پر پرواز

.
او را به نوک می‌گیرد و اوج می‌گیرد؛ بالا و بالاتر… بعد از آنجا رهایش می‌کند و سقوطش را به امید «پرواز» تماشا می‌کند.
و او تقلا می‌کند، ناشیانه بال می‌زند و از ترس تلاشی فریاد می‌زند… تا اصابت به زمین و متلاشی شدن فاصله‌ای ندارد که باز او را به منقار می‌گیرد و بالا می‌برد؛ بالا و بالاتر…
و دوباره رهایش می‌کند. و ترس و تقلا و بال زدن‌های ناشیانه و لمس مرگ و ترس از تلاشی و باز به نوک گرفتن و به اوج بردن و رها کردن تکرار می‌شود؛ آن‌قدر که بال‌هایش قوت بگیرد و بال زدن‌های ناشیانه‌اش، هدفمند شود و او را «پرواز» دهد.
.
و من فاصله‌ی میان اوج و انهدام را بارها پیموده‌ام. تقلا کرده‌ام و ناشیانه، از ترس تلاشی بال زده‌ام. و تو هر بار در آخرین نقطه‌ی سقوط، مرا در آغوش گرفته‌ای، به اوج برده‌ای و باز رهایم کرده‌ای.
و من هنوز بال‌هایم قوت نگرفته و به خیال پرواز، چنان ناشیانه بال می‌زنم که جز خستگی و به شماره افتادن نفس‌ها و سقوط سریع‌تر، نتیجه‌ای ندارد.
و من هنوز «پرواز» را فرا نگرفته‌ام…

موارد مشابه

۷ دیدگاه

  1. سلام.چقدر خوبه که یکی هست همیشه ما رو میگیره و مواظبمونه که سقوط نکنیم و چه لذتی داره موقعی که بعد از بال زدن به خیال پرواز ما رو تو اغوشش محکم میگیره…

    عیدتون پیاپیش مبارک

  2. سلام آبجی خانوم
    بعضی وقت ها از خوندن نوشته هات واقعا لذت می برم . بعضی وقت ها هم خیلی به فکرت می افتم . گاهی هم از بچه ها احوالت رو میگیرم . توفیق داشته باشم گاهی هم دعات میکنم . پیش خانوم هستی تو هم گاهی یادی از ما بکن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *