.
دو تا آدم آمدهاند و دست هم حلقهای کردهاند که زیر یک سقف زندگی کنند و خوشی و غم و خواب و خوراک و سختی و راحتی و…، همه چیزشان را با هم یکی کنند. آمدهاند «با هم» زندگی کنند. بعد هر کدامشان میشوند نیمی از پیکری که قرار است نسل بعدش را بسازد.
مقدسترین حالت این پیکر، همان وقتی است که آن دو تا، بعد از مدتی لقلق زدن و اصطکاک و سائیده شدن، دندههایشان توی هم چفت میشود و میشوند لنگهی هم. حالا بعضیها زود چفت میشوند و بعضیها چند سالی گیر و گرفتگی دارند. این لنگهی هم شدن هم، مخصوص زن و مرد است و بین مادر و دختر و پدر و فرزند اتفاق نمیافتد.
لنگهی هم که میشوند رضایت و شکایتشان را از آن پیکر بیرون نمیبرند. همهی جیرجیرهای دردناک آن چفت شدن را بین خودشان نگه میدارند؛ وگرنه هر کدام، کلی دایهی مهربانتر از مادر پیدا میکند که برای بستن صدای جیرجیرشان، دست میاندازند و از هم سواشان میکنند…
- پستهای مشابه:
- زندگی با من لیاقت میخواهد
- خوشبختی مبهمِ یک زن

(5 رأی، میانگین: 4.20 امتیاز از 5)


















۲۰م اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۱:۲۷ ب.ظ
همیشه هم اینجور نیست. گاهی لازمه صدای جیرجیرشان را بزرگترا بفهمند و با تجربه شون ، کمک کنند تا اون صدای جیر جیر کم و کمتر بشه.
[پاسخ]
نمیدونم چرا با این حرف موافق نیستم. دو تا همسر، محرمترین آدمها نسبت به هم هستند. آدم رازش رو جز به محرمش نمیگه. اون وقتی که راز من، پیش مادرم فاش بشه، یعنی که مادرم رو از همسرم محرمتر دونستم و این یعنی که یک جای کار میلنگه. عاقلانهتر اینه که صدای جیرجیر رو همون دو تا محرمترین بشنوند…
البته قطعا تجربهی شما بیشتره
[پاسخ]
۲۰م اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۴ ب.ظ
:roll:
[پاسخ]
۲۴م اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۹:۰۶ ق.ظ
سلام . توی این بهبوهه انتخابات چه بخث های رمانتیکی میکنید !! :!: آدم یه جوری میشه .
راستی ثواب داره یه سری هم به ولاگ ما بزنید . ….
[پاسخ]