نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 75 نفر
باران که میبارد،
همه جا
بوی خاک میگیرد
و
دل من
بهانه…
هر روز به اسکله میروم
به استقبال صدای بوق کشتیها
و به پیشواز هر آنکه
هیچکس برای دیدنش نیامده
اسکله خالی که میشود از آدمها
شاخه گل را به دست کسی میدهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخهگلی را به سویم دراز کرده است
هر وقت دیدی بردهاندت بالا و دارند بادت میکنند، بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند…
* صفحهٔ ۴۲
۲۹م خرداد, ۱۳۸۸ در ۷:۲۶ ق.ظ
بوی خاک . . .
[پاسخ]
۲۹م خرداد, ۱۳۸۸ در ۶:۳۹ ب.ظ
بوی خاک
بوی آدم
بوی آن آدم
بوی انسان!
[پاسخ]