.
زیاد طول نمیکشد که بچههایی که هر کدام از یک نقطهی کشور، یک جا جمع شدهاند، بشوند «دوست» و با هم قاطی شوند. خیلی زود درس و خوراک و خنده و گریهشان یک جورهایی به هم گره میخورد و دوری از خانواده را در کنار هم کمرنگ میکنند.
با این حال، وقتهایی پیش میآید که همهی خندهها و صداها، یک دفعه خاموش میشود و هر کس توی خودش فرو میرود. بعد میبینی با اینکه همه دور یک سفرهی غذا نشستهاند و دارند با هم ناهار میخورند، یک کلمه حرف بینشان رد و بدل نمیشود. همه در کنار هماند و همه تنها هستند. و تو خوب میدانی که به چه چیز فکر میکنند…
- پستهای مشابه:
- چلنج
- ارتباط گویش و لهجه با تُن صدا




















۲۷م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۹ ق.ظ
و بعد که این دوران تموم میشه، آدم حسرت یک روز یا شایدم یک وعده ناهار در اون جمع رو میخوره…
عین همه چیزای دنیا که تا داریم میگیم نباشه بهتره، بعد که نیست میگیم کاش بود !
[پاسخ]
۲۷م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۳ ق.ظ
آدما با هم و تنهان / هر کدوم یه جور معمان ….
[پاسخ]
۲۷م فروردین, ۱۳۸۸ در ۲:۵۶ ب.ظ
باید هم همین طور باشد. ۱۴ روز پیش خانواده بودند، پشتتون گرم اونجا بوده ،یهویی مجبور شدند برگردند خوابگاه. انتظار بیجاییه که شاد و سرحال دور هم بگویند و بخندند… احتمالا عصر جمعه نبوده؟
[پاسخ]
آبجی، این برنامهی همیشگی خوابگاه است
[پاسخ]
۵م اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ب.ظ
رو این پست تون نظر نمیدم چون من مطلقاً نمیدونم که به چه چیز فکر میکنند
ولی این پست باعث شد پست ارتباط گویش و لهجه با تُن صدا تون را بخونم که نشون میده شما متوجه یه چیزهایی میشید ولی بدون این که به خودتون زحمت مطالعه روی اون چیز را بدید هر چی دل تون خواست مینویسید و رد میشید
راجع به اون پست آره خوشبختانه فارسی کلا یه
Tonal languages
نیست به همین دلیل وقتی
Volume بلند و خشن بودن یا أروم و لطیف بودن
Rate سرعت پشت سر هم ردیف کردن کلمات
Pitch زیر یا بم بودن صدا
Rhythm ریتم اتصال کلمات در جملات
عوض میشه اما معنی کلمات فارسی عوض نمیشه البته با تغییر
Stress
کلمات معنی جملات فارسی عوض میشه مثلا جمله “کتاب را آوردی” با تغییر
Stress
میتونه از یک خبر به یه سئوال تبدیل بشه
هر چند بحث شما اونجا فقط
Intonation
نیست بلکه به کل
Prosody
برمیگرده. ولی یک کتاب جالب به اسم
Intonation Systems
A Survey of Twenty Languages
هست که اینا توش برای بیست تا زبان مختلف هست اینم أدرسشه:
http://www.cambridge.org/us/catalogue/catalogue.asp?isbn=0521395135
خب حالا خودتون این را هر جا سلاح میدونید بگذارید
[پاسخ]
ممنونم
[پاسخ]
۲۶م اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ب.ظ
سلام.
تقریبا تمام وبلاگتون رو خوندم.از سال ۸۵٫
تجربیات وزمینه های فعالیتتون در دوره ی دبیرستان خیلی برام آشنا بود.
حس وحال این پستتون رو هم درک می کنم.تجربه اش کردم.اما خیلی خیلی کم وکوتاه.فقط یک شب.بعدش برام عادی شد.راستی من از وبلاگ “گلدختر “با شما آشنا شدم.
موفق باشید.
التماس دعا.
یا حق.
[پاسخ]
۱۳م فروردین, ۱۳۸۹ در ۴:۳۴ ب.ظ
khabgah
[پاسخ]