گم‌گور

۱۹ آبان ۱۳۸۸

این روزها هی تند و تند می‌گذرند و اصلا به این فکر نمی‌کنند که شاید یکی مثل من، هنوز کلی کار دارد که توی هوا مانده است. نه کارهایم انجام می‌شود و نه فکر کارهای نشده، دست از سرم برمی‌دارد.

زندگی‌ام به طرز مسخره‌آمیزی ظاهر روتین به خودش گرفته است. مثل بچه‌های خوب و منظم، همه‌ی کلاس‌هایم را شرکت می‌کنم، همه‌ی جلساتم را درست سر وقت حاضر می‌شوم. برنامه‌ی خورد و خوراک و خوابم تنظیم است… بی‌اینکه در درونم ذره‌ای از این آرامش ظاهری روتین‌وار پیدا بشود. بی‌اینکه چیزی از کلاس‌ها یا دور و برم بفهمم. انگار افتاده باشم توی حبابی مست کننده که غیر از خودم، همه چیز را مبهم و تار می‌بینم. من‌ام و خودم و فکرهایی که می‌روند و می‌آیند.

این روزها از آن وقت‌هایی است که دلم می‌خواهد همه چیز را همان‌طوری که هست بگذارم و بی‌خبر از همه، بروم. بروم یک جایی که با همه‌ی این جاهایی که تا به حال بوده‌ام فرق دارد. یک جایی که هیچ‌چیزش من را یاد هیچ کس و هیچ چیز و هیچ کاری نیندازد. بروم یک مدت گم‌گور بشوم. بعد دوباره دلم تنگ بشود و برگردم!

آدرس دنبالک این مطلب:
http://kosaraneh.com/1388/08/trance/trackback/

۲ نظر برای "گم‌گور"

سلام
من هم خیلی دلم تنگه . من هم رفتن می خواهم . اما …

[پاسخ]

قشنگ بود . برم جایی که هیچ چیزش من را هیچ کس نیندازد ….

چه جای خوبی !

[پاسخ]

[smile] [grin] [sad] [shock] [confused] [cool] [lol] [angry] [tongue-out] [wink] [hee-hee] [batting-eyelashes] [straight-face] [worried] [crying] [love-struck] [blushing] [smug] [sigh] [watching-sad] [thinking] [broken-heart] [devil] [sick] [nerd] [silly] [rose] [day-dreaming] [drooling] [applause] [whistling] [wall] [nail-biting] [I-dont-know] [angel]
*اگر پیغامتانخصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمه‌ی خصوصی را درج کنید.




© دنیای راه راه ۱۳۸۷ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس