نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 206 نفر

.
- مامان! بهم پول رو بده دیگه.
مادر که دارد با دوستش حرف می‌زند، بی‌حوصله دست می‌کند توی کیف و یک اسکناس ۱۰ تومانی در می‌آورد و می‌دهد دست دخترش. دختر که انگار حالا میلیونر شده، چشمانش را گرد می‌کند و گوشه‌ی اسکناس را با دو انگشت، روبروی مادر می‌گیرد و با غرور می‌پرسد:
- مامان! این چَنیه؟
- دَهی.
- وااای! دهی… دهی یعنی چقدر؟ زیاده یا کم؟
مادر دوباره با بی‌حوصلگی صحبتش را با دوستش قطع می‌کند و می‌گوید:
- زیاد.
دختر که منتظر شنیدن این جواب بود، دوباره پول را بین دو دستش می‌گیرد و تکانش می‌دهد. به پول نگاه می‌کند و چند لحظه ساکت می‌شود. بعد دوباره با همان انرژی، از جایش بلند می‌شود، روبروی مادر می‌ایستد و می‌پرسد:
- مامان! یعنی با این می‌شه از اون پلنگ صورتی بزرگا خرید؟
و دستش را تا آنجا که می‌تواند از سرش بالاتر می‌برد.
- آره، می‌شه.
دختر توی اتوبوس بالا و پایین می‌پرد و می‌گوید:
- آخ جوووون!
مادر با کلافگی دستش را می‌گیرد و می‌نشاندش روی صندلی…

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: رقص قلم٬من و تو و زندگی
برچسب ها: ,
  1. م گفته است:

    سلام.من می خوام شیرهای تورو توی گوگل ریدرم داشته باشم.با همین آدرس االکترونیکی که “نمایش داده نمی شود”! برات دعوت نامه فرستادم.روی ما رو زمین نداز!

    [پاسخ]

    شما دعوت‌نامه برای جی‌میل فرستاده بودید رد کردم، اما دعوت‌نامه برای گوگل‌ریدر رو فرستادم براتون. وارد ریدرتون بشید متوجه‌ش می‌شید.

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    چه داستان قشنگی . واقعا ارزش اختصاص یک پست از وبلاگتون رو داشت .

    خوبیش این بود که نتیجه متیجه اخلاقی هم ازش نگرفتید . همینجوری قشنگ بود .

    پلنگ صورتی بزرگا .. :lol:

    جای شما بودم اول یه پس کله ای میزددم توی سر ننو ، بعد هم بچوره میماچیدم .

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ ششم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ پنجم
نگارهٔ چهلم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon