نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 231 نفر

.
با خودش فکر می‌کند…

وقتش رسیده که از اینجا بروی. از اینجا هم باید بروی. بروی یک جای جدید. تک و تنها. مدتی غربت و تنهایی را تحمل کنی. صبر کنی تا دوباره یکی‌یکی با آدم‌های دور و برت آشنا بشوی. یکی‌یکی جایگزین از دست رفته‌هاشان کنی.

با خودش می‌گوید…

تو می‌توانی بروی. حتی می‌توانی از بقیه بخواهی که بروند. می‌توانی زندگی‌ات را یک جای دیگر از سر بگیری. می‌توانی همه‌ی اثاثیه‌ات را دور بریزی و اثاثیه‌ی جدید جایگزینشان کنی؛ حتی از قبل هم بهتر. می‌توانی مدل موهایت را عوض کنی. طرز راه رفتن و حرف زدنت را، حتی خودت را هم عوض کنی. می‌توانی بروی گم‌گور بشوی و اصلا یکی دیگر را جای خودت بگذاری. بعد هم فکر کنی که دیگر اثری ازت باقی نمانده است.

بعد راحت بروی کنار برکه‌ای بنشینی و دستت را زیر چانه‌ات بزنی و به آرامش آب مواج خیره شوی. یا صبر کنی تا کم‌کم خورشید از بالای سرت بگذرد و آسمان سرخ شود و بنشینی غروب را تماشا کنی.

بعد چیزی نمی‌گذرد که دستت از زیر چانه‌ات می‌افتد. به مرز کج و معوج زمین و آسمان چشم می‌دوزی و پابه‌پای گم شدن خورشید، گذشته‌ات را مرور می‌کنی. خودت را به خاطر می‌آوری و دور ریختن اثاثیه‌ات را. گم‌گور شدن و عوض شدنت را.

از جایت بلند می‌شوی. به زمین چشم می‌دوزی و کنار برکه قدم می‌زنی. تازه یادت آمده که نمی‌توانی از خودت خیلی هم دور بشوی. یادت آمده که اصلا باقی بودن یا نبودن اثرت دست خودت نیست. تو، خوب یا بد، همیشه یا مدتی، در خاطره‌ی آدم‌ها می‌مانی. اثرت آنجاست؛ در خاطره‌ها. یک جای دور از دسترس…

 

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 2.33 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: رقص قلم٬من و تو و زندگی
برچسب ها: , ,
  1. هانیه گفته است:

    سلام
    بسیار ممنونیم از کمک های بی دریغ حضرت استاد! :D
    تو اعتکافی؟
    اگه هستی خوش به حالت منم دعا کن :(

    [پاسخ]

  2. امید گفته است:

    سلام . ما که نفهمیدیم از بس خارجی بود ..

    [پاسخ]

  3. ایمان گفته است:

    سلام
    گر چه خیلی وقت مطالعه مطالب ادبی رو ندارم همینجور که قبلا گفتم لذت بردم
    تصمیم گرفتم یک روز که خواستم خودکشی کنم قبلش همه نوشته هارو بخونم
    موفق باشید و پیروز .ماه رمضان دعا برای امام زمان یادتون نره .ایمان از شیراز [rose]

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ سی و پنجم
نگارهٔ پانزدهم
نگارهٔ نهم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ سی‌ام
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon