نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ هفدهم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ بیست و چهارم
نگارهٔ چهل و چهارم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 904 نفر

    .
    خدا انسان را دو جور آفرید: مرد و زن؛ شاید هم زن و مرد. آن اوائل را نمی‌دانم، اما این اواخر -  یعنی از ۱۴۰۰ سال پیش به این طرف- فکر خیلی از «زن»ها و بعضی از «مرد»ها مشغول این شد که مردها مهم‌ترند یا زن‌ها؟ اگر زن‌ها نباشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، یا اگر مردها نباشند؟ مرد به خاطر زن آفریده شده، یا زن به خاطر مرد؟

    تا امروز هر چه نگاه می‌کنم، عقلا سعی کرده‌اند به آن «خیلی از زن‌ها» و «بعضی از مردها» و بقیه‌ی مردم، بقبولانند که هر دو جنس به یک اندازه مهم‌اند و هر دو با هم اسباب بقای جامعه‌اند و جفتشان برای هم آفریده شده‌اند.

    اما باورش کمی مشکل است. انصاف بدهید که اگر زن‌ها نبودند، اصولاً هیچ گرهی از گره‌های دنیا باز نمی‌شد، هیچ انقلابی رخ نمی‌داد، هیچ ظلمی دادخواهی نمی‌شد، هیچ صنعتی رونق نمی‌گرفت، هیچ مرزی پابرجا نمی‌ماند، هیچ حقی احقاق نمی‌شد، هیچ پیشرفتی صورت نمی‌گرفت،… و خلاصه هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌شد. البته خب این «هیچ»ها قطعا به جهت مبالغه آورده شده‌اند، وگرنه به این قطعیت نمی‌شود حکم داد. اما به هر حال ارتباط بین جنس زن و این تحولات را هم نمی‌شود انکار کرد.

    تصور کنید وقتی یک اتفاق ناگواری می‌افتد که کمک مردم و همراهی‌شان خیلی ضروری می‌شود، حرف از زن‌هایی زده می‌شود که بی‌پناه شده‌اند یا دخترانی که بی‌سرپرست مانده‌اند. این جور وقت‌ها عکس‌هایی رقت‌انگیزترند که زنان یا دختران آسیب‌دیده را به تصویر می‌کشند.

    حتی وقتی قبح ظلم را می‌خواهند نشان بدهند، پرده از جنایات ظالم علیه زن‌ها و دختران برمی‌دارند و با تحریک غیرت و حمیت مردان، آن‌ها را به مقابله با ظالم تشویق می‌کنند.

    نقش زنان و دختران توی صنعت هم که اظهر من الشمس است. از آن ابتدا که نیروی کار ارزان‌تر بودند بگیرید، تا الان که فروش محصولات به جنس زن بستگی دارد؛ چون یا در زمینه‌ی آن صنعت تبلیغات‌گران ماهری هستند و یا مصرف‌کنندگان پرمصرف و یا هر دو!
    .

    مصداقی بخواهیم ادامه بدهیم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. خلاصه‌اش اینکه برای برانگیختن حس ترحم، همدردی، حق‌طلبی، غیرت، اشتیاق، زیبایی‌شناسی، شهوت، محبت، رأفت، قدرت، انتقام و … جنس «زن»، مورد بسیار مناسبی است.

    اگر کسی دقت و ظرافت و درایت کافی داشته باشد، برای هدف‌های زیاد و متنوعی می‌تواند از این جنس بهره‌ببرد؛ مثلاً برای کارآمد نشان دادن یک مدیر، می‌توانیم درباره‌ی برخورد او با کارمندان «زن‌»اش صحبت کنیم. برای مشروع نشان دادن یک دولت، به خدمات خاص او به «زنان» استناد کنیم. برای اصلح نشان دادن یک کاندیدا، از تعداد وزرای «زن»اش حرف بزنیم…

    .البته نقش زنان از این هم مهم‌تر و دقیق‌تر است. چنانکه مثلاً برای مقبول نشان دادن یا ندادن کسی می‌شود به نوع و تعداد طرفداران «زن» او استناد کرد. هر چه زنان هوادار او، طبق فرهنگ و عرف جامعه، مقبول‌تر باشند، نشانه‌ی مقبولیت بیشتر اوست و برعکسش، هر چه هواداران کسی از عرف جامعه بیشتر فاصله داشته باشند، نشانه‌ی بی‌کفایتی‌اش است.
    .

    البته این بستگی به درایت و زیرکی فرد هم دارد. چرا که او می‌تواند حتی به پشتوانه‌ی خانم‌هایی که حامی اویند و در عین حال از عرف جامعه هم فاصله دارند، برای نشان دادن دامنه‌ی وسیع هوادارانش استفاده کند.
    .

    خلاصه اینکه اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، دنیا دارد به تعبیری روی انگشتان زنانی می‌چرخد که مردانی آن‌ها را می‌چرخانند!


    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 3.20 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 100 نفر

    حواستان باشد!

    مردم برای این نظام،
    این انتخابات
    و
    این دولت،
    خون دل خورده‌اند؛
    آقای رئیس‌جمهور!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان٬دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۷م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 332 نفر

    .
    عده‌ی زیادی منتظر نماز جمعه‌ی دیروز بودند. خیلی‌هاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلی‌هاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرف‌هایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند.

    بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبت‌هایش را کرد. آن‌ها که می‌خواستند حرف‌ها را بشنوند، شنیدند؛ آن‌هایی هم که می‌خواستند بروند آنجا، رفتند.

    حالا آن چیزی که مانده است، تحلیل و تفسیر حرف‌های هاشمی است و حرف و حدیث‌هایی درباره‌ی «نماز اولی‌ها»؛ اصطلاحی که به خودی خود، بار منفی به همراه دارد.

    تحلیل صحبت‌های هاشمی بماند. کمی برویم سراغ آن حرف و حدیث‌ها… از دیروز غیر از سایت‌های خبری، توی وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، و بلکه در دیدارهای حضوری، پر شده است از کنایه‌های دوستان راجع به نماز خواندن و البته نماز نخواندن دوستان سبز و غیرسبز معترض، و عکس‌هایی که نماز خواندن آقایان پشت سر و یا در کنار خانم‌ها، و یا خواندن نماز با کفش را نشان می‌دهد.

    البته هر کاری آدابی دارد و نماز – و خاصه نمازجمعه- هم بالطبع آداب ویژه‌ی خودش را دارد. و خب، به هر دلیلی بعضی از دوستان معترض، دیروز بعضی از این آداب را نادیده گرفته‌‌اند.

    اینجا تحلیل اجتماعی و فرهنگی را به تحلیل سیاسی ترجیح می‌دهم و بلکه برایش اولویت قائل‌ام. قبل از اینکه بیاییم دست بگذاریم روی این مسئله که طرفداران فلانی، حتی بلد نیستند نماز بخوانند، پس فلانی برود خجالت بکشد که این‌ها پیرو اش هستند و بعد نتیجه بگیریم که این‌ها یک مشت خائن دست‌نشانده‌اند؛ بد نیست این سؤال را از خودمان بپرسیم که چرا توی مملکت اسلامی ما، دوستان «مسلمان»مان، توی آداب ساده و ابتدایی نماز لنگ می‌زنند.

    به عملکرد خودمان و مراکز فرهنگی-مذهبی نیم‌نگاهی بیندازیم و ببینیم بعد از ۳۰ سال که از انقلاب اسلامی و شعارهای اسلام‌گرایانه می‌گذرد، چرا هنوز عده‌ی زیادی، به نماز، مثل دعا می‌نگرند که به صرف داشتن صدق «نیت» و اخلاص، آن را مقبول می‌دانند و شرایطی برایش قائل نیستند. و چرا به دین به مثابه مجموعه‌ای از آداب و عقاید نگاه می‌کنند که «دین‌دار» مختار است بعضی‌اش را بپذیرد و ملتزم باشد و هر چه را نپسندید، رها کند؟

    با این وجود، بعد از این همه سال، ما مدعیان مسلمانی، هنوز یاد نگرفته‌ایم که تمسخر و تحقیر، نتیجه‌ای جز نفرت و طرد ندارد. مگر همین ما که به خیال خودمان نماز و عبادتمان بی‌نقص است، سالی چند بار نزدیکی‌های نمازجمعه پیدایمان می‌شود که حالا به «اولین» نمازجمعه‌ی غیرمدعیان گیر داده‌ایم؟!

    دوستانمان را با دشمنان‌مان اشتباه گرفته‌ایم و هر روز یقه‌ی هم را بیشتر از دیروز پاره می‌کنیم. منکر دخالت و حضور آدم‌های منافق و فرصت‌طلب در بین معترضین نیستم، اما یادمان رفته که هر معترضی دشمن نیست.

    هر چه ما بیشتر رو تُرش کنیم و بدخُلقی کنیم، آن‌ها یکپارچه‌تر می‌شوند. نه اینکه یکپارچگی و وحدت بد باشد، نه. بدی‌اش دور شدن بیشتر و تفکیک مجزاتر ملت به «ما» و «آن‌ها» است، و البته نتیجه‌اش اعتماد آن‌هاست به هر آنکه برخلاف ما، باهاشان همدردی می‌کند و هم‌صدا می‌شود. بدی‌اش در اتحاد خواسته یا ناخواسته‌شان با مخالفین نظام  و فرصت‌طلبان خواهان فروپاشی و عاملین دست‌نشانده‌ی تشنه به خون این انقلاب است که برخلاف تحقیرهای ما، با آن‌ها همدلی می‌کنند…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۵م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 85 نفر

    می‌دانی؟
    غربت بد دردی است
    و
    او که تو را ندارد،
    از همه غریب‌تر است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬دل‌نوشت٬روح زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 70 نفر

    بالاخره یک روزی…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه٬دل‌نوشت٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,