اسپایدرمن
۱۹ مهر ۱۳۸۸
سوار میشوم. روبروی در، سه تا دختر نشستهاند روی زمین و تکیه دادهاند به در مترو. یادم میافتد به دو سال پیش که با راضیه سوار مترو شده بودیم. وقتی دیده بودم همهی صندلیها پر است، نشسته بودم روی زمین و بعد راضیه به شوخی زده بود بهم و زیر لب گفته بود: «پاشو؛ همه [...]
» ادامه...


