پر پرواز
۱۳ مرداد ۱۳۸۸
.
او را به نوک میگیرد و اوج میگیرد؛ بالا و بالاتر… بعد از آنجا رهایش میکند و سقوطش را به امید «پرواز» تماشا میکند.
و او تقلا میکند، ناشیانه بال میزند و از ترس تلاشی فریاد میزند… تا اصابت به زمین و متلاشی شدن فاصلهای ندارد که باز او را به منقار میگیرد و بالا میبرد؛ بالا و بالاتر…
و دوباره رهایش میکند. و ترس و تقلا و بال زدنهای ناشیانه و لمس مرگ و ترس از تلاشی و باز به نوک گرفتن و به اوج بردن و رها کردن تکرار میشود؛ آنقدر که بالهایش قوت بگیرد و بال زدنهای ناشیانهاش، هدفمند شود و او را «پرواز» دهد.
.
و من فاصلهی میان اوج و انهدام را بارها پیمودهام. تقلا کردهام و ناشیانه، از ترس تلاشی بال زدهام. و تو هر بار در آخرین نقطهی سقوط، مرا در آغوش گرفتهای، به اوج بردهای و باز رهایم کردهای.
و من هنوز بالهایم قوت نگرفته و به خیال پرواز، چنان ناشیانه بال میزنم که جز خستگی و به شماره افتادن نفسها و سقوط سریعتر، نتیجهای ندارد.
و من هنوز «پرواز» را فرا نگرفتهام…
- پستهای مشابه:
- سفر خوشمزه! (۱)
آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1388/05/flight/trackback/




سلام.چقدر خوبه که یکی هست همیشه ما رو میگیره و مواظبمونه که سقوط نکنیم و چه لذتی داره موقعی که بعد از بال زدن به خیال پرواز ما رو تو اغوشش محکم میگیره…
عیدتون پیاپیش مبارک
[پاسخ]
سلام. متشکرم. عید شما هم مبارک
[پاسخ]
÷ست های کفتر بازی میزنید !! نکنه در قم به حرفه شریف کفتر بازی رو آوردید ؟
[پاسخ]
دور از جونمون!
[پاسخ]
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست
ربطی داشت؟
[پاسخ]
سلام آبجی خانوم
بعضی وقت ها از خوندن نوشته هات واقعا لذت می برم . بعضی وقت ها هم خیلی به فکرت می افتم . گاهی هم از بچه ها احوالت رو میگیرم . توفیق داشته باشم گاهی هم دعات میکنم . پیش خانوم هستی تو هم گاهی یادی از ما بکن
[پاسخ]
سلام عزیزم. ذوق زدهم کردی. چندین بار سعی کرده بودم باهات تماس بگیرم و نمیشد. مشتاق دیدارتم آبجی
[پاسخ]