نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, آبان ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 149 نفر

گاهی فاصله‌ی زیادی بین علاقه و خودخواهی نمی‌ماند. چه بخواهی و چه نخواهی، بین علاقه‌ی حقیقی و خودخواهی، در حال رفت و برگشتی. یک وقت می‌بینی گریزی از رها کردن نیست. باید رفت. برای خوشبختی‌اش، باید همه چیز را دست‌نخورده، همانجا گذاشت و رفت.

این رفتن، به کَندن ِ ذره ذره‌ی وجودت می‌ماند؛ سینه‌ات را می‌سوزاند، دلت را بی‌قرار می‌کند، قلبت را از هم می‌درد، اشکت را سرازیر می‌کند، نفست را می‌بُرد… ولی تو، برای همین رفتن، برای خوشبختی‌اش، دعا می‌کنی. خوشبختی‌ای که -شاید- تو در آن، سهمی نداری…

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
برچسب ها: , , ,
  1. امید گفته است:

    امیدوارم آن آدم از خود گذشته شما نباشید …

    [پاسخ]

  2. عطش شکن گفته است:

    سلام
    اگه شما همونی هستید که من پنج شنبه دیدم،پس منم الان همونی ام که شما دیدین [tongue-out]

    [پاسخ]

    آره. من خودشم ;)

    [پاسخ]

  3. ایمان گفته است:

    سلام
    الان که مطلب شما را خوندم عصر شنبه هست که شیراز هوای ابری داره خیلی به دلم نشت
    بدون اغراق بگم خیلی زیبا بود
    موفق باشید.
    راستی یک سوال این مطلب عاشقونه که نبود و اصلا چی شد که به ذهنت رسید حتما منتظر جواب هستم.

    [پاسخ]

  4. زیباترین شکیب گفته است:

    می فهممت!

    [پاسخ]

نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ چهلم
نگارهٔ پنجاهم
نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ اول
نگارهٔ پانزدهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon