نگارهٔ سی و پنجم
نگارهٔ بیست و چهارم
نگارهٔ شانزدهم
نگارهٔ چهل و ششم
نگارهٔ پنجاه و سوم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۸م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 42 نفر

    به روز اعتماد کرده بود؛
    تنها اشتباهش همین بود.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 390 نفر

    .
    دیدید توی کارتون‌ها از این دستگاه‌های طلایاب نشان می‌دهد؟ طرز کارش را دیدید؟ هر چی به طلا نزدیک‌تر می‌شود، صدایش بیشتر در می‌آید: «بیب…………. بیب………… بیب……….. بیب………. بیب……… بیب…….. بیب……. بیب…… بیب….. بیب…. بیب… بیب.. بیب.بیب.بیب. بیببیببیببیببیببببببببب»

    همین.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 29 نفر

    سجده‌های سهو من
    همه‌اش
    به یاد توست!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 63 نفر

    - معمولا وقتای بیکاری‌ت رو چه‌جوری می‌گذرونی؟

    - به بطالت!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۳م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 1,158 نفر

    .
    تا به حال چند بار از ته دل آرزو کرده‌ام که ای کاش پسر بودم. تعداد دفعاتش را یادم نمی‌آید، اما دو بارش را مطمئنم. بار اولش را هم یادم نمی‌آید چرا و کِی! ولی بار دوم را به خاطر تکرار شدنش یادم هست و آن هم وقتی بود که داشتم از نگاه تیز و هرزه‌ی یک جنس مذکر فرار می‌کردم.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (9 رأی، میانگین: 3.78 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,