نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۹م, مهر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 398 نفر

سوار می‌شوم. روبروی در، سه تا دختر نشسته‌اند روی زمین و تکیه داده‌اند به در مترو. یادم می‌افتد به دو سال پیش که با راضیه سوار مترو شده بودیم. وقتی دیده بودم همه‌ی صندلی‌ها پر است، نشسته بودم روی زمین و بعد راضیه به شوخی زده بود بهم و زیر لب گفته بود: «پاشو؛ همه فهمیدن ما شهرستانی هستیم!»

سه تا دختر نشسته‌اند روی زمین و تکیه داده‌اند به در مترو و کوله‌هایشان را گذاشته‌اند جلوی پاهای‌شان و با دست آن‌ها را بغل گرفته‌اند.

پشت سرم، دو تا پسر بچه سوار مترو می‌شوند. دست یکی‌شان عروسک کوچک اسپایدرمن است و آن یکی نایلون مشکی بزرگی را دنبال خودش می‌کشد. هنوز در مترو بسته نشده است که شروع می‌کنند به تبلیغ اسپایدرمن‌شان. اولی اسپایدرمن ِ توی دستش را بی مقدمه پرتاب می‌کند سمت شیشه‌ی مترو. ناخواسته همه‌ی نگاه‌ها متوجه اسپایدرمن می‌شود. اسپایدرمن از آن بالا کله‌معلق می‌زند و می‌آید پایین. لبخند و تعجب می‌نشیند توی صورت زن‌ها.

پسرک اسپایدرمن را برمی‌دارد و پرتابش می‌کند سمت سقف فلزی مترو.

- مرد عنکبوتی. هم روی شیشه کار می‌کنه، هم به فلز می‌چسبه.

اسپایدرمن چهار دست و پا می‌چسبد به سقف و بعد پاهایش را شل می‌کند و آرام از سقف کنده می‌شود. زن‌‌ها می‌خندند و آرام پچ‌پچ می‌کنند. زن میانسالی پسرک را صدا می‌کند و یک دانه از اسپایدرمن‌هایش را می‌خرد. پسرها می‌روند جلوتر و تبلیغ را از سر می‌گیرند. دخترهای دور و بر زن، همراه او می‌خندند و می‌گویند: «حالا امتحانش کن». زن اسپایدرمن را می‌زند به شیشه‌ی پشت سرش. اسپایدرمن، یک بار دست‌هایش را شل می‌کند و یک‌بار پاهایش را، و می‌آید پایین. زن‌ها می‌خندند.

زن میانسال اسپایدرمن را توی دست می‌گیرد و با انگشتش، نوک دست و پاهای ژلاتینی اسپایدرمن را لمس می‌کند. پسرها دارند برمی‌گردند سمت عقب واگن. زن از پسرک می‌پرسد:

- چقدر کار می‌کنه؟ یه‌ بار مصرفه؟

پسرک همین‌طور که دارد پشت سر رفیقش به عقب واگن می‌رود، با هیجان ِ آغشته به بازیگوشی می‌گوید:

- نه. یه بار مصرف نه؛ یه هفته کار می‌کنه… نه، یه هفته نه! …. اوووومممم؛ آره یه هفته.

و آن‌هایی که مکالمه‌شان را شنیده‌اند، می‌خندند.

می‌خندم؛ به پسرها نگاه می‌کنم و به اسپایدرمنی که دارد از شیشه‌ی مترو پایین می‌آید…

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: رقص قلم٬من و تو و زندگی
برچسب ها: , , ,
  1. شکوفه گفته است:

    سلام
    خیلی وقته با مترو نرفتم…
    شاید ۵-۶ ماه
    تو این مدت مثینکه اجناس خیلی عوض شده! [smile]
    فک نمیکردم نشستن رو زمین دلیل بر شهرستانی بودن باشه!
    پس ما خیلی شهرستانیم که اگر ایستگاه مبدا سوار نشیم یا کله سحر! باید زمین بشینیم!! [tongue-out]

    [پاسخ]

  2. مادرانه گفته است:

    این اسپایدر منش قشنگ کار می کنه. خوشگل هم هست وقتی از در و دیوار میاد پایین . اما یک هفته را غلو کرده، در حالیکه همه‌ ی عمر این اسپایدرمن اسباب بازی زورکی به دو روز می رسه.

    راستی نگفتی اون خانم این بازی را به چند خرید؟

    [پاسخ]

  3. ترنج گفته است:

    سلام منم ازین اسپایدر منا دارم بیشتر از یه هفتس که دارمشا… الانم باز داره از شیشه مانیتورم میاد پایین [whistling] وبت بسیار جالب انگیز ناک است
    خوشمان آمد موفق باشید

    [پاسخ]

  4. امید گفته است:

    منم یه خاطره از مترو دارم اما خیلی ناجوره یعنی بلوتوثم روشن بود برام عکس اومد ………… [shock] [shock]

    [پاسخ]

  5. هم ولایتی گفته است:

    به نام خداوند متعال
    با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
    سایت کشف الیقین با هدف نقد ادیان و فرق مختلف آغاز به کار کرده است و به موازات آن تالار گفتمان(فروم) کشف الیقین نیز به آدرس http://www.forum.msadra.ir فعال و پویا می باشد.از شما دوست محترم برای بازدید از سایت و در صورت تمایل ثبت نام در تالار گفتمان دعوت به عمل می آید.
    با آرزوی توفیق

    [پاسخ]

  6. ......... گفته است:

    وای وای متروووووووووووو
    من عاشق مترو هستم
    برم بخونم چی نوشتی

    [پاسخ]

  7. شادی رمضانی گفته است:

    سلام
    وقت شما به خیر
    کمک بزرگی به من کردید اگر این پرسش نامه رو که برای پایان نامه ام با موضوع زنان طراحی کردم،پاسخ بدین.
    لطف تون رو فراموش نمی کنم.
    http://www.cyberwomen.ir/portal/form.html

    [پاسخ]

    سلام. پاسخ دادم. موفق باشید.

    [پاسخ]

  8. ایمان گفته است:

    سلام
    فکر کنم این موضوع رو انتخاب کردین یا مطلب آماده نداشتین
    یا اینکه میخواستین سایت آن لاین باشه
    چون بر اساس موضوعات که انتخاب میشد و به اون می پرداختین این خیلی نازل هست

    [پاسخ]

  9. مژگان عباسلو گفته است:

    سلام بانو.
    ما نصف العمر که چه عرض کنم از کت و کول مغزمان افتاد تا توانستیم نشانی خانه اصلی شما را از کوچه پس کوچه های گودر و بلاگ اسپات بیابیم و به اینجا برسیم. ار اس اس شما هم که در دسترسمان نیست. امدیم خواهش کنیم یک آر اس اسی از خانه محبت کنید تا ما بتوانیم لینک اینجا را در کلبه مان بگذاریم و همسایه شویم.

    دست و قلمت نویسا

    [پاسخ]

    به‌به! سلام بر مژگان بانو.
    محرومیت است و کوچه‌پس‌کوچه‌نشینی پایین‌شهر. سخت نگیرید بر ما! آر‌اس‌اس وبلاگمان را ولی، به رسم بالاشهری‌ها، داده‌ایم اندازه‌ی یک کف دست ساخته‌اند و چسبانده‌ایمش سر در وبلاگ‌مان. اسمش را هم به رسم «فارسی را پاس بداریم» گذاشته‌ایم «خوراک». الا ای‌حال آر‌اس‌اس هر دو وبلاگ را می‌فرستیم خدمت‌تان، تا محکم‌کاری کرده باشیم و زودتر همسایه شویم. افتخاری است همسایگی با شما :)

    [پاسخ]

  10. بارقه گفته است:

    سلام
    از روی فید کم و بیش اینجا را می خوانم. اما امروز گفتم دیداری با دوستان تازه کنم.
    ماشا الله چه قدر وبلاگت پیشرفته است آبجی جان [smile]

    [پاسخ]

    سلام. خوش اومدی :)

    [پاسخ]

  11. مشکات128 گفته است:

    سلام. بلاخره بعد عمرى ما هم وبلاک دار شدیم [grin] سر بزنید خوشحال مى شم [smile] [blushing] راستى همشیره در جه حالى هستن؟ [wink] با اجازتون از اولین روز افتتاح وبلاکم شمارو لینک کرده بودم [batting-eyelashes] [grin] خوش حال میشم منو لینک کنید. به زبان خودمانى دلم برات تنک شدهمحرم مى یاى شیراز؟

    [پاسخ]

    سلام عزیزم. مبارک باشه. برنامه‌ی شیراز اومدنم بستگی به تعطیلات و وقتی خالی من داره. نمی‌دونم محرم اینجا هستم یا قم. :)

    [پاسخ]

  12. سایانی گفته است:

    از آشناشدن با وبلاگ با محتوای شما خوشحال شدم
    تبریک و موفق باشید.

    [پاسخ]

  13. سایانی گفته است:

    در ضمن ما هم اینجاییم: sayani.blogfa.com

    [پاسخ]

  14. آسمون گفته است:

    پس اسپایدر من توی مترو هم به پسرک کمک میکند ؟؟!!

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ بیست و سوم
نگارهٔ سی و ششم
نگارهٔ دوم
نگارهٔ چهل و نهم
نگارهٔ چهاردهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon