.
«ما از شهدا هیچی نمیدونیم» … «ما شهدا رو نشناختیم».
تا حالا چند بار این جملهها و امثال این جملهها را شنیدهاید؟ من از شنیدن این جملههای تکراری متنفرم. از هر چیزی که شهدا را یک جای بلند بنشاند که دست هیچکسی بهشان نرسد، متنفرم. از اینکه شهدا را پیغمبر و پیغمبرزاده معرفی میکنند متنفرم.
شهدا هم آدم بودهاند؛ درست مثل خیلی از کسانی که دور و برمان میبینیم. حالا تو میخواهی دقیقتر باشد بگو: «آدمهای خوبی بودهاند»؛ ولی به خدا از همین دنیا و همین خاک سربرآوردهاند. از مریخ نیامده بودند که حالا ما هر وقت حرف از جبهه و جهاد شد، همان منبر همیشگی را برویم که آره، آن زمان که جنگ بود، چنین گوهرهایی توی جبهه بودند، چنان انسانهای وارستهای آنجا جنگیدند. و بعد چند تا خصوصیتی که از شهدا شنیدهایم را بکنیم پتک و بکوبیم سر خودمان که: بعله! آنها توی دمای n درجه، فلان کیلو تجهیزات با خودشان حمل میکردند و x کیلومتر پیاده توی رملها و چه میدانم، گِلها راه میرفتند و از خدا هم غافل نمیشدند. آنها غذایشان -اگر بود- نان خشکی بود و گاهی چندین شبانهروز نمیخوابیدند. هزار جور ناراحتی و مشکل را تحمل کردند و یک «آخ» هم نگفتند. آنوقت من و تو، تحمل گرمای ۳۰ درجه را هم نداریم. یک وعده غذایمان که دیر و زود میشود، عالم خبردار میشود. وسایل رفاه زندگیمان یک خرده کم و زیاد که میشود، صدایمان در میآید. یک ذره مشکل توی زندگی که پیدا میکنیم، کفر میگوییم و …
و بعد هم نتیجه میگیریم که آن شهدا، عجب درّهای کمیابی بودند و پشت سرش آه میکشیم از فقدان چنین آدمهایی در این زمانه و حسرت میخوریم که دیگر کجا چنین انسانهایی پیدا خواهد شد.
یکی نیست از ما بپرسد شما که اینقدر خوب شهدا را میشناسید، از زندگی چندتایشان از روز تولد تا زمان شهادت خبر دارید؟ از خُلقیات چند تا از شهدا قبل از رزمنده شدنشان باخبرید؟ کجا نوشته که شهدا، همهشان قبل از جنگ و جهاد هم همینطور انسانهای زجرکشیده و سختیکشیدهای بودهاند؟ چند تا از شهیدان بودهاند که قبل از رزمنده شدنشان، چند شبانهروز بیخوابی را تجربه کرده باشند؟ کی گفته که آنها هیچوقت توی زندگیشان از کم و کسریها، یا سرما و گرمای هوا شکایت نداشتهاند؟!
نمیخواهم بگویم هیچکدامشان قبل از ورود به جبهه، آدم وارستهای نبودند؛ اما باور کنید مثل روزهای رزم هم نبودند.
هر چیزی را آدم باید توی شرایط خودش تجربه کند. من برای اینکه مثل شهدا بشوم لازم نیست هر روز به خودم گرسنگی بدهم، یا نان خشک بخورم، یا بیخوابی بکشم. شرایط جنگ و آرمانها آنها را تغییر داده بود. آن شرایط این طوری ایجاب میکرد که محکم باشی، که مقاوم باشی، که تحملت را بالا ببری، که جسور باشی، شجاع باشی.
همین من ِ نازکنارنجی، وقتی لازم بشود، وقتی پایش بیفتد، گرسنگی و خستگی و گرما و هزار تا چیز دیگر را تحمل میکنم. همهی آدمها همینطورند. حتی شمایی که خودت را دستکم گرفتهای و فاصلهات را با شهدا از زمین تا آسمان میبینی، شما هم پایش که برسد مقاوم میشوی، از خودگذشتگی میکنی، خوب میشوی!
نمیخواهم نتیجه بگیرم که با این حساب همهمان شهید زندهایم! میخواهم بگویم شهدا هم یک روزی شبیه ما بودند و آن چیزی که آنها را ممتاز کرد، این چند تا صفتی که ما ازشان اسم میبریم نبود؛ آن چیزی که آنها را «شهید» کرد، یقینشان بود.
- پستهای مشابه:
- اربعین شهدای رهپویان
- داستان کوتاه: تنگ ماهی


(9 رأی، میانگین: 3.44 امتیاز از 5)


















۳م فروردین, ۱۳۸۸ در ۹:۳۲ ب.ظ
سلام . دو سه تا مطلب براتون نوشتم اما پاکش کردم ، نتیجه ی همش اینه که من اینجوری فکر نمیکنم . اونها بر اثر این گرسنگی ها و پیاده روی ها این همه چیز یه خودشون آویزون کردند و غیره جوری نفسشون رو تربیت کرده بودند که تونستند از دنیا جدا بشند . فرق ما در تحمل گرسنگی نیست ، بله یه کافر هم توی شرایطش قرار بگیره مجبوره این چیزها رو تحمل کنه .
فکر کنم فرق یکی مثل من یا شهیدان نه تحمل گرسنگی بوده و نه پیاده روی بوده بلکه حساسیت و موشکافی روی حلال و حروم دینشون بوده . یه مقدار روی شهیدای کانون هم دقت کنیم به همین نتیجه میرسیم . مگر نه شهادت تصادفی نیست .
این را هم بگویم حساب و کتاب خدا به عقل ما جور در نمیاد . شهادت چند صد کودک در غزه وشهادت عرفان و علیرضا و … این معادله رو پیچیده تر میکنه !! شاید درخت اسلام با خون پاکان آبیاری میشود …. ؟؟؟؟؟!!!!!!
[پاسخ]
سلام. بین حرفای شما و خودم تناقضی نمیبینم
[پاسخ]
۴م فروردین, ۱۳۸۸ در ۶:۳۳ ق.ظ
سلام..
آخ قربون اون قلمتون برم. به خدا من هم از اول اینکه فهمیدم جبهه و نوشتن چیه داد می زدم که این کارا رو نکنید و این حرفا نزنید و بت نسازید ولی هر دفعه یکی بلند می شد و می گفت یارو ضد نظام هست و کافر و مرتد..
خدا خیرتون بده..
[پاسخ]
۴م فروردین, ۱۳۸۸ در ۷:۵۴ ب.ظ
be nazaram chizi ke shahideshan kard ekhlas bud albate harfe shoma kamelan ghabele ghabule
[پاسخ]
۴م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۷ ب.ظ
به نام خدا
سلام؛
کاملا با حرف شما موافقم. همین سختیها بوده که تحملشون ذره ذره شهدا رو به اون مرحله از خلوص میرسونده و پاک میشدند.
اصلا شاید سختیهای امروز ما خیلی سختتر از سختیهایی باشه که دیروز شهدا تحمل کردند یا لا اقل برابر!
ولی کار اونها رو هم نباید دست کم گرفت…
[پاسخ]
۶م فروردین, ۱۳۸۸ در ۵:۱۹ ق.ظ
سلام.
من هم با شما تا حدود زیادی موافقم. برای همین مطلب «شهدایی که نمی شناسیم…» رو نوشتم.
یا علی
[پاسخ]
۶م فروردین, ۱۳۸۸ در ۲:۳۲ ب.ظ
اگر بخواهیم همه جانبه به این موضوع نگاه کنیم دیگر در حد پست وبلاگی نیست،حرف های خانم کوثر درست اما از یک دیدگاه جدا و حرف های شما هم درست اما از دیدگاه دیگر، خرده گیری نسبت به هم از این جهت بی جا و غیر منطقی ست…. اگر در حدمقاله بود جای نقد داشت اما نه در حد یک پست وبلاگی …
[پاسخ]
۸م فروردین, ۱۳۸۸ در ۶:۱۴ ق.ظ
سلام…شماهم که از آن طرف بام افتاده اید پایین!
درست است که ان زمان میدان دیگری بود و اقتضائات دیگری داشت اما رعایت خیلی چیزهایی که آنها رعایت می کردند هنوز هم گنجیست که هرکه دارشت پیروز است!
هرچند من فقط دارم شعارش را می دهم ولی…
امروز هم گرسنگی کشیدن میخواهیم…امروز هم بیخوابی کشیدن میخواهیم…ولی امروز چیزی که از همیشه بیشتر لازمش داریم از خود گذشتگی به معنای واقعی کلمه است نه بعنوان یک شعار…
از خود گذشتگی و نگاه به امر ولی در گرانقدری بود که آن زمان بود و حالا نیست!
آنزمان ولی امر به جهاد سازندگی میکرد و سیل جمعیت بود که روانه روستاها میشد
آن روز رهبر امر به نهضت سواد آموزی میکرد و….
امروز همه درحال مسابقه افزایش درآمد…افزایش ثروت…افزایش اسراف!
اگر راست می گوییم پیرو شهدا هستیم باید کمترین کار یعنی«اصلاح الگوی مصرف» و «پرهیز از اسراف» را شروع کنیم
[پاسخ]
سلام. من معتقد نیستم که آن روزها چنین آدمهایی بودند و امروز نیستند.
[پاسخ]
۸م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ ب.ظ
منکه دارم میبینم نیستند!
کدام امر ولی اطاعت شد؟فقط یک مورد را نام ببرید من حرفم را پس می گیرم!
البته غیر از راهپیمایی و شعار و تظاهرات و عکسش را چاپ کردن!!!
[پاسخ]
۱۰م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ق.ظ
سلام.
من هم با حرف های کوثر موافقم.
اگر نگید کافر و مرتد و … باید بگم این مطالب را در مورد ائمه اطهار (ع) و پیامبران (ص) هم تا حدودی صحیح میدونم. آنچا باعث تمایز و تفاخر همه اون ها شده انجام وظیفه و عمل به حکم الهی است و لاغیر. چیزی که از عهده ما هم بر می آید. اگر تلاش کنیم. لازم نیست درست عین همون کاری که اونها کردند را انجام بدیم (مثلا همه نارنجک ببندن به خودشون و برن زیر تانک) باید از اون ها الگو بگیریم و اعمال اون ها رو با شرایط روحی، زمانی و مکانی خودمون تطبیق بدیم و در راه راست قدم برداریم. راه های رسیدن به خدا فراوان است. فقط باید تلاش کنیم. هر کس هم به اندازه تلاشش به درجات بالاتری از کمال و قرب الهی میرسه.
[پاسخ]
ای برادر خوب متوجه باش چه میگویی این فرمایش شما اول راه همان جناب سروش هستش که آخرش را هم میدانی
البته نمیگویم شما با نیت ایشان چنین فرمایشاتی کرده اید ولی یک امر مهم را فراموش کردید که تصورم این است تمام دوستان فراموش کردند وآن این است
برای پیمودن راه رستگاری یا بتعبیر دیگر سلوک علی الله اول قدم داشتن مرشد و مراد و رهبر هستش و مرید باید سرا پا گوش شود و اطاعت چه اینکه پیمایش این راه بدون مراد ومرشد ممکن نیست و عاقبت آن میشود که در خیلی ها دیدیم
و اما بعد راه حق یکی بیشتر نیست و آن صراط مستقیم میباشد همان که روزی ۱۰ بار در نماز از خدا طلب میکنیم
توصیه میکنم اگر توانسیدی تفسیر سوره حمد که امام (ره)
در آواخر عمر شریفشان داشتند را حتما بخوانید
ما دو راه داریم که در سوره واقعه به آن اشاره شده که در راه راست افراد بشر به دو دسته صابقون و اصحاب یمین و راه باطل هم کسانی هستن که شرایط مندرج در سوره را رعایت نمیکنند
البته این مطلب از اندازه من خارج بود فقط برای اینکه دیدم متاسفانه بعضی از دوستان مسلمان هنوز نمیدانند بکجا باید بروند خواستم سر نخی دستشان داده باشم تا خدای ناکرده در دام شیاطین انس وجن گرفتار نشوند
دقت فرمایید این همه دین نیست و خیلی از ما هنوز نمیدانیم دین چه میگوید شهدا مقامی دارند که خداوند در حدیث قدسی میفرماید من خون بهاء شهید هستم و این قیمت کم چیزی نیست که ما بگوییم پتک شده بسرمان نا خانم محترم شما کمی باز تر به غضیه نگاه کنید خودتان را کوچک کنید تا بزرگ شوید اگر شهیدی نامش بعد از بیست سال اشک در چشم همرزمش مینشاند ببینید چه کرده یا کی بوده آدم بعد از بیست سال یا بهتر بگویم در عالی ترین شکلش بیست ماه مرگ پدرش را فراموش میکند ولی رزمندگان آن سالها هنوز با بقض در گلو از دوستان شهیدشان میگویند
دختر من این ربطی به بزرگنمایی آن جماعت ندارد بلکه بزرگی شهدا بقدر بود که هیچ قلم وزبانی قادر به بیان حتی ذره ای از آن عظمت نیست لاکن باید متذکر شد در عصر شما هم نسل سومی هایی هستند که به درجات بالا رسیده اند و چه بسا شهدای زنده نسل شما باشند و بعد از این شناخته میشوند[rose]
[پاسخ]
سلام. متوجهی یک سوم اول کامنتتون با این نوشته نشدم. در مورد پاراگراف آخر هم، نمیدونم چی باعث شده که فکر کنید در نظر بنده مقام شهدا بالا نیست!!! کلا گمون میکنم متوجه انتقاد بنده در متن نشدید
[پاسخ]
۱۱م فروردین, ۱۳۸۸ در ۵:۵۰ ب.ظ
وای بر من !!
باورم نمیشه ، واقعا تو دخترکی بیش نیستی !!
اصلا فکر نمیکردم نویسنده اینجا مونث باشه ، البته شک کرده بودم :mrgreen: !! اما …
حالا سر دو راهی حذف / نگهداری خوراک شما در خوراک خوان خویش میباشیم !
لطفا برای زودون این شبه و انگ عظیم جنسیتخود را در صورت تمایل مشخص کنید !!
[پاسخ]
وا!
[پاسخ]
۱۶م فروردین, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ ق.ظ
شهدا یک دسته نبودند. درست است که جنگ مردان خود را می سازد. ولی مردان بزرگ همواره خود را برای کارهای بزرگ می سازند.
شهید مهدی باکری در سال ۱۳۵۲ غذای عمومی اش نان و ماست بود. وقتی از وی علت را جویا می شوند می گوید: ما روزهای سختی در پیش داریم…
[پاسخ]
۱۷م فروردین, ۱۳۸۸ در ۳:۱۵ ب.ظ
سلام
پیشتر از آنکه جنگ مرد بسازد، این مرد است که جنگ می سازد. اگر مردان مرد نبودند، نه انقلابی بود و نه جنگی.
اما اینکه الان ما در حال ساختن جنگ خود هستیم یا نه، بحثی است در خور بحث.
آیا مرد شده ایم یا نه؟
کدام صفات را برای ساختن جنگ خود، بالفعل و کدام ها را بالقوه داریم؟ مخصوص که جنگمان با شبیخون هم شروع شده است!
[پاسخ]
۱۹م آذر, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
سلام
خب به هر حال اونا واسه ما شهید شدند واسه اینکه ما راحت باشیم…
نیازی نیست گرسنگی بکشیم چون اونا شهید شدند تا ما گرسنگی نکشیم و…
اما وظیفه ما اینه اهداف اونا رو تحقق ببخشیم
تمام…
[پاسخ]