نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۵م, فروردین ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 177 نفر

.
از حرم که بیرون آمد، نشست روی سکوی ایوان آینه. درست روبروی دری که به ضریح باز می‌شد. انگار او هم دلش نمی‌آمد این هوا را از دست بدهد. هوای ملسی که باران بهاری ساخته بود و ایوان آینه و آرامش حرم…
توی حال خودش بود که یکی از خدام مسن حرم، ازش خواست آنجا ننشیند: «بیا پایین بشین. زشته، اون همه مرد اون طرف (پشت سرت) هستن.»

و من در پی زشتی‌ای بودم که خادمه‌ی پیر ازش حرف می‌زد و به لذتی فکر می‌کردم که از این زن دریغ شده بود.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬من و تو و زندگی٬کمی نقادی
برچسب ها: , ,
  1. کاظمی گفته است:

    سلام
    خبر افراط و تفریط در حرم را دارم. منتها
    شاید صحنه روبروی آن زن و هوای مرطوب و بوی ناک حیاط باران خورده به همراه ضریح در قاب نگاه، برای آن زن لذت بخش باشد ولی …
    مردانی که رو به حرم سلام می دهند چه گناهی کرده اند؟
    تصویری که آنها می دیده اند زیبا نخواهد بود. (توضیح دادنش نه ساده است و نه مفهوم خواهد بود)
    این یکی را حداقل از من مذکر بپذیرید.

    [پاسخ]

    مردانی که رو به حرم سلام می‌دهند، گناهشان این است که مواظب چشمانشان نیستند! زنان بیچاره همیشه در حصرند به این دلیل که آقایان محترم دوست ندارند کمی به سختی بیفتند! دلیل خوبی است!

    [پاسخ]

    سلام
    در متن، از زشتی که آن خادمه پیر مدعی شده بود، با تعجب نوشته بودید. فقط خواستم بگویم، تعجب نکنید. برای آن مردی که ببیند، زیبا نیست. همین.
    اما اینکه کجا مرد باید چشم ببندد یا کی زن محصور شود. به من ربطی ندارد.
    باید از متخصصش پرسید.
    اینکه با سوال انکاری،از گناه کسی پرسیدم که از آن زاویه به ضریح سلام بدهد، به این خاطر است که فضای حرم را می شناسم و می دانم کسی که از آن زاویه دید، به طرف ضریح، سلام می دهد و آخر کار سر بالا می آورد تا وداع کند، به فکرش نمی رسد که، خانمی را به صورت تک در دید خود خواهد داشت، تا متوقع باشیم که چشم ببندد.
    هرچند بسیاری را می شناسم که نه تنها از آنجا سلام نمی دهند، حتی توقفشان در آن صحن را هم به حداقل می رسانند چون می دانند که دنسیته! خانم ها آنجا بالاست.

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    چه جالب ! پس اگر مردی در کار نباشد حیایی هم برای زن نباید باشد …

    [پاسخ]

    حیا رو تعریف کنید لطفا.

    [پاسخ]

  3. امید گفته است:

    تعریف اصولیش رو نصفه شبی نمیدونم اما فکر کنم یکی از مصداقهاش جلب توجه نکردن هست …

    [پاسخ]

    خوبه. و الان توی این قضیه چه چیز اون زن جلب توجه کرده؟

    [پاسخ]

    من نمیدانم چه لذتی داشته آن حالت فقط یقین دارم به گناه کسی نمی ارزد … همین !

    اینکه چه چیز آن زن جلب توجه میکرده من اونجا نبودم که نظر بدم . اما همین که بین این همه جمعیت اون خادمه فقط به این گفته خب معلومه که جلب توجه میکرده …

    [پاسخ]

    نقد دقیقی داشتید! ایشون خیلی خیلی معمولی بودند و خیلی خیلی معمولی روی یک سکو نشسته بودند. توی قسمت خانمها. و این که چرا فقط به ایشون تذکر داده شده، به همین دلیل که اصلا نمی‌ذاشتن کسی بشینه و مثل این خانم زود بلندشون می‌کردن.
    این حرف شما مثل اینه که بگید لازمه خانم ها روی صندلی نشینن،‌ چون ممکنه مفسده داشته باشه!

    [پاسخ]

  4. امید گفته است:

    البته حرف من این معنی رو نمیده . منم گفتم توی اون شرایط نبودم که بخوام قضاوت کنم . حرف آخرم اینه که دین دار بودن سخته و بهتره که لذات اصلی رو سه چهار روز دیگه توی بهشت بچشیم . این دنیا که میگذره و حرفای ما هست که توی نامه اعمالمون میمونه …. ( زنان بیچاره همیشه در حصرتند به این دلیل که آقایان محترم دوست ندارند کمی به سختی بیفتند! دلیل خوبی است! ثبت شد به تاریخ …. )

    [پاسخ]

    بله. در صورتی که لذت همین دنیای سه چهار روزه، از جنس گناه باشه، این حرف شما درسته.

    [پاسخ]

  5. امید گفته است:

    بنده خدا پیرمردده اگه میدونست اینقدر بحث پیش میاد ، دو سه تا صندلی اضافه هم میزد تا ملت بشینن لذتشو ببرن . :lol:

    [پاسخ]

    البته اون پیرزن بود. «خادمه پیر» ;)

    [پاسخ]

  6. رهگذر گفته است:

    سلام
    تکلیف خودتون را مشخص کنید. شما سنتی هستید یا فیمینیست؟ نمیشه که هم از این مدل حرکات حمایت کنید هم مخالف خیلی برنامه های دیگه باشید. نمیدونم حرف درستی هست یا نه ولی ظاهرا خط قرمزهای شما دائما در حال تغییرات ناگهانی هست. فاین تذهبون؟

    [پاسخ]

    سلام. تکلیف من با خودم مشخصه. من نه فمینیستم و نه سنتی. چون هر دوش ضعف‌هایی داره و می‌لنگه. تا حالا به این فکر کردید که آدما می‌تونن توی هیچ‌کدوم از دو دسته‌ی فمینیسم و سنتی نباشند؟

    [پاسخ]

  7. m گفته است:

    l من تصمیم داشتم مطالب شما را نخوانم ولی حیفم اومد گفتم خوب شاید خودم بدم
    منظورم نه این است که شما بد باشی
    من یک روز برای شما کامنت گذاشتم گه مطالب را زنونه مردونه نکنید آخه من چوب دوم خرداد را خورده بودم من و زنم ۴سال با هم زندگی کردیم می دانید در کجا باهم اختلاف داشتیم در همین موضوع زن و مرد خانمم می گفت چرا اصلا خدا اونو زن خلق کرده من هر چه گفتم دلیل و آیه گفتم قبول نکرد گفت خدا اگر عادل بود اونو زن خلق نمی کرد دوست داشت مرد باشد و اصلا اخلاق مردانه داشته باشه همین کافی بود تا زندگی ما از هم بپاشه شما که می دانید خداوند عادل است و شما را انتخاب کرده خلق کرده لطفا اینجوری ننویسید موضوعات را زنانه مردونه نکنید بگذارید مرز اخلاقی حفظ بشه هر چند مرز پوششی حفظ نشده سنت مدرن معنا ندارد بالاخره مرزهای کشور باز است اگر کسی این وضیعت رو دوست نداشته باشد می تواند برود بیرون از مرز موضوعات خارج از مرز را نباید به داخل مرز آورد دریغ لذت لذیذ تر از خود لذت هست چون خداوند گناهان بی لذت را نمی بخشد مثل تهمت غیبت اینه لذتی نداره فقط ۳۶ زنا محسوب می شود موفق باشید

    [پاسخ]

  8. رهگذر گفته است:

    سلام. شما رفتار سنتی دارید و افکاری که بعضی مواقع سنتی و بعضی مواقع متاسفانه فیمینیستی. من فکر کنم خط قرمزهای شما دائم در حال تغییر هستند. البته شاید اشتباه کنم. خود دانید

    [پاسخ]

    من هنوز هم فکر می‌کنم که افکار آدما می‌تونه یه جوری باشه که نه تو دسته‌ی سنتی جا بگیره و نه فمینیسم.

    [پاسخ]

  9. سیب خور گفته است:

    سلام
    آآمدم به دیدنت یه سر بیا منتظرم.

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ چهلم
نگارهٔ هفدهم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ بیست و ششم
نگارهٔ پنجم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon