نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۰م, آبان ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 167 نفر

.
این وروجک باز افتاده است به شیطانی. عین ماهی می‌خواهد از دستم لیز بخورد. تا یک ذره بهش می‌خندم، خیال می‌کند یعنی «آتش‌بس» و می‌تواند در برود. ولی کور خوانده. حالا حالاها باید توی خانه بماند تا یک کم سر عقل بیاید. یک وقت‌هایی دلم برایش می‌سوزدها، ولی آن سیبیلوی اخمالویی که آن بالا ایستاده و هی چپکی نگاهم می‌کند، دلسوزی را از یادم می‌برد. حالا نه اینکه از آن سیبیلو بترسم‌ها! نه. ترس ندارد خداییش. به سیبیل کلفتش نگاه نکن. قمپز است که در می‌کند. دلش مثل آب چشمه زلال است. ولی خب، به هر حال به حرمت همان بالانشین‌ بودنش، دلسوزی را گذاشته‌ام کنار و دست وروجک را گرفته‌ام که در نرود. دعا کنید شاید سر عقل بیاید…

.

1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
Loading ... Loading ...
قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
برچسب ها: , , ,
نام *
رایانامه *
تارنما

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [straight-face] [crying] [love-struck] [sigh] [rose] [applause] [whistling] [wall]

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

نگارهٔ سی و ششم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ ششم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon