبلاگتون کنم..
این تجربه ی شخصی خودم هست..
من زیاد توی وبلاگ های بچه های قدیمی وبلاگستان چرخ می زنم. چون دوست دارم مطالبشون رو و همچنین مطالب شما رو و بارها شده که نظر دادم ولی دریغ از یک بار سر زدن..!
قطعاً آقای انجوی رو می شناسید. ایشون از نظر کلاس کاری و از نظر معلومات از هر نظر یک سر و گردن از بقیه ی وبلاگ نویس ها بالاتر هست ولی برام خیلی جالب بود که با اولین نظرم اومد و بهم سر زد، با اینکه بلاگم خیلی “درپیت” هس.
این کار آقا سید به من نیرویی داد که شاید با هیچ چیز دیگه نشه تعویضش کرد..
نمی دونم! شاید تجربه ی من اشتباه می کنه. الله اعلم..
ممنون.
[پاسخ]
سلام. من به وبلاگ شما سر زدم. همون روز که پیغام گذاشتید. و به ارتباطتون با کانون و با وبلاگهای دیگهای مثل ماه ناتمام هم توجه کردم. اما نظر ندادم. حالا یا نظری نداشتم، یا مثل همیشه، به خاطر شرایط خاصی که دارم و دسترسی بسیار محدودم به اینترنت، فرصت نظردهی نداشتم.
آقای انجوی یک قسمت عمدهی فعالیتهاشون توی اینترنت هست. البته هرگز منکر مرام و خضوع ایشون نیستم.
امیدوارم یه روزی برسه که فرصت کافی برای ادای دین نسبت به مراجعین وبلاگم پیدا کنم
[پاسخ]
سلام..
خیلی ممنون که با حوصله جواب دادید. جوابتون هم کاملاً منطقی هست. بهتر بود همون اول می گفتید تا سوء تفاهم هایی که احیاناً پیش اومده، نمیومد. علی ای حال ممنونم..
[پاسخ]