نگارهٔ نهم
نگارهٔ بیست و نهم
نگارهٔ بیست و یکم
نگارهٔ پنجاه و پنجم
نگارهٔ چهل و دوم
* پیشواز

هر روز به اسکله می‌روم
به استقبال صدای بوق کشتی‌ها
و به پیشواز هر آنکه
هیچ‌کس برای دیدنش نیامده

اسکله خالی که می‌شود از آدم‌ها
شاخه گل را به دست کسی می‌دهم
که کنار آب ایستاده
و کسی به استقبالش نیامده
و شاخه‌گلی را به سویم دراز کرده است

* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* دوستت…
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۹م, آبان ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 23 نفر

    درازکِش
    در انتظار خلسه‌ای سردم
    که جسم دردمندم را
    تا طلوع گرم خورشید
    در بر بگیرد.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, آبان ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 146 نفر

    گاهی فاصله‌ی زیادی بین علاقه و خودخواهی نمی‌ماند. چه بخواهی و چه نخواهی، بین علاقه‌ی حقیقی و خودخواهی، در حال رفت و برگشتی. یک وقت می‌بینی گریزی از رها کردن نیست. باید رفت. برای خوشبختی‌اش، باید همه چیز را دست‌نخورده، همانجا گذاشت و رفت.

    این رفتن، به کَندن ِ ذره ذره‌ی وجودت می‌ماند؛ سینه‌ات را می‌سوزاند، دلت را بی‌قرار می‌کند، قلبت را از هم می‌درد، اشکت را سرازیر می‌کند، نفست را می‌بُرد… ولی تو، برای همین رفتن، برای خوشبختی‌اش، دعا می‌کنی. خوشبختی‌ای که -شاید- تو در آن، سهمی نداری…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, آبان ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 31 نفر

    جای دوری نمی‌رود
    دلی که
    پابندت شده…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: ,