.
- مامان! بهم پول رو بده دیگه.
مادر که دارد با دوستش حرف میزند، بیحوصله دست میکند توی کیف و یک اسکناس ۱۰ تومانی در میآورد و میدهد دست دخترش. دختر که انگار حالا میلیونر شده، چشمانش را گرد میکند و گوشهی اسکناس را با دو انگشت، روبروی مادر میگیرد و با غرور میپرسد:
- مامان! این چَنیه؟
- دَهی.
- وااای! دهی… دهی یعنی چقدر؟ زیاده یا کم؟
مادر دوباره با بیحوصلگی صحبتش را با دوستش قطع میکند و میگوید:
- زیاد.
دختر که منتظر شنیدن این جواب بود، دوباره پول را بین دو دستش میگیرد و تکانش میدهد. به پول نگاه میکند و چند لحظه ساکت میشود. بعد دوباره با همان انرژی، از جایش بلند میشود، روبروی مادر میایستد و میپرسد:
- مامان! یعنی با این میشه از اون پلنگ صورتی بزرگا خرید؟
و دستش را تا آنجا که میتواند از سرش بالاتر میبرد.
- آره، میشه.
دختر توی اتوبوس بالا و پایین میپرد و میگوید:
- آخ جوووون!
مادر با کلافگی دستش را میگیرد و مینشاندش روی صندلی…
- پستهای مشابه:
- یه کشف جدید
- تکراریهای دوستداشتنی





















۱م خرداد, ۱۳۸۸ در ۶:۲۰ ب.ظ
سلام.من می خوام شیرهای تورو توی گوگل ریدرم داشته باشم.با همین آدرس االکترونیکی که “نمایش داده نمی شود”! برات دعوت نامه فرستادم.روی ما رو زمین نداز!
[پاسخ]
شما دعوتنامه برای جیمیل فرستاده بودید رد کردم، اما دعوتنامه برای گوگلریدر رو فرستادم براتون. وارد ریدرتون بشید متوجهش میشید.
[پاسخ]
۲م خرداد, ۱۳۸۸ در ۵:۴۰ ب.ظ
چه داستان قشنگی . واقعا ارزش اختصاص یک پست از وبلاگتون رو داشت .
خوبیش این بود که نتیجه متیجه اخلاقی هم ازش نگرفتید . همینجوری قشنگ بود .
پلنگ صورتی بزرگا ..
جای شما بودم اول یه پس کله ای میزددم توی سر ننو ، بعد هم بچوره میماچیدم .
[پاسخ]