پست‌های مربوط به اردیبهشت ۱۳۸۸

زندگی با من، لیاقت می‌خواهد

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

.
باز هم جمع دوستان خوابگاه بود و باز هم بحث از ازدواج. سمانه که از همه‌ی بچه‌ها کوچک‌تر است، همیشه بیشتر حرف از ازدواج می‌زند و تبش داغ‌تر است. دیشب وقتی شنید فاطمه می‌گوید یکی از علت‌های بالا رفتن سن ازدواج، همین تحصیلات دختران است، سریع تأییدش کرد و خودش را مثال زد:

«واقعا درسته. مثلا [...]

» ادامه...

خبرنگاران مستقل

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

.
خیابان‌های اطراف را به روی ماشین‌ها بسته بودند تا آدم‌ها آن‌ها را قُرُق کنند و تک‌تک یا چندتایی، با خانواده یا دوستان، راهی میدان جهاد بشوند.
آدم‌های پیاده‌ی وسط خیابان، و ایستگاه‌های شربت و زمین‌های پر از لیوان‌های یک بار مصرف شکسته، چیزی است که اقلا دو بار در سال شاهدش هستیم، روز قدس و ۲۲ [...]

» ادامه...

زمین‌ندیده

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

.
پایت را که از قم می‌گذاری بیرون، انگار آمده‌ای توی یک دنیای دیگر. یک دنیای رنگارنگ، با آدم‌های جورواجور. توی قم آدم‌ها زیاد به هم شبیه‌اند؛ با رنگ‌هایی که اغلب یا سفید است و یا سیاه. به خاطر همین هم به محض اینکه پایت را از قم بیرون می‌گذاری، یاد شهر فرنگ برنامه‌های کودک قدیمی [...]

» ادامه...

لنگه به لنگه

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

.
دو تا آدم آمده‌اند و دست هم حلقه‌ای کرده‌اند که زیر یک سقف زندگی کنند و خوشی و غم و خواب و خوراک و سختی و راحتی و…، همه چیزشان را با هم یکی کنند. آمده‌اند «با هم» زندگی کنند. بعد هر کدامشان می‌شوند نیمی از پیکری که قرار است نسل بعدش را بسازد.
مقدس‌ترین حالت [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۷ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس