.
دو روزه یه جور عجیبی شدم. همهش بازگشت دارم به گذشته. به یه زمانها و مکانهایی که حتی نمیدونم کی هست و کجاست. یه چیزی منو میکشونه به گذشته، ولی قبل از رسیدن به مقصد، وسط راه رهام میکنه و فقط یه حس آشنا برام میذاره. گاهی میرسم به بندرعباس و زمستون تهران. گاهی به یه ماه رمضون که نمیدونم کی هست. حتی امروز صبح رفتم دزفول، پایگاه چهارم شکاری، بعد از گلابدره، توی همون کوچه که یه طرفش یه زمین خالی بود و پسرا توش فوتبال بازی میکردن. توی همون خونه که همسایههاش ریحانهاینا بودن و مامان مجید. توی اتاق سمت چپی که معمولا اونجا نماز میخوندیم. که یه بار نماز ظهر و عصرم دیر شده بود و داداش میگفت اگه برسی یه رکعتش رو هم قبل از اذون بخونی، قبوله. همون اتاقه که کنار هال بود، که اون گوشهش تلویزیون توشیبای قرمز رو گذاشته بودیم. که مراسم فوت امام رو با اون نگاه میکردیم. که مامان اینا گریه میکردن و من بغضم رو با نفسهای بلندم میدادم توی بالشت زیر سرم…
یه حس نوستالژیک به گذشتههای مبهم و مهآلود دارم. بازگشتهای مکرر و ناتموم. من چهم شده؟!
- پستهای مشابه:
- گلابدره





















۱۱م اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۰ ق.ظ
سلام . شما دچار خود عقب گرد بینی مزمن شدید . ما بهش میگیم هجاوو ….
[پاسخ]
سلام. آهان! پس هجاوو هجاوو که میگفتن اینه؟!
[پاسخ]
۱۱م اسفند, ۱۳۸۷ در ۶:۱۹ ب.ظ
سلام.
اینها نشانه و علامتند. آماده رفتن باش!
یه جودی اینجوری شده بود آخرش م……………. !
:mrgreen:
[پاسخ]
سلام.
ها! خودم هم نظرم همی بود. از بچهها حلالیت طلبیدم. شمام حلالمون کنید. ولی کاش ای آیکون آخری رو نمیذاشتین، چون احتمالا بعد از رفتنم دچار عذاب وژدان میشین.
[پاسخ]
۱۲م اسفند, ۱۳۸۷ در ۱:۱۲ ق.ظ
سلام
هرچه هست در دنیای روانشناسی امروز در مورد آن تحقیق شده است:
http://dbase.irandoc.ac.ir/00124/00124598.htm
[پاسخ]
۱۲م اسفند, ۱۳۸۷ در ۷:۵۹ ب.ظ
سلام..
ممنون بخاطر خبر نامه..
[پاسخ]
سلام. ممنون از تذکرتون.
[پاسخ]